1-ترکه ساندویچفروشی داشته یک روز یک بابایی میاد میگه: قربون یک ککتل بده، فقط بیزحمت توش گوجه نگذار. ترکه میگه: آقا امروز گوجه نداریم، میخوای خیارشور نگذارم؟!! 2-ترکه از طبقه صدم یه ساختمون میپره پایین، به طبقه پنجاهم که میرسه میگه: خب الحمدالله تا اینجاش که بخیر گذشت!!! 3-ترکه میره لباس فروشی،میگه:ببخشید شلوار نخی دارید؟ یارو میگه:بعله. ترکه میگه: بیزحمت دونخ بدین!!! 4 -ترکه میخ میره تو پاش، نمیتونه درش بیاره،کجش میکنه!! 5-ترکه میخواسته دور کمرشو اندازه بگیره، یه خطکش میکنه تو کونش ضربدر 3.14 میکنه!!! 6-ترکه داشته با رفیقش رو بوسی میکرده، رفیقش بهش میگه،غضنفر چرا گردنت بو میده؟!ترکه میگه:آخه چند روزه هر کی میگوزه میندازه گردن ما!!! 7-شباهت ترک و اسپرم چیه؟ تو هردوتاشون از هر چند میلیون یکیش آدم در میاد!!! 8-ترکه میره به یکی خبر مرگ مادرش رو بده، بهش میگه: یه شتری بود که در خونه همه میخوابید!؟ یارو میگه: خوب؟ میگه: این دفعه رو ننه تو خوابید!!! 9-دو تا هزارپا عروسی می کنند، آخرشب عروس و داماد رو میفرستند تو حجله. یک سه چهارساعتی میگذره، ملت میبینند خبری نشد. مادر عروس میره از پشت درمیپرسه، بابا داریدچیکارمیکنید؟چقدر طولش میدید؟! داماده با صدای خسته و کوفته میگه: خانوم این دختر شما پدر منو درآورده، مادردختره میپرسه: یعنی چی؟! مگه چیکار کرده؟ داماده میگه: بابا هرچی ازش میپرسم نمیگه کسش لای کدوم پاشه!! 10-تمساحه میره گدایی،میگه:به من بدبختِ مارمولک کمک کنید!!! 11-ترکه مهم میشه زیرش خط میکشن، تو امتحان میاد!!! 12-به ترکه میگن: چند تا حیوون نام ببر که پرواز کنه. میگه:کبوتر، کلاغ، خر! بهش میگن: بابا خر که پرواز نمیکنه! میگه: بابا خره دیگه، یهو دیدی پرواز کرد!!! 13-یک بابایی میخوره زمین دستش پیچ میخوره، منتها کون گشادیش میومده که بره دکتر نشونش بده.خلاصه دستش یک مدت همینجور درد میکرده، تا یک روز رفیقش بهش میگه این داروخونة سر کوچه یک کامپیوتر آورده که صد تومن میگیره، سر سه سوت هر مرضی رو تشخیص میده. یارو هم میگه: خوب دیگه صد تومن که پولی نیست، بریم ببینیم چه جوریاست. خلاصه میره اونجا، میبینه یک دستگاه گنده گذاشتن، جلوش یک شکاف داره، روش نوشته: لطفاٌ اسکناس صد تومانی وارد کنید. یارو یک صد تومنی میگذاره، یهو یک چیز قیف مانند میاد بیرون، میگه: نمونة ادرار! طرف هم با خجالت میکشه بیرون و میشاشه تو جناب قیف. بعد از دو سه دقیقه تلق تولوق و بوق بوق، کامپیوتره یک تیکه کاغذ میده بیرون که روش نوشته بوده: یکی از تاندنهای دست شما پاره شده. باید یک هفته ببندینش و باهاش کار سنگین نکنید تا خوب شه. یارو کف میکنه که این لا مصب اینهمه چیز رو چطور از شاش آدم میفهمه؟! خلاصه کرمش میگیره که ببینه میشه گولش زد یا نه. فرداش یک شیشه مربا ورمیداره، تا نصف توش آب شیر میریزه، بعد میده سگش توش بشاشه، یک دونه از آدامسای دخترش رو هم میندازه توش، آخر کاری هم یک تریپ جلق میزنه، یکم از آب کیرش رو اضافه میکنه به معجون، بعدم میره همون داروخونه، معجونش رو میریزه به جای نمونه ادرار. کامپیوتره یک 15 دقیقه قیژ قیژ و دلنگ دلونگ میکنه، بعد یک کاغد چاپ میکنه میده بیرون که روش نوشته بوده: آب شیرتون آهک داره، باید لوله کش بیارید درستش کنه. -سگت قلبش ناراحته، همین روزها تموم میکنه. -دخترت حاملست، باید بری خر پسر طبقه پایینی رو بگیری. -درضمن اگه بخوای همینجوری یک بند جلق بزنی، تاندن دستت هیچ وقت خوب نمیشه!!! 14-شیرهایه میمیره، میبرنش بهشت. دو سه روز میگذره، یک روز میان ازش میپرسند که همه چی میزون هست یا نه، میگه: والله همه چیز عالیه، فقط یوخده شـوژ میاد! میبرنش دم مرز جهنم که یخورده گرمای جهنم بخوره بهش، بلکن گرم شه. دوباره بعد از چند روز میان میپرسند: خوب اوضاع چطوره؟ میگه: والله همهچی خوبه، ولی هنوز یوخده شـوژ میاد،میگن بابا تو اصلاً لیاقت بهشت رو نداری، میندازنش تو جهنم! بعد از چند روز میان، میپرسند: خوب بالاخره گرم شدی؟ میگه: والله اینجا بهتره، ولی هنوزهم یوخده شـوژ میاد،شاکی میشند میندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مرکز آتیش. چند روز میگذره، میان بهش سر بزنن ببینیند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز میکنند، یارو داد میزنه: داداش اون درو ببند،شــوژ میاد،تازه اینجا هوا گرم شده بود!! 15-قزوینیه یه بچه خوشگل مهمونش بوده، هی میخواسته بکندش ولی نمیدونسته چطور حالیش کنه. تو همین احوال، یکی در میزنه.قزوینیه میره دم در بعد از یه مدتی شاکی بر میگرده،پسره میگه:چی شده؟قزوینیه میگه:هیچی این پسر همسایه بود،میگفت:بابام گفته یه کاسه تف بدین،مهمون داریم میخوایم بکنیمش! میبینی بالام جان چه مردم بی ملاحظهاین؟! نمیگن ما خودمون هم مهمون داریم!!! 16-زنه میره پارچه فروشی خرید میکنه،بعد به فروشنده میگه: چقدر میشه؟! یارو میگه:خانم شما نمیخواد پول بدین، بجاش یه دور از جلو به من بدین،زنه میگه:حاجآقا اینجوری که خیلی گرون میشه،اگه میخواین من یه دور، از عقب بهتون میدم ،یارو میگه: نه خانم این که خیلی کمه، به جون بچههام اینی که شما میگید قیمت خریدشه!!! 17-لره داشته با تمام وجود وضو میگرفته و دستاشو محکم میکشیده رو هم، ازش میپرسن: چرا اینقدرمحکم وضو میگیری؟ میگه: چنی آرم وضو میرم که هیچ گوزی نتنِه باطلش کنه!!! 18-از ترکه میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا!! ملت کف میکنن، میگن: بابا اینا که 4تاست؟ ترکه انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست!!! 19-ترکه تو جبهه ترکش میخوره جفت تخماش کنده میشن. میره دکتر، یارو براش یه تخم از چوب میگذاره یکی از آهن. چند سال میگذره، ترکه ازدواج میکنه و بچه دار میشه. یه روز تو خیابون دکتره رو میبینه، دکتره بهش میگه: خـوب، چطوری؟ بچه ها چطورن؟ ترکه میگه: آقای دکتر! پینوکیو خوبه ولی اون ترمیناتوره خیلی اذیت میکنه!!! 20-ترکه از صدای جیرجیرک خوابش نمیبرده، میاد جیرجیرکه رو روغنکاریش میکنه!! 21-یارو زن اینکارهه میره دکتر زیبایی، میگه: آقای دکتر، بیزحمت دور نافم یکم مو بکارید!! دکتره کف میکنه، میگه: خانم همه میان اینجا موهای اضافة بدن رو بسوزونن، شما اومدین دور نافتون مو بکارید؟! زنه میگه: والله اقای دکتر دیدیم کار و کاسبی خوبه، گفتیم یک شعبه هم بالاتر بزنیم!!! 22-به رشتیه میگن اعضای خانوادتو نام ببر، میگه: صاایران، امرسان، موبایل، آمریکا!! میگن: مرتیکه این کسشعرا چیه میگی؟! رشتیه میگه: آخه شما نمیدونی؛ صاایران دختر کوچیکمه، هر روز بهتر از دیروز! امرسان دختر بزرگمه، زیبا جادار مطمئن! موبایل خانمه، که هیچ وقت در دسترس نیست! آمریکا هم خودمم، که هیچ غلطی نمیتونم بکنم!!! 23-دو تا ترکه میرن سوراخ لایة اوزن رو بدوزن، خودشون میمونن اونور!!! 24-قزوینیه یه بچه خوشگل بلند کرده بوده، پای معامله که میرسن قزوینه میگه: ببین بالام جان، اگه بزاری توش بزارم 50 تومن بت میدم اگر هم بزاری لاش بزارم 100 تومن بت میدم. بچهه هم پیش خودش میگه: عجب نرخ خوبیه! بزار یه لاپا بهش بدیم 100 تومن کاسب بشیم. خلاصه تا وارد عمل میشن قزوینیه امونش نمیده و تا دسته میکنه تو ماتحت بچه مردم! پسره هم بدبخت با هزار مکافات خودشو میکشه بالا میگه: خوارکسده مگه قرار نبود لا پام بذاری؟! پس چرا کردی توش؟! قزوینیه میگه: بالام جان به جون تو دست کردم تو جیبم دیدم 50 تومن بیشتر ندارم!!! 25-ترکه تو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یکجا کوه ریزش کرده، یک قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. رانندة قطاره هم که آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین که قطار واستاد، ترکه یک نارنجک درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه ترکه رو میگیرن میبیرن بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه که: مرتیکة خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجک انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! ترکه میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداکار و حسین فهمیده رو قاطی میکردم!!! 26-ترکه لب دریا نشسته بوده یه دفعه یه زن خوشگل شنا کنان میاد پیشش وبهش چشمک میزنه. ترکه میگه: جل الخالق! ما اسبماهی دیده بودیم، سگماهی دیده بودیم، فیلماهیدیده بودیم، اما دیگه جندهماهی ندیده بودیم!!! 27-ترکه بچش بعد از عید فطر به دنیا میاد، اسمشو میگذاره: پسفطرت! 28-از ترکه میرسن: اسمت چیه؟ میگه: حمزه، ولی توخونه شیش کوچولو صدام میکنن!! 29-ملکة انگلیس داشته از یه بیمارستان بازدید میکرده، وارد یک اتاق میشن، میبینن مریضه داره رو تخت جلق میزنه! ملکه جا میخوره از رئیس بیمارستان میپرسه : اوه! آقا خواهش میکنم بفرمایید این چه وضعیتی است؟ رئیس بیمارستان جواب میده: چیزه! بله! ببخشید! یادم اومد. این مریض میزان ترشح اسپرمش خیلی زیاده، اگر روزی یه بار تخلیه نکنه حالش وخیم میشه! ملکه میگه : عجب! حالا فهمیدم! خلاصه ازونجا رد میشن، تو بخش بعدی وارد یک اتاق میشن، میبینن یک پرستاره داره برای یه مریض ساک میزنه! ایندفعه قبل ازین که ملکه سئوال کنه، دکتره میگه : این مریض هم همون مشکل رو داره، ولی این بخش خدمات بهتری ارائه میده!!! 30-رشتیه نصفه شب میخواسته بره بشاشه، به زنش میگه: خانم جان، یک دقیقه این جای منو نگردار، من الان میام!!! 31-ترکه سوار هواپیما میشه، میشینه کنار دست یک پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطای راه، یک مهمون دار میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شکلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از ترکه میپرسه: شما چی؟ ترکه میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسیر داره، باهم میخوریم!!! 32-زنه میره پرنده فروشی، میگه: من یک طوطی باهوش میخوام. یارو میبردش جلوی یک قفس، میگه: خانم این باهوش ترین طوطیه که من تاحالا دیدیم. زنه به طوطیه میگه: سلام طوطی. طوطیه میگه: سلام خانم! زنه میگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با یه آقایی بیام خونه، تو چی میگی؟! طوطیه میگه: میگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر میخوره و میگه: واه! چه طوطیه بی ادبی! من اینو نمیخوام! یارو فروشندهه میگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشین. من دو هفته باهاش کار میکنم، اخلاقش درست میشه. خلاصه زنه دو هفته بعد میاد، به طوطیه میگه: سلام طوطی. طوطیه میگه: سلام خانم . زنه میگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با یه آقایی بیام خونه تو چی میگی؟! میگه: میگم سلا م خانم. خوش اومدین آقا! زنه میگه: اگه با دو تا آقا بیام چی؟! طوطیه میگه:سلام خانم،خوش آمدین آقایون! زنه میگه: اگه با سه تا آقا بیام چی؟! باز طوطی همونو میگه. خلاصه همینجور تعداد آقایون زیاد میشه تا میرسن به شیش تا آقا. یهو طوطیه شاکی میشه، میگه: ببین محمود آقا! نگفتم خانم جندست!!! 33-از عربه نوار مغزی میگیرند، میبینند بیست دقیقه اولش خالیه!!! 34-تهرونیه با زنش دعواش میشه، خلاصه بعد از یک ساعت داد و بیداد و دعوا و مرافعه و اجرای مراسم سنتی چینی سر هم خورد کردن، یهو زنه میگه: اصلاً من میرم رشت و شروع میکنه جمع کردن اسباباش! مرده کف میکنه. میگه: خوب حالا چرا رشت؟! زنه میگه: آخه شنیدم اونجا واسه چیزی که من یک عمر به تو مجانی دادم، بهم شبی بیست هزار تومن میدن! مرده هم تا اینو میشنوه، جنگی شروع میکنه چمدونشو میبنده و میگه منم میام!! زنه میگه: تو نکبت دیگه واسه چی میخوای بیای؟! مرده میگه: میخوام ببینم تو با سالی چهل هزار تومن چطور میخوای زندگی کنی؟!! 35-ترکه میره واسه تلفن همراه ثبت نام میکنه، بهش میگن: تا سه ماه دیگه بهت تحویل میدیم. ترکه هم رو کمربندش مینویسه: به زودی دراین مکان یک موبایل نصب خواهد شد!!! 36-میدونی فرق کیر خر با اتوبوس دو طبقه چیه؟! ...نه؟! پس بپا اشتباه سوار نشی!!! 37-میدونی رشتیا به بچة اولشون چی میگن؟ مرحمتی دوستان! - به بچة دوم چطور - دوستان مارو شرمنده کردن! به بچه سوم : دوستان دیگه شورشو درآوردن!!! 38-ترکه صبح از در خونه میاد بیرون، میبینه سر کوچه یک پوست موز افتاده، با خودش میگه: ای داد بیداد، باز امروز قراره یک زمینی بخوریم!!! 39-دوتا جنینه تو شیکم مامانشون بساط عرق خوری راه انداخته بودن و داشتن پُکر بازی می کردن که یهو یکیشون جنگی سیگارشو خاموش میکنه، میگه: جمعش کن، جمعش کن، بابا اومد!!! 40-استرالیا یک قورباغه هست، که اگه بتونی ازش یک سوال بپرسی که بگه نه، واسه هر یک نه پنج سانت کیرت کوتاه میشه. خلاصه یارو با هزار بدبختی و مصیبت خودشو میرسونه به قورباغهه، ازش میپرسه: خاله قورباغه، زن من میشی؟! قورباغهه میگه: نه و یهو کیر طرف پنج سانت کوچیک میشه. یارو یک نگاه میکنه، میبینه هنوز خیلی بلنده، باز میرسه: خاله قورباغه زن من میشی؟ باز قورباغهه میگه: نه و کیر طرف پنج سانت دیگه کوچیک میشه. یارو یک نگاه میکنه، میبینه تقریباٌ خوبه، ولی یک پنج سانت دیگه جا داره کوتاه شه. دوباره میپرسه: خاله قورباغه، زن من میشی؟ قورباغهه حوصلش سر میره، میگه: گفتم که، نه نه نه نه نه!!! 41-ترکه زن میگیره، شب اول تو حجله تا میان مشغول شن یهو عروس سکته میکنه میمیره! ترکه خیلی ناراحت میشه، میگه: بابا اینکه نشد، اینهمه خرج کردیم و حالا یک دور هم نکنیم خیلی ستمه! میکنیم، به ملت میگیم بعد از کار مرد! خلاصه مشغول میشه، همچین که نوک کار فرو میره یهو زنه شکه میشه و بلند میشه میشینه. ترکه میزنه تو سرش شروع میکنه بلند بلند گریه کردن! عروسه میگه: بابا من زنده شدم، باید خوشحال باشی، چرا گریه میکنی؟ ترکه وسط همون گریه زاریش، میگه: بابام! عروسه میگه: بابات چی؟ باز ترکه میکوبه تو سرش، میگه: بــــابـــام! عروسه میگه: خوب بابات چی؟! ترکه میگه: اگه میدونستم نمیگذاشتم بمیره!!! 42-شباهت برنامه کودک با پستون خانم ها: ...هردو مال بچه هاست، ولی اکثراٌ بزرگترها استفاده میکنند!!! 43-رشتیه داشته با پسرش از یک دهی رد میشده، پسرش ازش میپرسه: باباجون، چرا این آقاهه داره پستونای این گاوه رو میماله؟! رشتیه میگه: واسه اینکه این آقا میخواد این گاوو بخره، میخواد مطمئن شه که مریض نیست. پسره یهو هول میکنه، میگه: اِاِاِِِ...بابایی... یعنی اکبرآقا هم میخواد مامانو بخره؟!!! 44-رشتیه صبح از خواب پا میشه میبینه چهارتا آجر گذاشتن زیرش، زنشو بردن!!! 45-به ترکه میگن: میدونی امام حسین کجا دفن شده؟ میگه: نه. میگن: کربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش!!! 46-ترکه میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی میزنن درش میارن!!! 457-قزوینیه میاد تهران بواسیرشو عمل میکنه، بعد میره شرکت بیمه که پولشو بگیره، اونجا بهش میگن چون شما تو قزوین بیمه هستید، باید برید همونجا پولتون رو بگیرید. خلاصه قزوینیه هم برمیگرده قزوین، میره شرکت بیمه میگه: بالام جان من تهران عمل جراحی داشتم، گفتن بیام اینجا پولمو بگیرم. مسوول اونجا ازش میپرسه: شما کجاتون رو عمل کردین؟ قزوینیه میگه: بواسیرم رو. یارو میگه: اِهکی! بالام جان بیمه که پول عمل زیبایی رو نمیده!!! 48-پسر دهاتیه داشته از صحرا برمیگشته خونه، میبینه یه دختری مثل پنجة آفتاب داره تو رودخونه خودشو میشوره. پسره وامیسته یه تریپ نگاه میکنه بعد یهو پا میگذاره به فرار، حالا ندو کی بدو. خلاصه میدوه تا میرسه به دهشون، رفیقش ازش میپرسه : حسنی چته؟ چرا فرار میکنی؟ حسنی ماجرای دختره رو تعریف میکنه و میگه: ننم گفته بود اگه به زن نامحرم نگاه کنم خدا منو سنگ میکنه،منم احساس کردم از یه جاییم دارم سنگ میشم!! 49-عربه و ترکه میخواستن توی کون همدیگه بگذارن، قرار میگذارن هر کسی آخ بگه باید دربیاره دوباره بگذاره. اول عربه میگذاره، ترکه خوارش گاییده میشه، ولی از ترس هیچی نمیگه و شروع میکنه سوت زدن. عربه کیرش رو درمیاره میگه: ولک باید دوباره بگذارم! ترکه میگه: بابا من که آخ نگفتم! عرب میگه: سوت که زدی! ترکه شاکی میشه، میگه: مادر قهوه 50 گرم گوشت رو میگذاری توی زودپز، ده دقیقه بعد صداش درمیاد، دو کیلو کیرو فرو کردی سوت هم نمیتونیم بزنیم؟!! 50-قزوینیه میمیره، اون دنیا به علت 70 سال بچهبازی مستمر میندازنش قعر دوزخ، پیش اژدهای دو سر! یک مدت میگذره طبقههای دیگه جهنم هی صدای آه و اوه و داد و بیداد میشنیدن. بالاخره دو سه تا از فرشتهها میرن پیش رئیس جهنم میگن: این بیچاره گناه داره، بگذار از پیش این اژدها بیاریمش بیرون. اونم میگه باشه. همچین که در سلول قزوینیه رو باز میکنن، اژدهای میزنه بیرون، حالا ندو کی بدو! فرشتهها بهش میگن: بابا خجالت بکش! آخه چرا داری در میری؟ اژدهای میگه: بابا این دهن منو سرویس کرده! الان دو ماهه گیر داده که: بالامجان تو که دو تا سر داری، پس اویکی کانت کجاست؟!! 51-ترکه زن میگیره، آخر شب وقتی میرن تو حجله،زنه میبینه ترکه رو کیرش یک ضربدر کشیده! ازش میپرسه: این یعنی چی؟ ترکه میگه. ساک یادت نره!!! 52-به ترکه میگن یک معما بگو، . میگه اون چیه که زمستونا خونه رو گرم میکنه تابستونا بالای درختو؟! یارو هرچی فکر میکنه جوابشو پیدا نمیکنه، میگه: نمیدونم، حالا بگو چیه؟ ترکه میگه بخاری! یارو کف میکنه، میگه: باباجان بخاری زمستونا خونه رو گرم میکنه ولی تابستونا چه جوری بالای درختو گرم می کنه؟ ترکه میگه: بخاریِ خودمه دوست دارم بگذارمش بالای درخت!!! 53-رشتیه شب پاهایی که از زیر پتو بیرونه را میشماره میبینه یک جفت اضافه است،هول میشه، پاهای خودش رو جمع میکjنه،دوباره میشمره،بعد با خیال راحت میخوابه!!! 54-شباهت زن و تقویم چیه؟! دوتاشون وقتی قرمزن تعطیلن!!! 55-ترکه میره دکتر، از دکتره میپرسه: آقای دکتر، فکر میکنی من صد سال زندگی کنم؟! دکتره میگه: خوب بستگی داره. ترکه میپرسه:یعنی چی آقای دکتر،به چی بستگی داره؟ دکتره میپرسه: ببینم تو سیگار میکشی؟ ترکه میگه:نه. دکتره میپرسه: عرق میخوری؟ ترکه میگه:نه بابا آقای دکتر، این حرفها چیه؟!دکتره میپرسه: تریاک میکشی؟! ترکه میگه: نه بابا تریاک چیه؟! دکتره میپرسه: خانوم بازی میکنی؟ ترکه میگه: نه بابا زشته آقای دکتر! دکتره میپرسه: ببینم جلق چی؟ جلقم نمیزنی؟! ترکه سرخ میشه، میگه:نه آقای دکتر، من غلط بکنم! دکتره شاکی میشه،میگه: پس آخه کسخل میخوای صد سال زنده باشی چه گهی بخوری؟!!! 56-زنه میره کفاشی، میگه: آقا یک کفش میخوام پشتش باز باشه، جلوش هم منگوله داشته باشه. کفاشه یک نگاهی بهش میکنه، میگه: خانم یهو بیا پاتو بکن تو کون من!! 57-ترکه زن میگیره،منتها هچ رقم قانون بازی رو بلد نبوده! خلاصه میره پیش باباش میگه: بابا من امشب چه غلطی بکنم؟! باباهه میاد فلسفی بازی دربیاره،میگه:هیچ نگران نباش! وقتی رفتین تو اتاق، اول هرکار خانمت کرد تو هم بکن،بعد از یک مدت جو میگیردت خودت میفهمی باید چیکار کنی! خلاصه شب میشه و عروس و داماد میرن تو حجله. زنه لخت میشه، ترکه یک نگاه میکنه، زود لخت میشه. بعد زنه میخوابه رو تخت، ترکه هم زود میره میخوابه رو تخت. زنه پاهاشو وا میکنه،با عشوه میگه: آااااه جونی! ترکه هم پاهاشو وا میکنه،میگه: آااااه جونی! زنه میبینه این بابا حالیش نیست، میگه بگذار دیگه حسابی تحریکش کنم. یک بالشو ورمیداره میگذاره لای پاش میغلطه به چپ. ترکه هم یک بالشو ورمیداره میگذاره لای پاش میغلطه به راست!زنه شاکی میشه، پامیشه لباساشو میپوشه که بره. ترکه میپرسه: کجا میری عزیزم؟ زنه میگه: دارم میرم یکی رو از سر کوچه پیدا کنم، تقه جفتمون رو بگذاره!!! 58-تهرانیه به ترکه میگه: بگو بلوط،ترکه میگه: بلوط. تهرانیه میگه: کیرم تو گلوت! ترکه حسابی بهش بر میخوره،با خودش میگه من باید حال اینو بگیرم. میره یه هفته فکر میکنه،هفته بعد میاد به تهرانیه میگه: بگو شلغم. تهرانیه میگه:شلغم. ترکه میگه:کیرت تو حلقم!! 59-بچه پولداره شب ماشین بابا رو ور میداره بدون گواهینامه میزنه بیرون. تو راه یه افسرترک جلوش رو میگیره، میگه: کارت ماشین، گواهینامه. پسره جفت میکنه، میگه: حالا چه گهی بخورم؟! الان دهنمو میگاد. ور میداره یه هزاری میذاره کف دست یارو. ترکه تو تاریکی نگاه میکنه به هزاری، یه دفعه زرد میکنه، خبردار وامیسه، میگه: ببخشید آقای خمینی، تو تاریکی نشناختمتون!!! 60-آخونده و عربه و رشتیه سوار هواپیمای لوفتانزا بودن، موقع نهارکه میشه، یه مهماندار خوشگل براشون غذا میاره. دختره وقتی میخواسته غذا رو بذاره جلوی آخونده، سینه هاش معلوم میشه، آخونده میگه:خدایا به راه راست هدایتش کن! نوبت کشیدن غذای عربه میشه ، عربه هم پستوناشو میبینه، میگه: خدایا راست شده تو هدایتش کن!! نوبت رشتیه که میشه،باز سینه های خانم پیدا میشه، میگه: خدایا تو راستش کن من هدایتش میکنم!!! 61-یه کرمه میره بدنسازی کیر میشه! (آخه بدن سازی بسته بوده!!!) 62-زین پس به جای واژه غریب و نامانوس جنده خانه بگویید: پایگاه داده ها!!! 63-ترکه و رشتیه و عربه نشسته بودن تو قایق و کیراشون رو انداخته بودن تو آب، رشتیه میگه: عجب آب سردیه! ترکه میگه: عمقش هم زیاده!! عربه میگه: ولک زمینش هم نفت داره!!! 64-یه بابایی میمیره میره اون دنیا. اونجا هر چی حساب کتاب میکنن، میبینن این یارو کارای خوب و بدش میزونِ میزونه و نه میشه فرستادش جهنم،نه میشه فرستادش بهشت. میرن پیش خدا،میگن چیکار کنیم؟خدا بهشون میگه: اشتباه میکنین، من بنده خودم رو میشناسم، یه بار دیگه حساب کنین. خلاصه اونقدر میگردن،تا بالاخره گوشه پروندش یه پنجاه تومنی پیدا میکنن، که یارو یک بار داده بوده به گدا، سرهمون میفرستنش بهشت. یارو میره بهشت، روز اول میگه:کجاست اون میوه های بهشتی؟! درجا یک فرشته ظاهر میشه، میبردش دم میوهها، یاروکلی حال میکنه. روز دوم میگه:کجاست اون نهرهای شراب؟! باز یک فرشته ظاهر میشه میبردش دم نهرهای شراب، خلاصه یارو یک روز هم اینجوری حال میکنه،روز سوم میگه: خوب راستی این حوری های بهشتی کجان ما یه حالی بکنیم؟! یه دفعه یه صدایی میاد: مرتیکه! پنجاه تومن دادی میخوای کس هم بکنی؟!! 65-ترکه میمیره، اون دنیا هر چی حساب میکنن، میبینن کارای خوب و بدش برابره. از خدا میپرسن چی کار کنیم؟ میگه: ببرین بهشت و جهنم رو بهش نشون بدین، خودش هر کدوم رو خواست انتخاب کنه. ترکه میره میبینه تو بهشت یه چند تا آخوند نشستن دارن تسبیح میندازن و صلوات میفرستن. بعد میره جهنم میبینه، همه جا تاریکه، تو آسمون یک عالمه ستاره دارن حرکت میکنن. میگه:ما اون دنیا که همش پیش آخوندا بودیم، دیگه این دنیا حوصلشون رو نداریم!همین جهنم بهتره!! خلاصه میره جهنم. همین که اساسش وتحویل میگیره و وارد جهنم میشه،یه دفعه یه اژدها میاد تخماشو می خوره، یکی میاد چوب تو کونش میکنه و… خلاصه دهنش رو میگان. ترکه شاکی میشه میگه:خدایا اون وقت که من جهنم رو دیدم اینجوری نبود! این چه وضعشه؟! خدا میگه:بنده نادان! اون وقت که تو!!! اومدی،مدتی بود با بهشت وجهنم کار نکرده بودیم، رفته بود روی اسکرین سیور.( screen saver) 66-به ترکه میگن خیلی آقایی. میگه: ما بیشتر!!! 67-جاهله میره دستشویی وقتی میاد بیرون رفیقاش میبینن در کونش خونیه، میگن:چی شده؟! میگه:جاکش صداشو برای من بلند میکنه!!! 68-زن قزوینیه میره دادگاه میگه:آقای قاضی دیگه خسته شدم. میخوام طلاق بگیرم. این هر شب منو از کون میکنه! قاضی میگه:خواهر این که خیلی مهم نیست، شما بیخودی زندگیت رو سر هیچ و پوچ نابود نکن! زنه میگه: آخه آقای قاضی، روزی که من اومدم خونه این، سوراخم اندازه یه دو ریالی بود حالا اندازه یه دو تومنی شده! قاضیه میگه: ای بابا، آدم که واسه هیجده ریال زندگیش رو به هم نمیزنه!!! 69-ترکه سربازیش تموم میشه، وقتی کارت پایان خدمتشو بهش میدن، نگاه میکنه میگه: ای بابا، من که ازینا چهارتا دارم!!! 70-یارو زنه زبونش میگرفته، میره سبزیفروشی میخواسته نارنگی بخره،میگه: بیدحمت لیم کیلو لالنگی بدین! یارو هم شاگردش رو صدا میکنه، میگه: اوهوی حسنی!نیم کیلو خیار بده خانم!!! 71-ترکه میشینه سر کوچه، کوچه میره تو کونش!!! 72-اردبیل زلزله میاد،ترکه زنگ میزنه مسئولیتش رو بر عهده میگیره!!! 73-ترکه میره مشهد حرم امام رضا رو میبینه، میگه: امام رضا! قربونت برم! تو بااین همه طلا چرا هشتم شدی؟!!! 74-ترکه میخواسته بره بهشت زهرا، گل گیرش نمیاد کمپوت میبره!!! 75-ترکه با کُت وزیر شلواری تو خونشون نشسته بوده. ازش میپرسند: واسه چی تو خونه کت پوشیدی؟ میگه: آخه شاید مهمون بیاد! میپرسن: پس چرا دیگه زیر شلواری پوشیدی؟! میگه: خوب شاید هم نیاد!!! 76-عربه و مسیحیه میخواستن همدیگه رو بکنن. اول مسیحیه میاد بکنه، عربه میگه: یا عیسی مسیح! مسیحیه هم وقتی اینو میشنوه به احترام مسیح،آروم میکنه. بعد نوبت عربه میشه، مسیحیه میاد همون کلکو به عربه بزنه، میگه:یا علی! عربه هم میگه: علی یارت! تا دسته یارو رو میکنه!!! 77-ترکه رستوران میزنه، رو درش مینویسه: وقت نهار و نماز تعطیل است!!! 78-پیر زنه میره دارو خونه همینجور که داشته به خودش میپیچیده میگjه : (آه!) اقا (آه!) کیر (آی!) مصنوعی (آه!) دارین (آ..ه)؟ یارو میگه : آره . زنه میگه : وای مادر (آه!) الهی (آاا..ه!)پیر شی (آه) چطوری (آه!) خاموش میشه؟!! 79-سیاه پوسته میگوزه، زنش تا یه هفته داشته از رو زمین دوده جمع میکرده!!! 80-ترکه کفترشو گم میکنه ، تو روزنامه آگهی میده: بیوه بیو!! 81-ترکه میره راهپیمایی، میبینه شلوغه برمیگرده!!! 82-ترکه تو یک دهی دکتر بوده ، میخواسته به یک زنه آمپول بزنه. زنه ازین شلیتههای لایه لایه پاش بوده، هرچی ترکه دامناش رو بالا میزده، تموم نمیشده. آخر ترکه شاکیمیشه به زنه میگه: ببخشید خانم، کون شما صفحه چنده؟!! 83-ترکه رفته بوده استخر، مسؤول اونجا می خواسته واسه شاشیدن تو آب جریمش کنه. ترکه داد و بیداد می کنه که:خوب بابا همه تو آب می شاشند! یارو میگه: آره، ولی نه از رو دایو!!! 84-ترکه میره تو خواربار فروشی میگه: نیم کیلو پنیر بدین، یارو بهش میگه: ببخشید، شما ترکین؟ میگه: از کجا فهمیدین؟ میگه: از لهجتون. ترکه با خودش میگه: من باید این لهجمو درست کنم. پا میشه میره خارج بعد از ده سال برمیگرده، میره همون جا میگه: آقا نیم کیلو پنیر بدین. یارو باز میگه: آقا شما ترکین؟ میگه: اِاِا... از کجا فهمیدی؟ مگه من هنوز لهجه دارم. یارو میگه: نه، ولی آخه اینجا پنج ساله که بانک شده!!! 85-ترکه با پسرش رفته بوده دزدی، پاسبونه میبینتشون. دوتایی میزنند به چاک، پاسبونه هم میگذاره دنبالشون و داد میزنه: کره خر!واستا!! پسر ترکه وامیسته میگه: بابا منو شناسایی کردن، تو برو!!! 86-ترکه داشته با نافش بازی میکرده، یهو کونش میفته!! 87-ترکه با دوست دخترش میره کوه، همینجوری که داشتن میرفتن یه دفعه نیرو انتظامی میریزه. سربازه بهش میگه: شما اینجا چی کار میکنین؟ این خانوم کیه با هات؟ ترکه میگه: من که کوه نوردِ حرفهایم، اینم وقتی من اومدم همینجا بود، مثل اینکه کُس کوهیه!!! 88-ترکه میخواسته زیردریایی آمریکاییا تو خلیج فارس رو غرق کنه، در میزنه فرار میکنه!!! 89-پسره زبونش میگرفته، صبح دیر میره مدرسه، خانوم معلمشون میگه: چرا دیر اومدی؟! میگه: خانم لام دول بود! خانمشون میگه: خوب عزیزم من هر شب لام دوله ولی ببین چه زود میام!!! 90-یارو کیرش قطع میشه، میره دکتر. دکتره بهش میگه یک پیوند خیلی جدید کشف شده، ولی هنوز رو انسان امتحان نشنده، دانشمندا به این نتیجه رسیدن که خرطوم بچه فیل رو میشه به جای آلت تناسلی مرد پیوند زد، میخواید شما این عمل رو امتحان کنید؟ یارو هم میبینه هیچ چاره دیگهای نداره، میگه: باشه، به هرحال از بیکیری که بهتره! خلاصه عمل با موفقیت تموم میشه و یارو میره دنبال کار و زندگیش. بعد از یه هفته برمیگرده پیش دکتر میگه: آقای دکتر! به دادم برس، دهن من سرویس شد! دکتر میگه: چرا؟ چی شده؟! میگه: بابا این کیر ما هرچی تو خیابون میبینه رو وَر میداره میکنه تو کون ما!!! 91-ترکه بچش نمیخوابیده، بهش ژل میزنه!!! 92-تو جزیره آدمخورا یک بابایی میره ساندویچ فروشی، یک ساندویچ مغز سفارش میده. ساندویچیه میگه: میشه 2 تومن. مرده عصبانی میشه میگه: یعنی چی؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پیش یک تومن بود! ساندویچیه میگه: آخه این مغز تهرونیه، بابا بالاخره یک کلاس خاص خودشو داره. مردک هم ساندویچش رو میخوره و چیزی نمیگه. هفته دیگه میاد دوباره یک ساندویچ مغز سفارش میده، این دفعه ساندویچیه میگه:شد 10 تومن! یارو خیلی شاکی میشه، میگه: بابا چه خبرته؟! ساندویچیه میگه: آخه عزیز من،این دفعه مغز رشتیه، کلی فسفر داره به جان تو! باز طرف چیزی نمیگه و پول و میده و ساندویچش رو میخوره. هفته بعد دوباره میاد و یک ساندویچ مغز سفارش میده، این دفعه ساندویچیه میگه: میشه 100 تومن! یارو دیگه پاک شاکی میشه و ساندویچ رو میکوبه رو میز داد میزنه: مادر قهوه!این چه مسخره بازیه دراوردی؟!! ساندوچیه میگه:آخه عزیز من،این یکی مغز ترکه،باید 100 تا کله بشکنیم تا ازش یک ساندویچ دربیاد!!! 93-ترکه تو مانور شرکت میکنه، اسیر میشه!!! 94-ترکه می خواسته چشمای بچش عسلی شه؛ تخماش روهفت دقیقه میندازه توآبجوش! 95-زنه تو خیابون داشته لنگ لنگان راه میرفته، لوطیه بهش میگه: خدا بد نده آبجی؟! زنه میگه: خدا بد نداده، خودم بد دادم!!! 96-رفیق رشتیه میاد خونش مهمونی. وارد اتاق که میشه، میبینه یه تفنگ به دیوار آویزونه. می پرسه: این واسه چیه؟ رشتیه میگه: واسه حفظ ناموس! خلاصه یارو حساب کار خودشو می کنه. شب ردیف تو اتاق خوابیده بودند، زنه میگه:{با خروپف} تفنگ خرابه! دخترش میگه:{خروپف} فشنگ نداره! رشتیه میگه: منم که خوابم{خروپف}!! 97-به ترکه میگن راسته که میخوای زن بگیری؟ ترکه به کیرش نگاه میکنه، میگه: گویا!! 98-رشتیه با یه زن و شوهر تو کوپه قطار بوده، زن و شوهر سخت مشغول کار خیر بودند. مرده ضمن کار هی میگفته: اگه پسر بشه اسمشو میذارم کامبیز، اگه پسر شد حتما اسمشو میذارم کامبیز. تو همین حال یه دفعه قطار از ریل خارج میشه و شوهره از قطار پرت میشه بیرون. بعد از یک مدتی زنه پامیشه داد میزنه: اِه! شوهرم کو؟! رشتیه همینجوری که صورتشو پاک میکرده میگه: خانم من شوهرتونو نمیدونم اما آقا کامبیز که اینجاست!! 99-ترکه اسمش مراد بوده، ازش می پرسند چرا اسمتو گذاشتن مراد؟ میگه آخه من آب نطلبیده بودم!! 100-ترکه یبوست داشته، میره دکتر. دکتر یک نسخه براش می نویسه بهش میگه: این قرصها رو میخوری، این شیاف رو هم استعمال میکنی. ترکه میگه: آقای دکتر استعمال میکنم یعنی چی؟ دکتره بهش میگه: عزیزم یعنی باید یه جوری به بدنت برسونی . ترکه میگه: یعنی چی؟ یعنی بخورمش!؟ دکتره میگه: ببین عزیز من! باید یه جوری به بدنت برسونی اما نه از دهن. ترکه میگه: یعنی از گوشم؟! ... دکتره حوصلش سر میره با خنده میگه: باباجون باید بکنیش تو کونت! ترکه هم میگه : ببین اقای دکتر خودت شوخی رو شروع کردی ها، منم کیرم تو دهنت!!! 101-ترکه زنش حشری نمیشده . میره پیش دکتر، میگه: آقای دکتر! یه چیزی بدین که این زن ما حشری بشه. دکتره یه دارو بهش میده میگه: ازین قطره بریز تو غذای زنت، ولی یوقت خودت نخوری ها! ترکه میره خونه، یکم از دوا میریزه تو غذای زنش، بعد با خودش میگه: این دکترا همش کس شعر میگن! بگذار خودم هم یکم بخورم امشب خوب حال کنیم! خلاصه خودشم بقیش رو میره بالا. شب خوابیده بودند بغل هم، زنش میگه: عزیزم! میگه: جانم؟! زنه میگه: من کیر میخوام! ترکه میگه: آی گفتی!!!! 102-ترکه اسم بچش رو میگذاره دیوید کاپرفیلد! ازش می پرسند: چرا اسمشو اینجوری گذاشتی؟! میگه: آخه تخم سگ از دو تا کاندوم گذشته!! 103-ترکه جنده آورده بوده خونه، جندهه همینجوری که داشته ساک میزده، کیر ترکه رو مثل میکروفن میگیره، میگه: خدایا! تو شاهدی که این ظالم منو مجبور کرده این کار رو بکنم، خودت منو ببخش! ترکه هم سریع کیر خودشو میگیره، میگه: خدایا دروغ میگه! تازه ده هزار تومن هم گرفته!!! 104-چرا یه اسکلت نمیتونه خودش رو از یه ساختمون هشتاد طبقه پرت کنه پایین؟ چون تخم نداره!! 105-ترکه از رو جوب میپره، شلوارش پاره میشه. میگه: خوب شد شلوار پام بود، اگه نه کونم پاره میشد!! 106-دو تا ترکه دو تا گاو میخرن، اولی به دومی میگه: حالا چی کار کنیم که گاوامون با هم اشتباه نشن؟ دومی میگه: تو دست به گاوت نزن، من یه گوش گاومو میکنم. بعد از چند وقت، گاو اولی هم گوشش گیر میکنه به یه جایی کنده میشه. ایندفعه دومی میگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو میکنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون یکی گاوه هم کنده میشه. خلاصه هی اولی میزنه یه جای گاوشو ناقص میکنه، اون یکی گاوه هم همون بلا سرش میاد. آخر سر اولی شاکی میشه به دومی میگه: اصلاً سفیده مال من سیاهه مال تو!!! 107-زنه میره دکتر، میگه: آقای دکتر من صدام یکم کلفته، می خوام معالجش کنم. دکتره میگه : یه دارو هست ولی عوارض جانبی داره. زنه میگه: اشکال نداره، فقط صدام خوب بشه. دکتره هم دارو رو براش مینویسه. بعد از یه مدت زنه بر میگرده مطب دکتره، میگه: آقای دکتر، دمت گرم! من صدام خوب شد، فقط رو سینم یه کم مو درآوردم که اونم به تخمم!!! 108-دوتا خانومه نشسته بودن تو تاکسی، همینجور داشتند از هر دری صحبت می کردند. یکیشون بر می گرده به اونیکی میگه،شما شغلتون چیه؟ یارو جواب میده: والله من کارم نسبتا راحته، صبح پا میشم صبحونه می خورم، میرم بیرون یک دوری اطراف می زنم،میام خونه دوش میگیرم، دوباره می رم بیرون،یک مقدار تو خیابون پرسه می زنم،میام خونه دوش میگیرم، بعد ناهار می خورم، می رم بیرون یک مقدار می گردم،دوباره میام خونه یک دوش می گیرم، بعد می رم باز چند ساعت قدم می زنم، بر می گردم خونه دوش میگیرم، می خوابم... شما شغلتون چیه؟ اونیکی زنه جواب می ده: والله منم مثل شما جنده ام، منتها اینقدر وسواس ندارم!!! 109-ترکه داشته خاطره تعریف میکرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، البته سال چهل و نه دو نفر خیلی بود!!! 110-یارو میمیره، میره بهشت . روز اول جبرئیل میاد، میگه: میخوام جُمجُمت رو سوراخ کنم دور سرت نور بذارم. روز بعد میاد میگه:میخوام کتفاتو سوراخ کنم برات بال بذارم. یارو شاکی میشه، میگه: بابا نخواستیم! اصلاً من میخوام برم جهنم! جبرئیل بهش میگه: باباکجا میخوای بری؟! اونجا پدرت رو در میارن، چوب تو کونت میکنن. میگه: بازم اون بهتره، حداقل سوراخش رو خودم دارم!!! 111-یه ترکه و یه آمریکاییه و یه انگلیسیه داشتن تو یه کنفرانس علمی در باره پیشرفتهای علمی کشورشون صحبت میکردن. آمریکاییه میگه: ما یه موشک ساختیم که دقیقا وسط ماه فرود میاد. میگن: دقیقا وسط ماه؟! میگه: نه، حدوداً یه وجب اینورتر. بعد انگلیسیه میاد میگه: ما یه سفینه فرستادیم وسط مریخ. میپرسن: درست وسطش؟ میگه: نه، تقریباً یه وجب اینورتر. نوبت ترکه میرسه، هر چی فکر میکنه چیزی به نظرش نمیرسه، آخرسر میگه: ما تو کشورمون با چشمامون غذا میخوریم! همه ملت کف میکنن، میگن یعنی چی، مگه میشه؟ یعنی واقعا با چشماتون غذا میخورین؟! ترکه میگه: نه، حدوداً یه وجب پایین تر!!! 112- ترکه به رفیقش میگه: میخوام دختر شاه رو بگیرم! رفیقش میگه: چرت نگو مومن! مگه کشکیه؟! ترکه میگه: بابا من که راضیم، ننم هم که راضیه، فقط مونده شاه و دخترش! 113- اصفهانیه داشته تو خیابون میرفته که یهو میبینه اوضاع دل و روده خرابه و به شدت نیاز به قضای حاجت داره! خلاصه یخورده اطراف چرخ میزنه تا آخر یک توالت عمومی پیدا میکنه. خوشحال و خندان میره تو که یهو دم در یک مردک لندهور جلوشو میگیره، میگه: کجا عمو؟! اینجا توالتش ورودی داره، 200 تومن! اصفهانیه شاکی میشه، میگه: انصافتو شکر! یک ریدن دویست تومن؟! Aنمیخوام! خلاصه میاد بیرون، یکم دیگه چرخ میزنه میبینه نه اوضاع خیلی خرابه، برمیگرده، میگه: درک بیا اینم دویست تومن. یارو میگه: نـُچ! نرخا بالا رفته، ورودی جدید 500 تومنه! اصفهانیه تا فیهاخالدونش میسوزه، میگه: یعنی چی؟! مگه سر گردنست؟! آدم به خودش برینه به صرفهتره! خلاصه باز شاکی میاد بیرون، یکم راه میره، میبینه الانه که وسط آدم و عالم برینه به خودش، زود بر میگرده، باحال زار یک پونصدی میده، میگه: بیا بابا اینم 500 تومن. باز صاب توالت یک ابرو میندازه بالا، میگه: تــُـچ! چون تو مضیقهای ورودیت میشه هزار تومن! اصفهانیه که دیگه عرق از بناگوشش سرازیر شده بوده، میگه: بابا سگ خور! بیا اینم هزار تومن، بزار برم برینم! خلاصه میره تو. مردک توالتچی(!) میبینه یک ربع گذشت، نیم ساعت گذشت، یک ساعت گذشت، آقا نیومد بیرون. میره در توالت رو باز میکنه، میبینه اصفهانیه با کمربند خودشو دار زده، یک یادداشت هم گذاشته که: "کسی که تو این گرونی فرق گوز و ان رو نمیفهمه فقط واسه مردن خوبه"! 114- ترکه شاکی میره ثبتاحوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایست، باید حتماٌ عوضش کنم. کارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ ترکه میگه: اصغرِ انچهره! کارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش کنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟ ترکه میگه: اکبرِ انچهره! 115- ترکه پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره! 116-از ترکه میپرسن: میدونی USA مخفف چیه؟ میگه: یومالله سیزده آبان! 117- ترکه رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. ترکه یوخده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟! 118- ترکه ساعت سه نصفِ شب زنگ میزنه صدا و سیما، میگه: ببخشید آقا به نظرِ شما الان آقای خامنهای خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی احتمالاً باید خواب باشن. ترکه میگه: معذرت میخوام؛ ولی آقای رفسنجانی چی، ایشون هم خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی یحتمل ایشون هم خواب باشن. ترکه میگه: ببخشید ولی آقای خاتمی چی؟ یارو میگه: احتمالاً ایشون هم خواب هستن، چطور؟ ترکه میگه: پس دمت گرم حالا که همه اینا خوابن یه شو هندی بذار حال کنیم!! 119- ترکه میمیره، اون دنیا در حینی که داشتن به حساب کتاباش رسیدگی میکردن میره پیش جبرئیل، میگه: من از خدا یک سوال واجب دارم، میشه برم بپرسم؟ جبرئیل میگه: باشه، برو طبقة بالا در سمت راست، سوالت رو بپرس، زود برگرد. ترکه میره طبقة بالا، در رو باز میکنه، میبینه خدا پشت یک میز نشسته داره با یکی از فرشتهها به حسابای مردم میرسه. خلاصه سلام میکنه میره جلو، میگه: خداجان، الهی گربان او بزرگیت بشم من، الهی فدات بشم... چرا تو دنیا این همه ترک آفریدی؟! بری تو آذربایجان همه ترکند، بری تهران پر ترکه، بری بلوچستان، بری شمال، بری جنوب، غرب، شرق، بازم ترک پیدا میشه... بری آلمان بازم ترک پیدا میشه، بری کانادا، بری آمریکا بازم ترک پیدا میشه... بری کرة ماه بازم ترک پیدا میشه! آخه خداجان، واسه چی اینقدر ترک آفریدی؟! خدا یکم ترکه رو نگاه میکنه، به معاونش میگه: اصگر... ایلده ببین این چی میگه بابا... هی وگت مارو میگیرند! 120- ترکه تصادف میکنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میکنن نظر کارشناسی دادن. بالاخره بعد یک مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هرکدوم واسه خودشون چرت و پرت میگفتن که صدای افسره به جایی نمیرسیده. ترکه شاکی میشه، داد میزنه: ساکت.. ساکت... ایلده دیگه اینجا کسی جز جناب سروان حق گه خوردن نداره! 121- ترکه میرسه سر یک صحنة تصادف، از یکی میپرسه: ببخشید قربان، اینجا چه خبره؟ یارو هم میگه: هیچی آقا، این بدبخت گوزپیچ شده! ترکه میره تو فکر، بعد یک مدت یک بنده خدای دیگه میاد از ترکه میپرسه: ببخشید اینجا چی شده؟ ترکه میگه: ایلده منم خوب نفهمیدم، نمیدونم این بابا پیچیدیه گوزیده، گوزیده پیچیده، سر پیچ گوزیده؟! 122- ترکه زنگ میزنه فلسطین، میبینه اشغاله! 123- از ترکه میپرسن: مساحت ایران چقدره؟ میگه: 1648192 متر مکعب! میگن: خنگ خدا، آخه چرا متر مکعب؟! ترکه میگه: آخه بعد انقلاب به ارتفاع یک متر ریده شده توش! 124- ترکه سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته: ظرفیت 12 نفر. باخودش میگه: عجب بدبختیهها! حالا 11 نفر دیگه از کجا بیارم؟! 125- ترکه میمیره، باباش رضایت نمیده!! 126- از ترکه میپرسن: به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره، به کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی میشه؟ ترکه میگه: ایلده چی میشه نداره که، ایران میره جام جهانی!! 127- لره داشته با تمام وجود وضو میگرفته و دستاشو محکم میکشیده رو هم، ازش میپرسن: چرا اینقدر محکم وضو میگیری؟ میگه: چنی آرم وضو میرم که هیچ گوزی نتنِه باطلش کنه!! 128- ترکه میگوزه، دنبال پوکش میگرده!! 129- ترکه میره توالت،آروق میزنه،میگه: اااه….بازم برعکس نشستم!! 130- لره داروخونه داشته، یک روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید! خلاصه بعد یک مدت یک بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسککش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسک سر گرفته. لره میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید. هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن! یارو کف میکنه، میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا میکشیمشون! لره میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه! 131- آبادانیه میخواسته بره خواستگاری، دیرش شده بوده حواسش پرت میشه شلوارش رو پشت و رو میپوشه و با عجله میدوه تو خیابون، یهو یک ماشین میاد میزنه درازش میکنه وسط خیابون. رانندهه میاد بالا سرش، میگه: طوریت که نشده؟ آبادانیه یک نگاه به سر تا پاش میکنه، چشمش میافته به شلوارش، میگه: چی چیو طوری نشده، ولک زدی حسابی پیچوندی!! 132- میخواستن لره رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین!! 133- به ترکه میگن: بچه کجائی؟میگه بچه U.S.A.! ملت هم کف میکنن میگن آخه چطور ممکنه؟ ترکه میگه: ایلده بچة یونجهزارهای سرسبزِ آذر بایجانم!! 134- ترکه داشته جلو دو سه تا دختر افه میومده، یهو تلنگش در میره. واسه اینکه ضایع نشه، دستشو میگذاره بغل دهنش، داد میزنه: گـــــــوزیـــــــه... گوووووز!! 135- آرداواس بعد بیست سال از آمریکا برمیگرده ایران و یک ساندویچ فروش میزنه. روز اول، ترکه میاد میگه: قربون دستت، یک ساندویچ سوسیس بده. آرداواس که هنوز خوب از حال و هوای دیار کفر درنیومده بوده، میپرسه: "تو گو" بدم؟ ترکه شاکی میشه، میگه: نه مرتیکه، تو نون بده!! 136- به ترکه میگن: کجا داری میری؟ میگه: دارم برمیگردم! 137-جرج بوش اعلام میکنه که میخواد سه نقطه قم رو بزنه،یارو قمیه میگه: قم که فقط دو تا نقطه داره، ترکه میگه: گم که نگطه نداره!! 138- دو تا چسه داشتن باهم بازی میکردن، یک گوزه میاد بهشون میگه: منم بازی میدین؟ چسا میگن: تُچ! گوزه ناراحت میشه، میگه: آخه چرا؟ چسا میگن: آخه مامانمون گفته بی سر و صدا بازی کنیم! 139- ترکه کلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره کلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو ماشین گیر میکنن! 140- بعد از عمری داریوش میاد ایرن، اجرا زنده میگذاره تو استادیوم آزادی. خلاصه دیگه ملت داشتن خودشون رو خفه میکردن، داریوش هم میاد خیای حال بده، از ملت میپرسه: چی میخواین براتون بخونم؟ یک ترکه ازون پشت داد میزنه: اِبـــی بـخـــون.. اِبـــی بـخـون! 141- از ترکه میپرسن چندتا بچه داری؟ انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: هفت تا! ملت کف میکنن، میگن: بابا این که فقط یکیه! میگه: آخه دادم mp3 اش کردن! 142- ترکه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشتصحنه بهش میرسونن که: جواب برج ایفله، فقط تو زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. ترکه میگه: …ها! پس حتماٌ برج ایفله! 143- ترکه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشتصحنه بهش میرسونن که: جواب خیاره، فقط تو زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. ترکه میگه: بابا این عجب خیار گندهایه! 144- ترکه میخواسته تو یک ادارة دولتی استخدام شه، میبرنش گزینش. اونجا یارو ازش میپرسه: شما وقتی میخواین وارد مستراح شید، با پای راست وارد میشید یا با پای چپ؟! ترکه هول میشه، میگه: ایلده شما منو استخدام کنید، من با سر وارد میشم! 145- عملیه شب جمعهنشسته بوده تو حیاط واسه خودش بساط میزونی جور کرده بوده و تو حال بوده، که یهو یک توپ از آسمون میاد میزنه بساط منقل و بافورش رو به گند میکشه. خلاصه بدبخت صاب بافور همینجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرین میفرستاده، که یهو صدای زنگ در بلند میشه و حالا زنگ نزن کی زنگ بزن! جناب عملی با هزار بدبختی، خودشو میرسونه دم در، میبینه پشت در یک بچه ده-یازده ساله واستاده، هی داد میزنه: توپم...توپم! یارو خیلی شاکی میشه، میگه: ای بی ظرفیت! بابا خوب منم توپم... دیگه نمیام کاسه کوزه مردم رو بهم بزنم که! 146- ماشین ترکه رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آااای دزد! بگـــیـــرینش! یهو ترکه داد میزنه: هیچ خودشو ناراحت نکنید.. هیچ غلطی نمیتونه بکنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟ ترکه میگه: ایلده من شمارشو برداشتم! 147- ترکه میافته تو چاه، فامیلاش سند میگذارن درش میارن! 148- ترکه میره قنادی، میگه: ببخشید کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو میگه: نخیر نداریم. فردا دوباره ترکه میاد، میپرسه: شرمنده، کیک هفتاد طبقه دارید؟ باز قناده میگه: نخیر نداریم. خلاصه یک هفته تمام هر روز کار ترکه این بوده که بیاد سراغ کیک هفتاد طبقه بگیره و قناده هم هرروز جواب میداده که نداریم. آخر هفته قناده با خودش میگه: این بابا که مشتری پایس... بگذار یک کیک هفتاد طبقه براش بپزیم، یک پول خوبی هم شب جمعهای بزنیم به جیب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو میگذاره یک کیک خوشگل هفتاد طبقه ردیف میکنه. شنبه اول صبح ترکه میاد، میپرسه: ببخشید، کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو با لبخند بر لب میگه: بعله که داریم، خوبشم داریم! ترکه میگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقة بیست چهارمش به ما بده! 149- پرچم عربستان رو به ترکه نشون میدن، ازش میپرسن: این پرچم کجاست؟ ترکه یوخده فکر میکنه، میگه: پرچم اسپانیا! ملت جا میخورن، میگن: آخه چرا اسپانیا؟! ترکه میگه: ایلده خودتون نگاه کنید، روش نوشته: الالهلالهلالا! 150-ترکه سرطان داشته، میره مشهد خودشو با قفل و زنجیر میبنده به پنجرة فولادی و کلید رو هم قورت میده، میگه: تا شفا نگیرم نمیرم! بعد یک ساعت خبر میرسه که تو حرم بمب گذاشتن، ترکه یک کم دست و پا میزنه، بعدِ یک مدت داد میزنه: یا حضرت ابولفضل منو از دست این امام رضا نجات بده!!! 151- ترکه کارت تلفن میخره، عجالتاً اول میده پرسش کنن! 152- یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه کوپه قطار با هم بودن،قطار میره تو تونل و همه جا تاریک میشه،یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای کشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینکه جوونه و دلش میخواد ولی به کسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینکه سنش بالاست و کسی تحویلش نمیگیره، بازم نمیذاره کسی ازش سوء استفاده کنه. پیرمرده هم با خودش میگه:بابا عجب بدبختیهها! یکی دیگه حالش رو میکنه ما کشیده رو میخوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم کف دستش رو ببوسه محکم بزنه تو گوش بغلی! 153- به عربه میگن تا حالا موز خوردی؟ میگه: آره ولک، همون که هستش یک وجبه؟! 154- یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته، افسره جلوشو میگیره، بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟ یارو میگه نخیر! میگه: کارت ماشین چی؟ مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست، مال اون بدبختیه که جسدش تو صندوق عقبه! افسره کف میکنه، میره سریع به مافوقش گذارش میده. خلاصه بعد از یک ربع سرهنگ مافوقش میاد، از مرده میپرسه: آقا شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین؟! یارو میگه: چرا قربان، بفرمایین! دست میکنه از تو داشبرد گواهینامه و کارت ماشین رو درمیاره، میده خدمت سرهنگ. سرهنگه میگه: میتونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی کنم؟ یارو میگه: خواهش میکنم، بفرمایید. سرهنگه میره در صندوق عقب رو باز میکنه، میبینه اونجا هم خبری نیست. برمیگرده به مرده میگه: ولی زیردست من گزارش داده که شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین و یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینتونه! یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون که مشاهده کردین. به خدا این افسره عقدهایه! دوست داره بیخودی به ملت گیر بده! لابد بعدشم گفته که من داشتم 180 تا سرعت میرفتم! 155- به ترکه میگن یه معما بگو،میگه: اون چیه که درازه،زرده، موزه؟! 156- یه هواپیما تو قبرستون تبریز سقوط میکنه، فردا رادیو تبریز میگه: شب گذشته یک فروند هواپیمای توپولوف در حومة شهر تبریز سقوط کرده و تا این لحظه 34513 جسد کشف شده! عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان همچنان ادامه دارد! 157- از عربه نوار مغزی میگیرند، میبینند بیست دقیقه اولش خالیه! 158- سه تا پسره با هم کل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهمترین آدم مملکته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ میگه: بابای من رئیسجمهوره. هر قانونی که بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابای من امضا کنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیکارس؟ پسره میگه: بابای من نماینده مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من پشم هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ پسره میگه: بابای من پاسبونه... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، میشاشه به قانون باباهای هردوتون!پ 159- ترکه میره خواستگاری، اسم دختره پروانه بوده ولی ترکه قاط زده بوده، یک بند بهش میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چایی تعارف کنه، ترکه میگه: دست شما درد نکنه آهو خانوم! دختره شاکی میشه، میگه: بابا اسمه من پروانهست نه آهو.ترکه میگه: ای بابا فرقی نداره... حیوون حیوونه دیگه! 160- ترکه سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه کاریه میکنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه کمک کنم! 161- دو تا کرم آبادانی تو روده یک بدبختی زندگی میکردن، یک روز یکیشون بیدار میشه، میبینه دومی با کت شلوار و کروات و عینک آفتابی و کیف سامسونت داره آخر روده قدم میرنه. .ازش میپرسه: تیپ زدی، با کسی قرار داری؟! دومی میگه: نه ولک, با گوز بعدی پرواز دارم. 162- میخواستن الهی قمشهای رو ترور کنند، تو سشوارش بمب میگذارن! 163-جایزه برندگان قرعه کشی بانکهای قزوین بصورت زیر اعلام شد: نفر سوم یک دستگاه موتور سیکلت، نفردوم یک دستگاه ماشین، نفر اول کلید طلایی یک باب مهد کودک!! 164- به آبادانیه خبر میدن که بابات مرده، میگه: آخ جون... از فردا تریپ مشکی! 165- به ترکه میگن: میدونی امام حسین کجا دفن شده؟ میگه: نه. میگن: کربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش! 166- یارو میره تو یک قهوهخونه، به قهوهچی میگه: داش حال میکنی یک جک عربی بگم؟! قهوهچیه میگه: ببین ولک، من خودم عربم، این یارو هم که کنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان کشتیه. اونی که رو میز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز میخوای جک عربی تعریف کنی؟! یارو میگه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضیح بدم چی شد! 167- سه تا ترکه رفته بودن ایستگاه راهآهن، تا میرسن تو یهو قطار حرکت میکنه، اینها هم میگذارن دنبال قطار حالا ندو کی بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختی، یکیشون میرسه به قطار و میپره بالا و دستشو دراز میکنه دومی رو هم سوار میکنه، ولی سومی بندة خدا هرچی میدوه نمیرسه. خلاصه خسته و کوفته برمیگرده تو ایستگاه، یک بابایی بهش میگه: آقاجان چرا اینقدر خودتونو خسته کردید؟ قطار بعدی نیم ساعت دیگه حرکت میکنه، وامیستادید با اون میرفتید. ترکه نفس زنان میگه: ایلده منم نمیدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفیقام اومده بودن بدرقم! 168- ترکه میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی میزنن درش میارن! 169- یک شب تلوزیون فیلم سینمایی خانه کوچک رو گذاشته بوده، تو فیلم مرده به زنش میگه: شب بخیر لورا. یهو تو لرستان ملت همه تلوزیون رو خاموش میکنند، میرن میخوابن! 170- یک سری از دانشمندا داشتن روی مغز آدم تحقیق میکردند، یک ریاضی دان را انتخاب میکنند و بهش میگن از یک تا پنج بشمر، اون هم سریع شروع میکنه به شمردن: یک..دو..سه..چهار..پنج... بعد جراحیش میکنند و نصف مغزش را در میارن، و دوباره میگن بشمر، اینبار یکم کندتر میشمره: یک...دو...سه...چهار...پنج.... دوباره مغزش رو جراحی میکنند و یک چهارم دیگش را در میارن و میگن بشمر، یارو آروم آروم میشمره: یک...... دو...... سه...... چهار...... پنج..... دانشمندا شاکی میشن، این سری جراحی میکنند، کل مغز یارو رو درمیارن! وقتی بهوش میاد، بهش میگن بشمر، یارو میگه: بیر...ایکی...اوچ...دورد...بش....التی....یدی! 171- ترکه و لره رفته بودن شکار، ترکه از دور یک شیر میبینه، نشونه میگیره میزنه... تیرش خطا میره و میخوره به دم شیره. شیره هم شاکی میشه، میدوه طرفشون که سرویسش کنه. ترکه جنگی میره بالای درخت، میبینه لره همینجور اون پایین واستاده، بهش میگه: بابا بیا بالا، الان میاد دهنتو سرویس میکنه. لره یک نگاهی بهش میکنه، میگه: برو گیتو بخور! مگه من زدم؟! 172- تو اردبیل معلمه از شاگردش میپرسه: دو دو تا چند تا میشه؟ پسره میگه: شونزده تا! یارو شاکی میشه، میگه: همین خنگ بازیا رو در میارید که ملت میگن ترکا خرن! دو دو تا میشه چهارتا، دیگه اگه خیلی بشه، میشه هشت تا! 173- ترکه ادعای بیغمبری میکرده،رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری که نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه ترکه میره، دو روز بعد با دست و پای شکسته و خونی مالی برمیگرده! رفیقاش میپرسن: چی شده؟! ترکه میگه: ایلده ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد! 174- یک بابایی داشته از سر کار برمیگشته خونه، یهو میبینه یک جمع عظیمی دارن تشییع جنازه میکنند، منتها یجور عجیب غریبی: اول صف یک سری ملت دارن دو تا تابوت رو میبرن، بعد یک یارو مرده با سگش راه میره، بعد ازون هم یک صف 500 متری ملت دارن دنبالشون میرن. یارو کف میکنه، میره پیش جناب سگ دار، میگه: تسلیت عرض میکنم قربان، خیلی شرمندم...میشه بگید جریان چیه؟ یارو میگه: والله تابوت جلوییه خانممه، پشتیش هم مادر خانومم... هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره کرده! مرده ناراحت میشه، همینجور شروع میکنه پشت سر یارو راه رفتن، بعد از یک مدت برمیگرده میگه: ببخشید من خیلی براتون متاسفم، میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست، ولی ممکنه من یک شب سگ شما رو قرض بگیرم؟! مرده یک نگاهی بهش میکنه، اشاره میکنه به 500 متر جمعیتی پشت سر، میگه: برو ته صف! 175- ترکه بیهوا میاد تو اتاق، خفه میشه! 176- ترکه دنبال دزد میکنه، از دزده جلو میزنه! 177- ملاهه ورم معده داشته، میره دکتر، دکتره (که از قضا ترک بوده) بهش میگه: یک رژیم بهت میگم باید رعایت کنی. ملاهه میگه: چشم آقای دکتر. دکتره میگه: گوشت نخور، غذای پر چربی نخور، مشروب نخور، تریاک نکش، بالای منبر هم نرو! ملاهه میگه: دیگه واسه چی بالای منبر نرم؟! دکتره میگه: اونجا گه زیادی میخوری، برای معدت خوب نیست! 178- ترکه خودکارش تموم میشه، ترک تحصیل میکنه! 179- ترکه میره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشی میپوشه! 180- ترکه پسرشو میگذاره دانشکده افسری، رفیقاش بهش میگن: بابا اینکه درسش خوب بود، میگذاشتی دکتری، مهندسی چیزی میشد، ترکه میگه: آخه میخوام وقتی درسش تموم شد باهم کلانتری باز کنیم! 181- ترکه صبح از در خونه میاد بیرون، میبینه سر کوچه یک پوست موز افتاده، با خودش میگه: ای داد بیداد، باز امروز قراره یک زمینی بخوریم! 182- ترکه با کایت میکوبه به ساختمون بانک کشاورزی، 730 نفر کشته میشن!... البته از خنده! 183- ترکه سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه کف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میکنه میبینه ملتی که واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش کنین ببینم چی میگه! 184- از ترکه میپرسن: ببخشید ساعت چنده؟ میگه: والله تقریباٌ سه و خورده ای. میپرسن: ببخشید، دقیقاٌ چنده؟ میگه: دقیقاٌ هفت و سی و یک دقیقه! 185- ترکه میره پیتزا فروشی، میگه: ببخشید پیتزا بزرگ چنده؟ یارو میگه: 2000 تومن. ترکه یکم بالا پایین میکنه، میگه: پیتزا متوسط چنده؟ یارو میگه: 1000 تومن. باز ترکه یوخده با پولای جیبش ور میره، میگه: پیتزا کوچیک چنده؟ یارو میگه: 700 تومن. ترکه دست میکنه تو جیبش یک صد تومنی درمیاره، میگه: قربون دستت داداش، یک جعبه اضافه به ما بده! 186- دو تا بلوچه میرن تهران یک فولکس قورباغه ای میخرن، برمیگردن طرف بلوچستان. نزدیکای زاهدان یهو فولکسه خاموش میشه، هرکار میکنن دیگه روشن نمیشه. یکیشون برمیگرده به اون یکی میگه: اوره یاسروک، برو نگاه کن ببین ماشین چه مرگش زده. یاسروک میره درِ کاپوتو باز میکنه، یک نگاه میکنه با تعجب میگه: اوره کَریموک! بیا که ماشین موتور انداخته! خلاصه اولی پیاده میشه میاد یک نگاه میندازه، میگه: برو از صندوق عقب ابزار بیار، خودم درستش میکنم! خلاصه یاسروک میره درِ صندوق عقب رو وا میکنه، یهو داد میزنه: اوره کریموک! بیا که از تهران تا اینجا دنده عقب اومدیم! 187-میگن صدام وصیت میکنه که اگه آمریکایی ها بغدادرو گرفتند اعضای بدنش رو به رهبرای ایران هدیه کنن به این ترتیب که دستش رو بدن به خامنه ای ، سبیلاش رو بدن به رفسنجانی ، یه جفت از تخماش رو هم بدن به خاتمی!!! 188- زنِ ترکه دو قلو میزاد،ترکه میره صورت حساب بیمارستان رو حساب کنه،به یارو میگه:حاج آقا ارزون حساب کن هردوشو ببرم! 189-از ترکه میپرسن تعطیلات کجا رفتی؟ میگه واللا امام رضا طلبید رفتیم شمال!! 190- ترکه تو اتوبوس میگوزه همه بهش میخندن. اونم خوشحال میشه، میگه: اگه میدونستم اینقدر حال میکنین براتون میریدم! 191- بعد از سالها جعبة سیاه تانکی که حسین فهمیده رفته بود زیرش رو پیدا میکنن، توش آخرین جملات حسین ضبط شده بود که میگفته: "...حاجی جون مادرت هل نده،...ده حاجی هل نده! نامرد، آخه این همه نارجک و کوفت و زهرمار بهم بستی، یک وقت بلا ملا سرم میاد.... حــــــــاجـــــی!! 192- عربه با دو تا خیار در دست میره توی یک بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. عربه میگه: پس ولک بی زحمت این دوتا رو هم بشور! 193- رشتیه آخره پکر و ناراحت نشسته بوده تو یک عرق فروشی و همین جور یک ساعت تمام داشته گیلاس عرقشو نگاه میکرده. یارو جاهله با خودش میگه بگذار یکم بخندیم، میره جلوی رشتیه، گیلاس عرقشو برمیداره، لاجرعه میره بالا. رشتیه اول یک نگاه غمناک به یارو میکنه، بعد یهو میزنه زیر گریه! جاهله ناراحت میشه:میگه: بابا بیخیال،شوخی کردم جون حاجی..اصلاًالان یدونه مَشتیشو برات میگیرم، مهمون من! رشتیه در حین هق هق میگه: نه داداش، تقصیر تو نیست. اصلاًامروز بدترین روز زندگی منه! اولش صبح خواب موندم دیر رسیدم سرکار،رئیسم هم بیرونم کرد! بعد اومدم برگردم خونه، دیدم ماشینم رو دزد برده! رفتم کلانتری، گفتن کاریش نمیتونن بکنن...بعد تاکسی گرفتم رفتم خونه،یهو دیدم کیف پولم رو گم کردم، یارو راننده تاکسیه هرچی از دهنش درومد بارم کرد و گاز داد رفت.. بعد رفتم تو خونه، دیدم خانم با سه تا از همسایهها تو رختخوابن! آخر تصمیم گرفتم خودمو بکشم، که یهو تو اومدی لیوان سمم رو تا ته خوردی! 194- بابای ترکه میمیره، مجلس ختمش رفیقای ترکه همه میان بهش تسلیت میگن. ترکه خیلی احساساتی میشه، میگه: به خدا خیلی زحمت کشیدین تشریف آوردین، شرمنده کردین... ایشالله ختم پدرتون جبران میکنم! 195- زنِ آپاندیسش رو عمل کرده بوده، بعد از عمل شوهرش میاد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نیومده بوده و داشته زیر لب هزیون میگفته: احمق...بیشعور...عوضی! یک دکتری داشته از اتاق رد میشده، میگه: خوب به سلامتی مثل اینکه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف میزنه! 196- ترکه خودشو میزنه به کوچة علی چپ، گم میشه! 197- تو یکی از دهات اردبیل ملت برای بار اول کیوی میبینن، میرن از ملای ده میپرسن این چیه؟ ملاهه یکم میره تو نخ کیویه، بعد میگه: ایلده تخم مرغیش، که تخم مرغه! ولی من نمیفهمم چرا موکتش کردن؟! 198- از ترکه میپرسن بنفش چه رنگیه؟ میگه: قرمز دیدی؟! آبیش! 199- ترکه میفته تو جوب،سند میگذاره میاد بیرون! 200- یک هواپیما داشته از تبریز میرفته پاریس، وسطای راه یهو صدای خلبان از بلندگوها میاد: اَتِنْشِن پلیز! ایلده خلبان اسپیکینگ..مسافران لیسنینگ! موتور چپ هواپیما از کار افتاده، ولی شما هیچ نترسید! من خودم واردم، هواپیما رو سالم میشونم. یک مدت میگذره، دوباره صدای خلبان از بلندگوها میاد که: اَتِنْشِن پلیز! ایلده خلبان اسپیکینگ..مسافران لیسنینگ! موتور راست هواپیما هم از کار افتاده، ولی شما هیچ نترسید! من خودم کلی تجربه دارم، تا فرودگاه بعدی هم راهی نیست، هواپیما رو سالم میشونم. باز یک مدت هواپیما دور خودش میچرخه، دوباره صدای خلبان از بلندگوها میاد که: اَتِنْشِن پلیز! ایلده خلبان اسپیکینگ..مسافران لیسنینگ! همین الان دم هواپیما کنده شد، ولی شما هیچ نترسید! من خودم هواپیما رو میشونم. یک ده دقیقه میگذره، دوباره صدای خلبان از بلندگوها میاد که: اَتِنْشِن پلیز! ایلده خلبان اسپیکینگ... مسافران ریپید افتر می! اَشهداَنلاالهالله!... 201- بچه رشتیه به علت تک پدر بودن از خدمت سربازی معاف میشه!! 202- ترکه داشته رادیو پیام گوش میداده،گزارشگره میگفته: راه بهارستان به امام حسین بستهاست، راه انقلاب هم به امام حسین بستهاست... ترکه میگه:باشه بابا بستس که بستس، دیگه چرا هی به امام حسین قسم میخوری؟! 203- ترکه یه تیکه یَخو گرفته بوده بالا، داشته خیلی متفکرانه بهش نگاه میکرده. رفیقش ازش میپرسه: چیرو نگاه میکنی؟ ترکه میگه: ایلده ازش آب میچیکه ولی معلوم نیست کجاش سوراخه! 204- به ترکه میگن یک معما بگو، میگه اون چیه که زمستونا خونه رو گرم میکنه تابستونا بالای درختو؟! یارو هرچی فکر میکنه جوابشو پیدا نمیکنه، میگه: نمیدونم، حالا بگو چیه؟ ترکه میگه بخاری! یارو کف میکنه، میگه: باباجان بخاری زمستونا خونه رو گرم میکنه ولی تابستونا چه جوری بالای درختو گرم میکنه؟ ترکه میگه: بخاریِ خودمه دوست دارم بگذارمش بالای درخت! 205- ترکه داشته از تو جزیره آدمخورا رد میشده،یهو میبینه آدم خورا محاصرش کردن. بیچاره جفت میکنه با حال زار میگه: ای خدا بدبخت شدم!یهو یک صدایی از آسمون میاد: نترس بندة من، بدبخت نشدی! اون سنگ رو از جلوی پات بردار بکوب به سر رئیس قبیله. ترکه خوشحال میشه،سنگ رو میکوبه تو کلة رئیس قبیله. رئیسِ قبیله جابهجا میمیره، باقی افراد قبیله شاکی میشن، نیزه به دست، شروع میکنن دویدن طرف ترکه! یهو یک صدایی از آسمون میاد: خوب بندة من، حالا دیگه بدبخت شدی! 206- لره توی اتوبوسِ تهران-خرمآباد نشسته بوده، میره به راننده میگه: آقای راننده واسه کی داری رانندگی میکنی؟! اینا همه خوابن! 207- ترکه با چند تا رشتیه نشسته بودن داشتن جوک میگفتن، رشتیا برای ترکا جک میگن، نوبت ترکه که میشه،تا میاد بگه: یه روز رشتیه... همه بهش میگن بشین بابا نمیخواد بگی! دوباره یه دور میزنه میرسه به ترکه، باز تا میاد بگه: یه روز یه رشتیه... میپرن وسط حرفش، نمیذارن بگه. بار بعد که نوبت میرسه به ترکه، میگه: یه روز یه ترکه داشته میرفته با سر میخوره زمین! همه رشتیا میخندن بعد ترکه میگه: ولی وقتی بلندش میکنن میبینن رشتی بوده! 208- ترکه زنگ میزنه خونه دوست دخترش، بابای دختره گوشی رو ور میداره. ترکه میگه: ببخشید غزال خونست؟!باباهه هم شاکی میشه فحش خوار مادر رو میکشه به ترکه! چند روز بعد دختره ترکه رو تو خیابون میبینه،میگه: بابا چرا ضایع بازی در میاری؟! وقتی بابام ور میداره، یه چیزِ بیربط سر هم کن بگو. ترکه هم میگه باشه. دفعه بعد که زنگ میزنه، باز باباهه گوشی رو ور میداره.ترکه هول میشه، میگه: ببخشید اونجا میدون انقلابه؟! یارو میگه: آره چی کار داشتی؟! میگه: ببخشید، غزال خانم هستن؟! 209- یک سال، یک ماه از محرم گذشته بوده ولی هنوز تو شهر صدای سینهزنی میومده. مردم میرن پی ماجرا، میبینن دسته ترکها تو کوچه بن بست گیر کرده! 210- به ترکه میگن چرا ترک شدی؟!میگه: ایلده جوون بودیم، ایمکانات کم بود، پیش اومد دیگه!میپرسن: پس چرا لر نشدی؟ میگه: نه بابا، دیگه اونقدرها هم ایمکانات کم نبود! 211- از یه نفر میپرسن کدوم اختراع برای جبران اشتباهات بشر ساخته شده؟میگه:محضر طلاق!! 212- ترکه با زنش رفته بوده سینما، تو فیلم یهو یه گاوه شروع میکنه دویدن طرف تماشاچیا. ترکه یهو میپره زیر صندلی، زنش میگه: بابا خجالت بکش! این فیلمه. ترکه میگه: زن! من و تو میدونیم فیلمه، گاوه که نمیدونه! 213- ترکه میخواسته گردو بشکنه، گردو رو میگذاره زیر پاش، با آجر میزنه تو سرش! 214- ترکه میره آمریکا پیش رفیقش. از قضا همون موقع کنسرت ابی بوده، رفیقش میگه پاشو بریم یک حالی بکنیم. جلو در سالن، یک بابایی واستادهبوده سیدیمیفروخته، هی داد میزده: سیدی ابی، سیدیابی. ترکه یک نگاهی به یارو میکنه، به رفیقش میگه: ببین توروخدا مردم چه خنگن! این یارو این همه سال تو آمریکا بوده،هنوز اِی بی سی دی رو یاد نگرفته! 215- ترکه میره بقالی،میبینه رو دیوار بزرگ نوشتن: علی با ماست! حسن با ماست! حسین با ماست! میگه: ببخشید اقا، شما ماست خالی ندارید؟! 216- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، دیگه هروقت هرجا یک خراب کاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاکی میشن، میرن پیش کشیشِ محل، میگن:تورو خدا یکم این بچههای مارو نصیحت کنید،پدر مارو درآوردن. کشیشه میگه: باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یکی یکی بیاریدشون. خلاصه اول داداش کوچیکه رو میارن، کشیشه ازش میپرسه: پسرم، میدونی خدا کجاست؟ پسره جوابشو نمیده، همین جور در و دیوار ر و نگاه میکنه. باز یارو میپرسه: پسرجان، میدونی خدا کجاست؟ دوباره پسره به روش نمیاره. خلاصه دو سه بار کشیشه همینو میپرسه و پسره هم بروش نمیاره، آخر کشیشه شاکی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟! پسره میزنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش میبنده. داداش بزرگه ازش میپرسه: چی شده؟ پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فکر میکنن ما برش داشتیم! 217- ترکه هر روز زنگ یک کلیسا رو میزده و در میرفته. آخر پدر روحانی شاکی میشه،یک روز پشت در کمین میکنه، تا ترکه زنگ میزنه، خرشو میگیره و میپرسه چیکار داری؟ ترکه حول میشه،با تتپته میگه: ببخشید، عیسی هست؟! 218- ترکه میره ساندویچی، میگه: ببخشید بندری دارید؟ یارو میگه: بعله. ترکه میگه: پس قربون دستت، بگذار یک حالی بکنیم! 219- وسط اردبیل یه چاهی بوده، هی ملت میافتادن توش،زخم و زیلی میشدن. میان تو شهرداری یک جلسه برگذار میکنن که واسه این مشکل یک راه حلی پیدا کنن. یکی از مهندسا پا میشه میگه: یافتم! ما یک آمبولانس میگذاریم بغل این چاه، هرکی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان. ملت همه هورا میکشن..آفرین! ایول! دمت گرم!یک مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق که همتون نفهمید!آخه اینم شد راه حل؟! ملت میگن، خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان، که بدبخت جون داده. ما باید یک بیمارستان کنار این چاه بسازیم، که همه بهش سریع دسترسی داشته باشن! ملت دیگه خیلی حال میکنن، کف میزنن سوت میکشن، که ایول بابا تو چه مخی داری!یهو یه مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق هرچی بهمون میگن خر، حقمونه! آخه این شد راه حل؟! این همه خرج کنیم یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟ مردم تعجب میکنن،میگن: خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا این که واضحه، ما این چاهو پر میکنیم، میریم نزدیک یک بیمارستان یک چاه میزنیم! 220- ترکه میره حموم، آب جوش بوده با نعلبکی دوش میگیره! 221- ورودی خونه قزوینیه نوشته : خوش اومدین و به خروجی در نوشته : خوشتون اومد؟؟ 222- عربه میره داروخونه میگه:ولک هزار تا میخ داری؟! یارو میگه: نه. دوباره فردا میاد میگه: ولک هزار تا میخ داری؟! باز یارو میگه: نه برادر، اینجا داروخونس، میخ فروشی که نیست! هی چند روز این اتفاق میفته، یارو با خودش میگه:بگذار برم هزار تا میخ بخرم،یه سود حسابی بکنم. فرداش دوباره عربه میاد میگه:ولک هزار تا میخ داری؟! یارو میگه:آره، 3 تا کارتون میخ میگذاره جلو عربه... عربه یک نگاه میکنه میگه::اََاَ....ه! ولک توچقدر میخ داری! 223- ترکه وزیر مخابرات میشه بعد از یه هفته مخابرات ورشکسته میشه! از طرف دولت هیئتِ تحقیق تشکیلمیدن، میبینن برای رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشیهای تلفنای همگانی رو بیسیم کرده! 224- ترکه میره ساندویچفروشی ، میگه: قربون دستت یه بندری بذار صداش رو هم زیاد کن حال کنیم!! 225- به ترکه میگن چند تا بچه داری؟ میگه 2 تا . میپرسن: کدومش بزرگتره؟ میگه: خوب اولیش! 226- ترکه میره ماه عسل، یادش میره زنش رو ببره! 227- ترکه دوتا دزد میگیره، زنگ میزنه به 220! 228- از ترکه میپرسن آرزوت چیه؟ میگه:کاشکی تبریز پایتخت بود! میگن: چرا؟! میگه: آخه اون وقت به مامیگفتن بچه تهرون! 229- اردبیل زلزله میاد،ترکه زنگ میزنه مسئولیتش رو بر عهده میگیره! 230- ترکه کنار یه چاهی وایساده بوده، هی میگفته:سیزده،..سیزده،..سیزده.. یکی از اونجا رد میشده، میپرسه: ببخشید قربان، میتونم بپرسم دارید چیکار میکنید؟ ترکه یقه یارو رو میگیره، پرتش میکنه تو چاه، میگه: چهارده،…چهارده،…چهارده! 231-ترکه رادیوش رو روشن میکنه، گوینده میگه: راه میدان انقلاب به امام حسین بسته است،راه میدان آزادی به امام حسین بسته است،راه میدان… ترکه رادیو رو خاموش میکنه میگه: بستس که بستس، چرا اینقدر قسم میخوری؟! 232- ترکه از یکی میپرسه قبله کدوم طرفه؟! یارو نشونش میده، ترکه میگه:باید خیلی برم؟! 233- آمریکاییه داشته تو رودخونه غرق میشده،هی داد میزده: help me,hellllp! ترکه از اونجا رد میشده میگه:احمق جون اگه جای کلاس زبان کلاس شنا رفته بودی الان غرق نمیشدی! 234-یارو میاد در خونه رفیقش، بچش در رو باز میکنه،ازش میپرسه: بابات کجاس؟میگه:حموم، میپرسه:مامانت کجاس؟میگه: حموم، میپرسه: بابا و مامانت تو حموم چیکار میکنن؟بچهه میگه:گمونم بستنی میخورن، چون بابام به مامانم میگفت بخور تا شل نشده!! 235-تو جهنم بمب گذاری میکنن، همه جهنمی ها شهید میشن میبرنشون بهشت!! 236- ترکه چراغ جادو پیدا میکنه، دست میکشه روش غولش در میاد میگه: دو تا آرزو بکن. ترکه میگه: یه نوشابه خنک میخوام که هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده، ترکه یکم میخوره میگه: به به! چقدر خنکه! یکی دیگه هم بده! 237- ترکه یه بسته هزار تومنی میشمره، 250 تومن کم میاره! 238- به ترکه میگن خیلی آقایی. میگه: ما بیشتر! 239- به لره میگن: ببخشید شما لرید؟میگه: نه پس انم با این سبیل پهنم؟! 240- از ترکه میپرسن: بلدی پیانو بزنی؟! میگه: نه. ولی یه داداش دارم… اونم نه! 241- یک بابایی یه ماهی تو پاکت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش میپرسه: جریان این ماهیه چیه؟ میگه: دارم برای شام میبرمش خونه. ماهیه میگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سینما! 242- به ترکه میگن چی شد ترک شدی؟! میگه:والله من اولش که ترک نبودم، تو بیمارستان با یه بچه ترک عوض شدم! 243- ترکه تو اتوبوس یه دختره خوشگل رو میبینه،پیاده که میشه شماره اتوبوس رو بر میداره! 244- ترکه میاد تهران،یه دختر خوشگل میبینه،بهش میگه:خانم این دوست دختر که میگن شمایین؟! 245- ترکه یه سکه اززیر خاک پیدا میکنه، روش نوشته بوده تاریخِ ضرب: 200 سال قبل از میلاد! 246- قزوینیه میره خونه یک میلیونره، دویست میلیون نقد میدزده. بعد زنگ میزنه خونه یارو میگه: بچه رو بیارین پولارو ببرین! 247- یک گروه از محققین انسان شناسی داشتن روی تفاوت مغز نژادهای مختلف انسان تحقیق میکردند، اول مغز یک آمریکاییه رو باز میکنند، میبینند ای بابا اینا اینقدر با الکترونیک و کامپیوتر ور رفتن که تو مغزشون پر شده از I C و مدارهای الکترونیکی. خلاصه میترسن دست به یک چیزی بزنند خراب شه، زود مغز یارو رو میبندند. بعد مغز یک ژاپنیه رو باز میکنند، میبینند ای بابا این وضعش از آمریکاییه هم خراب تره و مغزش شده پر از مدارای نوری و چیزای عجیب غریب، خلاصه مغز این رو هم جرات نمیکنند دست بزنند. بعد جمجمه یک ترکه رو باز میکنند، میبینند تو ش فقط یدونه سیم ازین ور جمجه رفته اونور. باخودشون میگن: خوب ما اینو قطع میکنیم، اگه دییدم خیلی ضایع شد، فوقش دوباره وصلش میکنیم! خلاصه سیمه رو قطع میکنند، یهو گوشای ترکه میافته! 248- ترکه زنگ میزنه 118، میگه: ببخشید شماره تلفن غضنفر رو دارین؟! یارو میگه: نه. ترکه میگه: پس من میخونم یادداشت کنین! 249- ترکه مجری مسابقه بیست سوالی میشه، یارو ازش میپرسه، جانداره؟ میگه: نه. میپرسه: تو جیب جا میشه؟ ترکه کلی فکر میکنه، بعد میگه:تو جیب جا میشه اما اگه تو جیبت بریزی، جیبت ماستی میشه! 250- ترکه میره حرم امام رضا، میگه:امام رضا قربونت برم، تو که ضامن آهو شدی، ضامن من یابو هم بشو! 251- ترکه پسرش رو میفرسته ژیمناستیک، بعد از یه مدتی میبینه پسرش روز به روز جای اینکه پیشرفت کنه هی داره پسرفت میکنه. یک روز میره سر جلسه تمرینشون ببینه چه خبره، میبینه از بچش به عنوان خرک استفاده میکنند! 252- ترکه میخواسته به فلسطینیا کمک کنه، براشون سنگ پست میکنه! 253- ترکه مرده شور بوده، بعد از یه مدتی میگیرنش دهنش رو سرویس میکنن. رفیقاش میپرسن بابا مگه این بیچاره چی کار کرده بود؟ میگن: این پدرسوخته سوالای شب اول قبر رو تکثیر کرده بود بین مردهها تقسیم میکرد! 254- چندنفر داشتن میرفتن کوه، سرپرستشون (که از قضا لکنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع میکنه میگه: چ چ چ.... ملت اول یکم نگاش میکنن ببینن چیمیخواد بگه،بعد میبینن نمیتونه حرفش رو بزنه، بیخیال میشن و راه میافتن، این بابا هم همه مسیر همینجور هی میگفته چ..چ..چ.. وقتی میرسن بالا میخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره میگه: چ..چ..چا..چا..چا..چادر یادم رفت! ملت میگن ای بابا رودتر میگفتی، حالا باید برگردیم پایین! تو راه برگشت سر پرسته هی میگفته: ش ش ش.. ولی ملت دیگه شاکی بودن و کسی توجه نمیکرده، وقتی میرسن پایین یارو بالاخره میگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخی کردم! 255- از ترکه میپرسن شما همتون اینقدر ساده این؟ میگه: نه بابا، راهراهمون تو آفریقاست! 256- ترکه سوار اتوبوس میشه، میره یک گوشه وامیسته. راننده بهش میگه: آقا این همه صندلی خالی، چرا نمیشینی؟ ترکه میگه: حالا صبر کن، دو دقیقه دیگه همین یک ذره جا هم پیدا نمیشه! 257- از ترکه میپرسن شما تهرانی هستین؟ میگه: نه چشماتون قشنگ میبینه! 258- یارو حاجیه قرار دادگاه داشته، نمیدونسته چجور لباسی بپوشه. حاجآقای حجره کناری بهش میگه: حاجآقا، یک دست لباس کهنة رنگ و رو رفته بپوش که قاضیه دلش به حالت کباب شه. ازون طرف حاجآقای حجره روبرویی بهش میگه: حاج آقا یک دست لباس نو و ترتمیز بپوش که اونجا قاضیه حساب دستش بیاد با کی طرفه! حاجیه گه گیجه میگیره، آخر میره از یکی از رفقای قدیمیش (که به ضرورت جکی(!) ترک هم بوده) میپرسه: آخر ما چی بپوشیم. ترکه بهش میگه: ببین حاجآقا، بگذار برات یک داستان بگم: یک روزی یک دختری ازدواج میکنه، نمیدونسته واسه توی حجله چی بپوشه. مادرش بهش میگه یک پیرهن دراز و محجوب بپوش برو تو، ولی خالش بهش میگه: نه دخترم، یک دامن تنگ و کوتاه بپوش. حاجآقا شاکی میشه، میگه: مرتیکه حجله رفتن اون زنیکه چه ربطی به دادگاه من بدبخت داره؟! ترکه میگه: حاجآقا ربطش اینه که تو جفتش توفیر نمیکنه چی بپوشی.. درهرحال آخرش کونت میگذارن!! 259- ترکه میره مغازه میگه: آقا یه بیسکویت خوب بدین. بقاله میگه: ساقه طلایی خوبه؟ ترکه میگه نه. میگه: ویفر خوبه؟ میگه نه . میگه گرجی خوبه؟ میگه نه. میگه: مادر خوبه؟ ترکه میگه: قربان شما، دست بوسن! 260-ترکه میره تو یخچال درو رو خودش میبنده! بهش میگن چیکار میکنی مرد مؤمن؟ میگه: ایلده میخوام ببینم این چراغش واقعاٌ خاموش میشه یا نه؟!! 261- تریاکیه پیغامگیر میخره، پیغامشو میذاره: هَشتم... ولی خَشتَم! 262- به یک ترکه میگن: 2*2 چند میشه؟ میگه: 5 تا! میگن: برو بابا، 4 تا میشه! میگه: آخه من از یه راه دیگه رفتم! 263- ترکه فیلم جیمز باند میبینه خیلی خوشش میاد. یکی ازش میپرسه اسمت چیه میگه: فَر…گضن فر(به یه روایت دیگه:لام…..غلام)!! 264- ترکه و تهرونیه دعواشون میشه، میبرنشون کلانتری. افسرنگهبان از تهرونیه میپرسه: اسمت چیه؟ یارو با بیخیالی میگه: فِری... افسره حسابی چپ و راستش میکنه، میگه: بی پدر فکر کردی اینجا خونه خالست خودمونی شدی؟ گفتم اسمت چیه؟ تهرونیه که حساب دستش اومده بوده میگه: فریدون قربان! افسره برمیگرده به ترکه میگه اسم توچیه؟! ترکه اسمش قلی بوده، یکم فکر میکنه بعد با ترس جواب میده: قولیدون! 265-ترکه میره بالای درخت برا دوستاش خرما بتکونه، دوستاش میگن بسه دیگه، بیا پائین، ترکه میگه: ااااه نمیام،میگن چرا نمی آی؟میگه: شما هم خر رو میخوایید هم خرما رو!! 266- ترکه زمین میخوره، برای اینکه سه نشه تا خونه سینه خیز میره! 267- یه بار تو آبادان مسابقه تقلید صدای داریوش برگزار میشه، داریوش میاد چهارم میشه! 268- ترکه پسرش رفته بوده زیر ماشین، با سنگ میزنه درش بیاره! 269- به ترکه میگن با صداقت جمله بساز،میگه: داشتم با تلفن صحبت میکردم یهو صدا قطع شد! 270- ترکه میخواسته بره خوار هر چی راهزنه اطراف تبریزه رو بگاد و دهنشون رو سرویس کنه. ملت هم میان هر کی یه چیزی براش میارن، یکی شمشیر میاره یکی خنجر میاره و حسابی مسلحش میکنن. خلاصه ترکه راه میفته و بعد از یک هفته خونین و مالین برمیگرده. مردم دورش جمع میشن، میپرسند: چی شد؟ چی کار کردی؟ ترکه پامیشه یا حال زار میگه: بابا یه دستم شمشیر بود یه دستم خنجر، با دندونام میجنگیدم؟! 271- ترکه به دوستش میگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشین ببین چراغ راهنما ماشین کار میکنه یا نه. اصغر میره عقب ماشین، میگه: کار میکنه، کار نَمیکنه، کار میکنه، کار نَمیکنه...! 272- به ترکه میگن سه تا میوه نام ببرکه با سین شروع بشه میگه: سیب، سیر، سحر! میگن: سحر که میوه نیست؟! میگه: نمیدونی چه هلوییه! 273- ترکه میره شکار خرگوش، صدای هویج در میاره! 274- ترکه تو کلیسا نشسته بوده، یهو میبینه یه دختر خیلی میزون میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی، پول دادی، قیافه دادی، خانواده خوب دادی...فقط ازت یه چیز دیگه میخوام..اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح! خودت کمکم کن! ترکه از پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی هل نده!خودم میرم! 275- آوینی تو جنگ کشتهمیشه، به ترکه میگن برو یه جوری به خانوادش خبربده. ترکه میره دم خونشون زنگ میزنه، زن یارو میگه: کیه؟ ترکه میگه: ببخشید،منزل شهید آوینی؟! 276- ترکه زنگ میزنه خونه رفیقش میگه: غضنفر! من لهجی دارم؟ رفیقش میگه: آره!میگه: پس گحط کن دوباره میگیرم! 277- یارو ترکه عرق میخوره میبرنش کلانتری شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق میزنه، بعد شلاقو میده به یکی دیگه میگه: برادر حسین! بیا شماهم یه فیضی ببر!یارو هم چند تا میزنه و میده به اونیکی میگه: برادر اکبر شما هم بیا یه فیضی ببر! خلاصه چند نفری دهن یارو رو میگان. بعد که کارشون تموم میشه میان از اتاق برن بیرون، ترکه میگه: برادرا! لااقل درِ فیضیه رو ببندین! 278- اواهه میخوره زمین، میگه: اِوا! تو هم جاذبه! 279- ترکه با ماشین میره تو دره، بهش میگن: چی شد بابا؟ چرا افتادی تو دره؟ میگه: والله ما داشتیم تو جاده با ماشین میرفتیم، هی جاده پیچید، من پیچیدم، دوباره جاده پیچید، باز من پیچیدم،یهو جاده پیچید، من نپیچیدم! 280- ترکه و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نمیزدند. زن ترکه وقتی شب میره بخوابه، یک یادداشت برای ترکه میگذاره که: منو فردا ساعت 6 بیدار کن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا میشه، میبینه ترکه براش یک یادداشت گذاشته که: پاشو زنیکه خر! ساعت شیشه! 281- ترکه از ساختمون ده طبقه میفته پایین، همه جمع میشن دورش، ازش میپرسن: آقا چی شده؟ میگه: والله منم تازه رسیدم! 282- ترکه میفته تو جزیره آدم خورا، آدم خورا میگیرنش، رئیسشون میگه: اینا رو پوستشون رو میکنیم باهاش قایق درست میکنیم. ترکه هم یه چاقو ور میداره میگذاره رو شکمش، میگه: جلو نیاید وگرنه قایقتونو سوراخ میکنم! 283- تلویزیون داشته گل خداداد عزیزی رو به استرالیا نشون میداده، ترکه تماشا میکرده. دو سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون میدن، ترکه شاکی میشه، میگه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگیردش! 284- ترکه خودشو دار میزنه، بعلت ضربه مغزی میمیره! میان میبینند با کِش خودشو دار زده! 285- یه جایی جشن بوده، ترکه همینجوری میره تو و شروع میکنه به رقصیدن و بخور بخور. یکی ازش میپرسه: ببخشید! شما رو کی دعوت کرده؟ ترکه میگه: من از خونواده عروسم. یارو میگه: ببخشید، ولی اینجا جشن تولده! 286- ترکه تو مسابقه بیست سوالی شرکت میکنه، قبلش بهش میگن جواب بیسکویته، ولی تو همون اول نگو، اولش یه چند تا سوال کن که ضایع نشه. ترکه میگه باشه و میره تو مسابقه، میپرسه: آقا، یک کویته؟! یارو میگه: نه. میگه: دوکویته؟ همینجوری میگه تا میرسه به نوزده کویت! یارو میگه: من یه راهنمایی بهتون میکنم، با چایی هم میخورنش. ترکه میگه: آاااهان پس بگو، قنده؟! 287- ترکه میره امام رضا احساساتی میشه میگه:امام علی قربون لب تشنت برم پس کی ظهور میکنی؟! 288- یارو زبونش میگرفته میره داروخونه میگه: آقا اشپیل داری؟ میگه: اشپیل دیگه چیه؟ میگه: بابا اشپیل دیگه. یارو میگه: یعنی چی؟ درست تلفظ کنین من بفهمم. یارو میگه: بابا جان اشپیل، دیگه! یارو میگه: آقا من که نمیفهمم شما چی میگین، بگذارین به همکارم بگم شاید اون بفهمه. رفیق یارو هم زبونش میگرفته، میاد. بهش میگه: آقا اشپیل دارین، یارو هم میره براش یه چیزی میاره بهش میده و میره، بعد همکارای یارو ازش میپرسن: این چی میخواست؟ میگه: اشپیل! میگن: بابااین اشپیل دیگه چه کوفتیه!؟ اصلاً برو یکم از این اشپیل ور دار بیار ببینیم چیه. یارو میره و بر میگرده میگه: اشپیل تموم شد! 289- عربه میره مغازه با لهجه میگه:آقا رُبععع دارین؟ یارو میگه:داریم، ولی نه به این غلیظی! 290- ترکه زنگ میزنه خونه دوست دخترش، میگه: عزیزم من لهجه دارم؟ دختره میگه: آره. ترکه میگه: پس من قطع میکنم دوباره میگیرم! 291- ترکه زنگ میزنه خونه دوست دخترش، باباش ور میداره، هول میشه میگه: ببخشید توپمون افتاده! 292-قزوینیه زنگ در خونش رو پائین در نصب میکنه!! 293- شیرهایه میخواسته تاکسی بگیره، به یک تاکسی میگه: مُشتقیم! تاکسیه،پنج متر جلو تر نگه میداره. یارو میگه:ای بـابـا! من که میخواستم اونجا پیاده شم! 294- ترکه تو مسابقه بیست سوالی شرکت میکنه، قبل از مسابقه بهش میگن: ببین جواب ژاندارمریه ولی همون اول نگی که ضایع بشه، یه چند تا سوال اولش بکن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: جانداره؟ مجریه میگه: نه. ترکه میگه: مِریه؟ میگه: نه. ترکه میگه: جاندارمریه؟ 295- به ترکه میگن: نظرتون راجع به سریال امام علی چیه؟ میگه: خیلی عالیه، فقط اگه میشه یخورده قطام شو بیشتر کنید! 296-از ترکه میپرسن اسم کوچیک فردوسی چیه؟میگه: میدان!! 297- ترکه تو اتوبوس واستاده بوده، یهو میبینه بند کفشش بازه. به کنار دستیش میگه: آقا قربون دستت، یک دقیقه این میله رو نگردار من بند کفشم رو ببندم! 298- ترکه زنگ میزنه به صدا سیما، میگه: بابا این چه وضعیه؟! این چه تصاویره مستهجنی بود که تو ان سریال امام علی نشون دادید؟! یارو بهش میگه: قربان ما که فقط پاها رو نشون دادیم. ترکه میگه: بابا تلوزیون من پرش داشت، همه جاشو دیدیم! 299- ترکه زنگ میزنه به صدا سیما، میگه: بابا این چه وضعیه؟! این سریال امام علی که همش بدآموزی داره! یارو میگه:چرا آقا؟برای چی؟ ترکه میگه:بابا الان دو هفتهست هروقت میام پسرمو تنبیه کنم،میدوه میره تو کوچه لخت میشه! 300- یارو ترکه تو جبهه پشت ضد هوایی بوده میزنه یه هواپیما رو میندازه. خلبانه با چتر نجات میپره بیرون، ترکه میگه: بچهها در رین صاحابش اومد! 301- عربه هی میگوزیده، بعدش یک لیوان آب میخورده. ازش میپرسن: چرا هی بعد از گوزیدن آب میخوری؟ میگه: ولک، اگه آب نخورم که گرد و خاک میشه! 302- ترکه میره راهپیمایی، میبینه شلوغه برمیگرده! 303- ترکه 19 تا بچه داشته،بهش میگن: چرا یک بچه دیگه نمیاری، رُند شه؟! میگه: فرزند کمتر، زندگی بهتر! 304- ترکه میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ ترکه میگه: نه آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم! 305- دو تا ترکه میرن یک رستوران کلاس بالا، دو تا کوکا سفارش میدند، بعد هم یکی یک ساندویچ از کیفشون درمیارند، شروع میکنند به خوردن. گارسونه میاد میگه: ببخشید،شما نمیتونید اینجا ساندویچ خودتونو بخورید. ترکا یک نگاهی به هم میکنند، ساندویچاشونو باهم عوض میکنند! 306- ترکه 10 تومن میندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،یک ماشین میزنه بهش، درب و داغونش میکنه. همون وقت یک بابای دیگهای داشته یک پولی مینداخته تو همون صندوق، ترکه با حال زار پامیشه، میگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه! 307- ترکه زنگ میزنه خونه دوست دخترش،بابای طرف گوشی رو برمیداره، هول میشه میگه: ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقیقه! 308-یکی میره دیدن دوستش،دوستش میپرسه چای میخوری یا قهوه؟یارو میگه:گفتی قهوه ، راستی حال مادرت چطوره؟! 309- کرده تو کردستان پونزده نفرو میکشه، تو دادگاه به حداکثر مجازات محکوم میشه. میگیرن شلوارشو درمیارن،پاش استرچ میکنند! 310- سه تا آبادانی داشتن برای هم خالی می بستن اولی میگه : مو مثل حضرت علی یوم. با یه دست در خیبرو از جا میکنم دومی میگه : ایکه چیزی نیست کا ، مو مثل حضرت عباسوم با یه ضربه شمشیر 100 نفرو میکشوم سومی چیزی نمیگه بهش میگن چرا ساکتی ؟ میگه تا حالا دیدی حضرت مهدی حرف بزنه؟؟!! 311- مامانه داشته واسه بچش لالایی میخونده. بعد از یه ربع، بچهه میگه: خوب مامان خفه شو میخوام بخوابم! 312- لره ساعت خریده بوده، رفیقش هی ازش میپرسید ساعت چنده. آخرش لره شاکی میشه، میگه: حالا آنقدر بَپِرس بَپِرس تا بَرینی توش! 313- ترکه میخواسته هواپیما بدزده، میره تو کابین خلبان، تفنگ میگذاره رو شقیقه خلبان، میگه: یا میری آمریکا یا...بوم! 314-به ترکه میگن با اسدا.. جمله بساز،میگه:این انگشت رو میبینی اصا دولا نمیشه!! 315- به لره میگن چندتا تن ماهی نام ببر، میگه: تن شیلانه، تن جنوب، تن سیکارو، تن چابهار، تن پیر، تن پیغمبر، تن هر کی دوست داری دست از سر ما بردار! 316- آدم خوره با پسرش رفته بودن آدم شکار کنن، یه زنه رو میبینن خیلی چاق بوده، پسره میگه بابا اینو بخوریم؟ باباهه میگه: نه این همش چربیه، به درد نمیخوره. میرن تا به یه زنه لاغره میرسن، پسره گرسنش شده بوده، میگه: بابا جون اینو بخوریم؟ باباهه میگه: نه بابا این خیلی لاغره فایده نداره. دوباره راه میفتند، بعد از یک مدتی میرسند به یه زنه خوشگلِ باحال. پسره دیگه داشته از گشنگی ضعف میرفته، میگه: بابا جون دیگه اینو بخوریم؟ باباش میگه: نه پسرم، اینو میبریم خونه، مامانو میخوریم! 317- ترکه میره رستوران سفارش چلوکباب میده، گارسون میپرسه: برگ باشه یا کوبیده، ترکه میگه: اونش به تو مربوط نیست!! 318-به ترکه میگن با کنگو جمله بساز، میگه: این کارو نکن گو!! 319- ترکه میخواسته خودکشی کنه یه تیر به مغز خودش شلیک میکنه، نیم ساعت بعد میمیره! از همه دنیا دانشمندا جمع میشن که ببینید قضیه این چی بوده، بعد از دوسال تحقیق میفهمند که تیره تو این مدت داشته دنبال مغزیارو میگشته! 320- به ترکه میگن اگه همه دنیا رو بهت بدن چی کار میکنی؟میگه: میفروشم میرم خارج! 321- یک بابایی حواسپرتی داشته، میره کلاس "مِدیتیشن" (شرمنده اسمش تخمیه، دیگه همینه که هست!). یک روز رفیقش ازش میپرسه: رضا دیروز عصرکجا بودی؟ - کلاس داشتم. - ااِاِِ.. ایول بابا... کلاس چی؟ - ... ... ای بابا... یادم رفته اسمشو... چی بود ... یک جور اسم گل بود به گمونم! - رز؟ - نه. - شقایق؟ - نه - نرگس؟ - آهاا! ایول... نرگس جون، قربونت یک دقیقه از آشپزخونه بیا، بگو اسم این کلاسی که من میرم چیه؟!! 322- ترکه میمیره، تو اون دنیا بهش میگن: تو 2344.59 رکعت نماز بدهکاری و باید بری جهنم! ترکه میگه: خوب اون 2344 رکعتش قبول، ولی دیگه اون 0.59 رکعتش دیگه چیه؟! بهش میگن: اون مال نمازهاییه که درست رو به قبله نخوندی، ضربدر cos زاویه انحرافش کردیم! 323- یه یارو میره زیر غلطک، ترکه میره خبر مرگش رو به خانوادش بده. میره در خونشون به پسر یارو میگه: بابات چه جوری بود؟ میگه: دراز وباریک. ترکه میگه: حالا دیگه صاف وپهنه! 324-ترکه مجرم بوده، محکوم به اعدام میشه، میگه: آخه چرا میخوایید منو اعدام کنید؟ میگن: برا اینکه بقیه درس عبرت بگیرن،ترکه میگه: نمیشه بقیه رو اعدام کنین تا من درس عبرت بگیرم؟! 325- به ترکه میگن با رضا جمله بساز، میگه: من و حسن و حسین رفتیم پارک. میگن: پس رضاش کو؟ میگه: آخه رضا کارداشت، نیومد! 326- ترکه داشته بالای یک ساختمون پنجاه طبقه کار میکرده، یهو یکی ازون پایین داد میزنه: هوی غضنفر! خونتون آتیش گرفته،زن و بچت سوختن،مردن! ترکه هم میگه: دیگه این زندگی برای من معنی نداره، خودشو ازون بالا پرت میکنه پایین. همینجور که داشته میافتاده،یهو به خودش میگه: اِااه.. من که بچه ندارم! دوباره یخورده میره، یهو میگه: اِاِاه.. منکه زن ندارم! میرسه نزدیکای زمین،میگه: اِاِااه..! منکه غضنفر نیستم! 327- ترکه تلویزیونشون روشن نمیشده، میزنه کانال دو، هُل میده! 328- ترکه سوار یه خره عکس میگیره. عکس رو میفرسته برای مادرش،زیر عکسه مینویسه: سلام بر ننم،بالایی منم! 329- یک بابایی رو میفرستند ماموریت آذربایجان. یارو روز اول وارد شهر میشه، از یکی میپرسه: ببخشید، بهترین هتل این شهر کجاست؟ ترکه یکم نگاش میکنه، میگه: گریبی؟! اینجا بهترین، بدترین هتل نداره که. یک مسافرخونه داره، اونم دوتا چهار راه جلو تر دست چپه. خلاصه یارو مستقر میشه. شب حوصلش سر میره، میگه حالا که بیکاریم یک سینما بریم. میره از یکی میپرسه: ببخشید، اینجا بهترین سینماش کجاست؟ یارو یکم چپ چپ نگاش میکنه، میگه: گریبی؟! اینجا بهترین، بدترین سینما نداره که. یک سینما داریم، اونم سه تا چهار راه جلو تره. خلاصه یارو سینما رو پیدا میکنه، میره جلوی باجه بلیط فروشی، میگه: یک بلیط بدین برای همین سانس،فقط جاش خیلی جلو نباشه. بلیط فروشه یک نگاهی بهش میکنه، میگه:گریبی؟! جای جلو،جای عقب نداره که. بلیط میخری، میری تو، هرجا گیرت اومد وامیستی! خلاصه یارو میره تو، از قضا یک جایی تو بالکن گیرش میاد. وسطای فیلم، احتیاج به قضای حاجت پیدا میکنه. از کناردستیش میپرسه: ببخشید، دستشویی کجاست؟ طرف یک نگاهی بهش میکنه،میگه: گریبی؟! داستشویی ماسشویی نداره که،همین جا بلند میشی وامیستی، کارت رو میکنی! یارو با خودش میگه: بابا این عقلش ناقصه. از اونیکی کنار دستیش میپرسه،اونهم همین جوابو میده. خلاصه یارو داشته خیلی بهش فشار میومده، میبینه چاره ای نداره. بلند میشه، قضیه رو درمیاره، بسم الله شروع میکنه به شاشیدن! یهو یکی ازون پایین داد میزنه: هـــوی! گریبی؟! یک جا نگیریش، تکون تکونش بده، گلاب پاشش کن! 330- دو تا لره با هم میرن هتل، یکیشون رفته بوده توالت فرنگی،یه دفعه اون یکی سرمیرسه، میگیره میزنه دهن یارو رو سرویس میکنه. ملت همه جمع میشن، میگن: چی شده؟ چرا این بدبخت رو میزنی، مگه چیکار کرده؟ میگه: مُو دو روزه داُرم از ای چشمه اُوْ مخورم، ای اومد ریده مینِش! 331- ترکه دو تومنیش میفته تو جوب، یه پنج تومنی از تو جوب ور میداره، سه تومن میندازه تو جوب! 332- عربه میگوزه، کونش رگ به رگ میشه! 333- ترکه داشته میرفته ماشین بخره،زنش ازش میپرسه: داری کجا میری؟ میگه: دارم میرم ماشین بخرم. میگه: ایشاالله بگو. ترکه میگه: برو بابا دلت خوشه! ماشین خریدن که ایشاالله گفتن نداره. از قضا میره تو راه پولشو میدزدن. دست از پا دراز تر بر میگرده خونه، در میزنه. زنش میگه: کیه؟ میگه: ایشالله منم! 334- ترکه میفته تو جوب زنگ میزنه، عربه میره در رو باز میکنه! 335- ترکه رو میکنن رئیس صدا و سیما، بعد از دو روز بر کنارش میکنن. رفیقاش ازش میپرسند: چی شد؟ میگه: هیچی فقط وسط اذون آگهی پخش کردیم! 336- به عربه میگن تو چقدر خری! میگه: آقام معرکس! 337- رفیق ترکه بهش میگه:من سیدم، فرزند امام حسینم! ترکه میگه: اِاِاِ..! علی اصغر تویی؟! ماشالله چقدر بزرگ شدی! 338- یه جشنواره شکار بوده تو جنگلهای آمازون. یه آمریکاییه بوده، یه انگلیسیه با یه ترکه. آمریکاییه میره چند تا خرگوش و گوزن میزنه، انگلیسیه هم میره چند تا آهو و خرگوش و یه چند تا حیوون دیگه میزنه. نوبت ترکه میرسه، میره دو تا خرگوش میاره، بهش میگن: چی شد، فقط همین دو تا رو زدی؟! میگه: نه، والله من چند تا دونتشوت هم زدم اما خیلی بزرگ بودن نتونستم بیارمشون. میگن: دونشوت دیگه چیه؟ این چه نوع حیوونیه؟! ترکه میگه: والله منم نمیدونم، امایه حیوونایی وایساده بودن هی میگفتند:DON'T SHOOT!! DON'T SHOOT!! 339- به ترکه میگن خر بهتره یا گاو میگه: گاو. میگن چرا؟ میگه:آخه آدم خوب نیست از خودش تعریف کنه! 340- ترکه نشسته بوده تو تاکسی که یک زنه خیلی چاق سوار میشه. ترکه برمیگرده به زنه میگه: میبخشید خانم، اسم شما چیه؟ زنه با عشوه میگه: غنچه! ترکه میگه: وای تو باز بشی چی میشی؟! 341- ترکه واستاده بوده دم ترمینال میخواسته بره شمال. خلاصه یک سواری گیر میاره، همینکه سوار میشه، آرم بنزه توجهشو جلب میکنه. از راننده میپرسه: آقای راننده، میبخشید این یارو چیه؟ رانندهه میگه: این آرمشه. ترکه میگه: آرم چیه، فحشه؟! میگه: نه بابا، این سمبلشه، نشونه ماشینه. ترکه: میگه: آآهان! پس نشونشه، فهمیدم! خلاصه راه میفتند. همینجوری که داشتن تو جاده میرفتن یه دفعه یه پیرمرده و خرش میان وسط جاده. راننده با هزار بدبختی ردشون میکنه و میگذره، بعد بر میگرده تو آینه نگاه میکنه میبینه خره یه ور پرت شده پیرمرده هم یه ور. میگه:اِه! من که نزدم بهشون؟ ترکه میگه: برو بابا! نشونشه، نشونشه! اگه من درو باز نکرده بودم که نمیخورد بهشون! 342- رشتیه زنش حامله نمیشده ، محلشونو عوض میکنه!! 343- ترکه میره نونوایی، هیچکی هم تو صف نبوده، میگه: آقا دو تا نون بده. شاطره با خودش میگه این بابا ترکه، بگذار یکم سرکارش بذاریم! میگه: آقا نوبتو رعایت کن، برو آخر صف وایسا! ترکه یکم نگاه میکنهمیبینه کسی نیست، دوباره میگه: برادر دو تا نون بده، چرا اذیت میکنی؟ دوباره شاطره میگه: بابا این همه آدم تو نوبته، برو ته صف وایسا! ترکه شاکی میشه، یه سنگ ور میداره میزنه سر تا سر شیشه مغازه رو میشکنه. شاطره داد میزنه: هوی! شیشه رو چرا میشکنی!؟ ترکه میگه: این همه آدم اینجا وایسادن، چرا خر منو چسبیدی؟! 344- ترکه ده هزار تومن تو جیبش بوده میخواسته بره عرق بگیره. تو راه نیرو انتظامی رو میبینه، پولا روپرت میکنه تو جوب! 345- ترکه چراغ علاالدین پیدا میکنه، شروع میکنه تمیز کردنش که یه دفعه غوله از توش در میاد و میگه: من غول چراغم هرچی میخوای آرزو کن تا برات برآورده کنم! ترکه هم ازون حزبلای تیر بوده، میگه: برو قدس رو آزاد کن! غوله میگه: بابا دمت گرم! ما رو با این اسرائیلیا در نیانداز، اینا خطرناکن، بمب اتمی دارن، آمریکا پشت سرشونه، سر جدت یه چیز دیگه بگو! ترکه یکم فکر میکنه، میگه: باشه، بیا یه کاری کن دیگه به ما ترکا نگن خر! یهو غوله شروع میکنه بند و بساطش رو جمع جور میکنه که بره، ترکه بهش میگه: هوی! کجا داری میری؟! میگه: قربونت! میرم همون قدس روآزاد کنم! 346- ترکه میره کتابفروشی میگه: آقا کتاب ترکها آدم میشوند رو دارین!؟ یارو میگه: نه آقا ما کتاب تخیلی نداریم! 347- ترکه شاکی میشه، میگه: آخه چقدر میگن ترکها خرن؟! اصلاً من میرم زیر اقیانوس زندگی میکنم، دیگه از روی زمین خسته شدم! خلاصه لوازم قواصی رو جور میکنه و میره زیر اقیانوس. هنوز پنج دقیقه نگذشته بوده که یه دفعه یه کوسه میاد بهش میگه: ببخشید، شما ترکید؟! ترکه خیلی شاکی میشه، میگه: آخه لامصب! تو از کجا فهمیدی؟! کوسهه میگه: آخه فقط ترکها کپسول گاز به خودشون میبندن میان زیر آب! 348- یک بابایی رو میخواستند تو آذربایجان اعدام کنند. بهش میگند: چون تو اینجا غریبه هستی و مهمان ما به حساب میای، ما بهت یک تخفیف میدیم، تو حق داری نوع مرگت رو انتخاب کنی. یارو هم اتاق گاز رو انتخاب میکنه. خلاصه میگیرند میبرنش تو یه اتاقی، یارو نگاه میکنه میبینه اتاقه سقف نداره! میزنده زیر خنده، میگه: هِهِه! اتاق گاز ترکا رو ببین! ترکا بهش میگن:بخند! وقتی کپسولای گاز افتادند رو سرت، اونوقت میفهمی! 349- ترکه و اصفهانیه و قزوینیه رو میخواستن اعدام کنند. به اصفهانیه میگن: چه جور میخوای اعدامت کنیم؟ میگه: با چوبه دار. میان اعدامش کنن یه دفعه طناب دار پاره میشه. قانون اعدام هم این بوده که اگه طناب پاره شه دیگه یارو بخشیده میشده. خلاصه ولش میکنند بره پی کارش. بعد میرسن به قزوینیه. بهش میگن تو رو با چی اعدام کنیم؟ میگه با گیوتین. اینم تا میان اعدام کنن یه دفعه وسط راه گیوتین گیر میکنه و پایین نمیاد. خلاصه قزوینیه هم بخشیده میشه. نوبت ترکه میشه، بهش میگن: تو دوست داری چطوری اعدام شی؟ میگه: والله طناب دارتون که پاره میشه، گیتینتون هم که خرابه،مارو تیربارون کنین! 350- ترکه زنش گم شده بوده، میره به کلانتری اطلاع میده. افسره نگهبان ازش میپرسه: خوب مشخصات خانمتون چیه؟ ترکه میگه: یعنی چی؟ مشخصات چیه؟! افسره بهش میگه: ببین، مثلا خانوم من قدش بلنده، موهاش بوره، چشماش آبیه روشنه. ترکه میگه: خوبه همینو بدین! 351- رشتیه میرفته کلاس غیرت ترکها. نصفه شب خانمش بلند میشه، میگه: خانم جان! اینوقت شب کجا میری؟ میگه: میرم دستشویی. میگه: نمیخواد، بشین خودم میرم! 352- یه ترکه داشت با کایت پرواز می کرد. یک کلاغ از بغلش رد شد و گفت: به حق چیزای ندیده، من کرکس دیده بودم ولی خرکس ندیده بودم! 353- یارو ترکه هی مینشست و با گریه و زاری دعا می کرد و می گفت: یا امام رضا قربونت برم، یه کاری کن من توی مسابقه ارمغان بهزیستی صد میلیون تومن برنده بشم…یک شب امام رضا اومد به خواب زن ترکه و بهش گفت: برو به این شوهرت بگو این که این همه گریه و دعا می کنه آخه بره حداقل یک کارت ارمغان بخره که من برندهاش کنم! 354- به یک ترکه گفتن :تو که این همه کارت ارمغان بهزیستی میخری اگه زد و توی صد سالگیات صد میلیون تومن بردی، با اون پول چیکار می کنی؟ گفت: میدم صد هزارتا توالت باهاش بسازن. گفتن: این همه توالت برای چی؟ گفت: برای اینکه همه بیان و بشاشن تو شانس من که تو صد سالگی برنده شدم. 355- یه لره از روستا اومده بود تهران. اون بیچاره که تا اون موقع توی روستاشون دختر قشنگ یا چیزی ندیده بود، تا یک دختر خیلی خوش تیپ تهرانی از بغلش رد شد و بوی عطر اون مستش کرد، با حسرت به خودش گفت: ای قوربانش برم اگه چوسش اینه، پس گوهش خوردنیه! 356- یارو لره اسمش یوسف بود. شب دیر وقت اومد خونشون و چون نخواست مزاحم خواب بچه هاش بشه، چراغ را روشن نکرد و مثل همیشه رفت سراغ جایی که می دونست زنش می خوابه، سرش را گذاشت و خوابید دست بر قضا زنش اون شب جایش را عوض کرده بود و سر و ته خوابیده بود و چون آن شب لوبیا خورده بود، هی ازش باد بی صدا خارج می شد. لره که فکر می کرد سرش پهلوی سر زنش است، با خود گفت: ای قوربان این زن برم که اینقده منو دوست داره که حتا توی خواب هم منو صدا می کنه و هی میگه: یوفس…یوفسسس… 357- ترکه پیراهن مشکی پوشیده بود. گفتند: خدا بد نده چی شده؟ گفت: انگشت بابام رفته زیر تریلی! گفتند: خب این که پیراهن مشکی پوشیدن نداره! گفت: آخه انگشت بابام توی دماغش بوده. 358- ترکه رفت ساندویچی و گفت: داداش یه همبرگر بده با دوتا از اون نوشابه زرد بزرگها. بعد از اینکه ساندویچ و نوشابه هایش را خورد و رفت برای حساب، دید صاحب مغازه خیلی گران حساب می کند، با عصبانیت گفت: مگه دو تا نوشابه چنده؟ یارو خندید و گفت: داداش اونی که تو خوردی نوشابه نبود، روغن مازولا بود! 359- ترکه دوتا پیراهن مشکی روی هم پوشیده. گفتند: چرا دوتا پیراهن مشکی روی هم پوشیدی؟ گفت: آخه مامان و بابام دوتاشون با هم توی تصادف مرده اند. 360- به ترکه پول دادند و گفتند: برو یک روزنامه کیهان یا اطلاعات بخر. بعد ازیک ساعت دیدند همشهری سر یک خر را گرفته و با خود می آورد. با تعجب پرسیدند: تو رفتی کیهان بخری این چیه؟ گفت: راستش کیهان و اطلاعات نبود، منم « همشهری» خریدم. 361-یارو یه سیاهپوست را دید و بهش گفت: آقا ببخشین، شما شب هستین؟ سیاهپوسته هم یک چک آبدار زد توی گوشش. یارو با خودش گفت: عجب شب بدی بودها! 362- یارو یه سیاهپوست را دید و بهش گفت: آقا ببخشین شما شب هستین؟ سیاهپوسته گفت: نه! یارو با خودش گفت: آهان پس برقش رفته! 363- به ترکه گفتند: سلام. گفت:هان؟ گفتند: نگو هان ، بگو علیک سلام گفت: آهان. 364- به ترکه گفتند: سلام. گفت: هان؟ گفتند: نگو هان بگو هین که هم خرت راه بیفته، هم جواب مارو داده باشی! 365- ترکه رفت توی یک طویله که پر بود از خر و الاغ. با خودش گفت: عجب آینه کاری قشنگیه ها! 366- ترکه رفت ویدئو کلوپ و گفت که یک فیلم خوب خانوادگی به او بدهند. صاحب مغازه برای اینکه او را اذیت کند، یک فیلم سکسی خیلی ناجور به او داد. ترکه رفت خونه و جلوی زن و بچه هاش ویدئو را روشن کرد. تا چشمش به زنهای لخت افتاد ویدئو را خاموش کرد، سپس با انگشت دو سه تا تقه زد روی ویدئو و گفت: آبجی یاالله خانوما یاالله چادراتونو سر کنین و دوباره ویدئو را روشن کرد. 367- آبادانیه میرسه به رفیقش، میگه: کاکا شنیدی آبادان 12 ریشتر زلزله اومده؟! رفیقش میگه: ای بابا، یعنی آبادان با خاک یکسان شده؟ آبادانیه میگه: په! چی میگی کاکا! مگه بچهها گذاشتن!؟ 368- یک کنفرانس بینالمللی بوده در مورد فواید کلاهک آلت تناسلی. اول آمریکاییه میاد، از نظر فیزیولوژی یک سری فاییده مطرح میکنه. بعد فرانسویه میاد، میگه به فلان و بیسار دلیل این کلاهک برای تولید مثل ضروریه. آخر ترکه میاد، میگه: اینا همش کسشعره! اینو گذاشتن که موقع جلق زدن دستت در نره بخوره تو چشت! 369- یک بابایی میره پیش ملای شهر، ازش میپرسه: حاجآقا، اگه کسی از اذان صبح تا اذان ظهر بادی ازش خارج نشه، وضوش باطل نمیشه؟ جناب ملا میپرسه: شما مطمئن هستی؟ یارو میگه: بعله حاجآقا. حاجآقا هم میگه: بعله وضوش صحیحه، میتونه نماز ظهر رو بخونه. دوباره یارو گیر میده که: حالا اگه تا نماز بعد هم بادی خارج نشه، چطور؟ حاجآقا کف میکنه، میگه: شما کاملاٌ مطمئنی؟ یار میگه: مطمئنم حاج آقا. ایشون هم میگه: بعله، میتونه نماز بعدی رو هم بخونه. خلاصه یارو همینجور میره جلو تا میرسه به نماز عشاء. یهو حاج آقا داد میزنه: شیرحسن اون درو ببند، کونی که از صبح تا شب بادی ازش خارج نشه گاییدن داره! 370- از ترکه میپرسن: میدونی فامیلی خدا چیه؟ میگه: نمیدونم، ولی به گمانم وکیلی باشه! (اگه جناب دوزاری مبارک نیافتاد، یک بار اسم و فامیل رو پشت هم بگید، شاید یک فرجی شد!) 371- لره با هواپیما میاد تهران، تو فرودگاه به رفیقش میگه: اگه میدونستم اینقدر نزدیکه با ماشین میومدم! 372- عربه میره داروخونه، میگه: ولک یک بسته کاپوت بده. طرف میگه: چه سایزی؟ عربه میگه: من سایز مایز حالیم نیست، یک بسته کاپوت میخوام! خلاصه بعد از یک ربع کلنجار، آخر قرار میشه آقای دکتر یک دست به معاملة طرف بزنه و سازش رو در بیاره، فقط به شرط اینکه روشو اونور کنه تا عربه خجالت نکشه!! خلاصه جناب دکتر معاملة آقا رو میگیره دستش، داد میزنه: پسر یک بسته کاندوم سایز 2 بیار.. نه نه واستا.. یک بسته کاندوم سایز 3 بیار... نه نه..سایز 4.... پسر یک دستمال بیار! 373- برای «علی آقا» یک مرسدس بنز آخرین سیستم میارن، خلاصه با رانندش میرن که یک دوری بزنن، بعد یک مدت علی آقا هوس میکنه خودش یکم بگازه، به رانندش میگه تو بشین بغل خودم میرونم. خلاصه میشینه پشت فرمون و تیک آف و دنده 2 و 3 و 4 و 5 ... سه چهار تا چراغ رو هم رد میکنه، یهو یک افسر (صد البته ترک!) میندازه دنبالش، میگه: بنز مشکی نمره سیاسی بزن کنار!! خلاصه علی آقا میزنه کنار، ترکه میاد جلو، میگه:کارت ماشین و گواهی نامه. خلاصه اینهان رو چک میکنه، تازه دوزاریش میافته کیو گرفته! فوری بیسیم میزنه مرکز، میگه: جناب سرهنگ، یکی ازون گردن کلفتاشو گرفتم!! سرهنگه هم ازون سرهنگای زمان دایی بوده، میگه: خیالی نیست، ورش دار بیار. ترکه میگه: جناب سرهنگ، این آخه خیلی گردن کلفته! سرهنگه شک میکنه، میگه: حالا کی هست؟ ترکه میگه: ایلده منم نمیدونم، ولی هرکی هست رانندش آقای خامنهایه! 374- قزوینیه میمیره، به علت عظمت معامله، هرکار میکردن نمیتونستن تو قبر جاش بدن. دَست آخر کیر آقارو میبرن و میکنن تو مقعدش و بعد هم خاکش میکنن. چند وقت بعد زنش میاد پای قبرش میگه: مَرد یادته میگفتم کلفته؟! حالا بکش! 375- سه تا آبادانیه داشتن واسه همدیگه خالی میبستن، اولی میگه: مو مثل حضرت علی هستُم با یه دست میتونُم در خِیبر رو بلند کُنُم! دومی میگه: این که چیزی نیست کاکا، مو مثل حضرت عباس هستُم با یه شمشیر میزنُم 100 نفر رو میکُشُم! نفر سومشون همین جور ساکت وایستاده بوده، دریا رو نگاه میکرده. بهش میگن: تو چرا هیچی نمیگی؟ میگه: کاکا تا حالا دیدی خدا حرف بزنه؟! 376- ترکه میره ادارة ثبت، میگه من یک واحد جدید کشف کردم، میخوام ثیتش کنم. یارو بهش میگه: شما واحد چیو کشف کردی؟ ترکه میگه: واحد جلق!! مرده کف میکنه، میگه خوب حالا واحدش چیه؟ ترکه میگه: مچ بر ثانیه! 377- جاهله میره آمپول بزنه، تزریقاتیه ازش میپرسه: چپ بزنم یا راست؟ جاهله میگه: داداش این �ون ما رو سیاسی ن�ن! همون وسط بزن بریم! 378- ترکه میره خواستگاری، بابای دختره ازش میپرسه: شما شغلتون چیه؟ ترکه میگه: قازی! باباهه حال میکنه، میگه: کدوم شعبه؟ ترکه میگه: ایلده ایران قاز! 379- ترکه قاچاقی میره سیرک تماشا کنه، از بخت بد همون اولِ کار خِرِشو میگیرن که بلیطت کو؟! ترکه بدبخت هم که صد البته بلیط نداشته (اگه داشت که کسخل نبود قاچاقی بره تو!). بعد یک مدت ننه من غریبم بازی، بهش میگن یا باید پول بلطیت رو بدی، یا باید به جاش یک مدت اینجا کار کنی. ترکه میگه: سگ خور بابا، کار میکنم. خلاصه میبرنش پیش مسئول تربیت حیوانات، مدیر سیرک بهش میگه: خوب نگاه کن این چیکار میکنه که یاد بگیری. ترکه نگاه میکنه، میبینه جناب مربی یک تمساح هیولارو از قفس درآورد، کیرشو چپوند تو دهن تمساحه، بعدم صحیح و سالم درش آورد! مدیر سیرک میگه: یاد گرفتی؟ ترکه میگه: آره بابا کاری نداره!! مدیره کف میکنه، میگه: خوب حالا برو جلو نوبت توه. ترکه میگه: فقط اینجا یک مشکل کوچیک هست.. مدیر سیرک میگه: چه مشکلی؟ ترکه میگه: ایلده من فکر نکنم دهنم اینقدر وا شه! 380- یه ترکه برای خرید عروسی میره کفش فروشی، به کفاشه میگه یه کفش عالی میخوام. کفاشه میگه: یه کفش بهت میدم تو کل ایران لنگه نداره! ترکه داد میکشه: آخه مرد حسابی با یه لنگه کفش که جلو مهمونا آبروم میره! 381- یه نفر رفته بود تو یه رودخونه کم عمق و داشت ماهی میگرفت و میخووند: من مرد ماهگیرم آب رسیده به زانوم! یه نفر رد میشد، وقتی شعر طرف رو میشنوه میگه: یه کم برو جلوتر تا شعرت قافیه دار شه! 382- به ترکه میگن باباتو بیشتر دوست داری یا مامانتو؟ میگه مامانتو! 383- به ترکه میگن شما آشغالاتون رو تو چی میریزید؟ میگه لای نون! میگن لای نون؟ میگه نمیدونم لای نون یا نای لون! 384- جاهله واستاده بوده سر کوچه، هی اخ و تف مینداخته، باخودش میگفته: نامرد عجب دست فرمونی داشت! یک بابایی ازش میپرسه: ببخشید، میشه بگید چیکار میکنید؟ جاهله (یک تف غلیظ میندازه) میگه: تو کوچه شیش متری... (یک تف پدر مادردار دیگه) ... پدر سگ عجب دست فرمونی داشت! یارو میگه: بابا یجور بگو ماهم بفهمیم. جاهله باز یک تف اساسی میندازه، میگه: تو کوچه شیش متری.... (اخخخ تــف!) ...با تریلی هیجده چرخ اومده بود... (خخخخ تـف!) میخواست دور بزنه.... (خخخ..تــــف) گفتم نمیشه.... (تف) ...گفت: اگه شد چی؟ (ااخخخخ تتف) گفتم اگه شد بیا برین تو دهن من! (اخخخخخخ تـــف!) ...نامرد عجب دستفرمونی داشت! 385- لره رو میفرستن جبهه، بعد شیش هفت ماه برمیگرده، در میزنه، داداش کوچیکش با یک تپه ان ریش درو وا میکنه! لره هول میکنه، میگه: چی شده!؟ ننه مرده.. بوا مرده؟! داداشش هیچی نمیگه، فقط یک نگاهِ معنی داری بهش میندازه و میره تو. لره جفت میکنه، میره تو میبینه داداش بزرگش هم تا زیر گردن ریش گذاشته! بدبخت پاک شلوارشو خیس میکنه، میگه: اصغرجون، تورو خدا بگو چی شده؟! کی مرده؟! داش اصغر هم یک نگاه به لره میکنه و از اتاق میره بیرون. لره بدبخت سراسیمه میره تو اتاق باباش، میبینه ریش باباش رسیده تا دم نافش! لره دو دستی میزنه تو سرش، میگه: بوا... بگو آخه چه بلایی سرمون اومده؟ ننه مرده؟! باباش میگه: ای کاش ننت مرده بی... کاش بوات مرده بی... پسر آخه این ریش تراشو چرا بردی؟! 386- ترکه میره مرغداری، جو میگیردش... تخم میکنه! 387- فرمانده به سربازاش میگه: توی همین خیابون پاسداری بدین. از ساعت 9 شب به بعد هم هر کس رو که دیدید با تیر بزنید چون حکومت نظامیه، فهمیدین؟ همه میزنند بالا و فرمانده تا میاد بره سوار ماشینش بشه صدای تیر میشنوه. بر میگرده و میبینه یکی از سربازهای ترک یک بنده خدایی رو کشته. میگه: احمق بیشعور... مگه من نگفتم بعد از ساعت 9 تیر اندازی کنین؟ الان که ساعت 6 است. سربازه میگه: ایلده قربان یه آدرسی رو پرسید که تا ساعت 11 شب هم پیداش نمیکرد! 388- به یه ترکه میگن: خر عاقلتر است یا گاو؟ میگه: خوب معلومه دیگه گاو! میگن چرا؟ میگه: ایلده وقتی گاو میخواد از اینطرف جاده بره اونطرف اول یه نگاه به اینطرف میکنه بعد یه نگاه به اونطرف میکنه بعد از جاده رد میشه. ولی خر... عین گاو سرشو میاندازه پایین و از جاده رد میشه! 389- یه روز یه ترکه داشته به دیوار مرقد امام میشاشیده یهو بسیجی ها میریزن سرش و یه کتک حسابی بهش می زنن. ترکه داد و بیداد می کنه و میگه: بابا من شاش بند شده بودم اومدم اینجا آقا شفام داده دیگه! 390- یک سوسکه مست میکنه، شب میره بغل دمپایی میخوابه! 391- ترکه میره صدا و سیما تست دوبلوری بده، خلاصه میشینه اون پشت و مسئول اونجا میگه شروع کن. ترکه میگه: پدر هانا: هانا بیا شامتو بخور . مادر هانا: هانا بیا شامتو بخور. برادر هانا: هانا بیا شامتو بخور! جناب مسوول شاکی میشه، میگه: برو بیرون آقا وقت مارو نگیر! ترکه میگه: آخه چرا!؟ یارو میگه: مرتیکه ابله، هانا اصلاٌ پدر مادر نداره! ترکه میگه: آقا تورو جون بچههات یک فرصت دیگه به من بده. خلاصه اونقدر خایه مالی میکنه تا طرف راضی میشه. باز ترکه میره پشت دستگاه، میگه: خانواده دکتر ارنست... دکتر ارنست: هانا بیا شامتو بخور! 392- آبادانیه رو برق میگیره، میگه: ولک ولم کن تا ولت کنم! 393- از رشتیه میپرسن: از زنت میترسی؟ میگه: من؟! ...مـــن؟! ...مـــــن؟!... عین سگ! 394- ترکه میخواسته یک کبریت سوخته رو روشن کنه، (طبعاً) هرچی میزده کبریت مادرمرده روشن نمیشده. رفیقش بهش میگه: بابا خوب شاید کبریتش خرابه! ترکه میگه: نه بابا، ایلده همین پنج دقیقه پیش روشن شد! 395- کچله میرسه سلمونی، تا از در میره تو همه میزنن زیر خنده... کچله هم میگه: چیه؟ اومدم آب بخورم! 396- ترکه داشته با بچش گرگم به هوا بازی میکرده، یهو جو میگیردش بچشو میخوره! 397- از ترکه میپرسن: میگذاری پسرت بره دانشگاه؟ ترکه میگه: آره، به شرطی که به درسش لطمه نزنه! 398- آبادانیه نشسته بوده وسط صحرا، داشته فکر میکرده. بعد یک مدت یک آبادانیه دیگه میاد، بهش میگه: ولک برو یکم اونورتر، جا باز شه ماهم بشینم! 399- ترکه ادعای پیغمبری میکرده، ملت بهش میگن: بابا پیغمبری همین ریختی الکی که نیست... پیغمبرا معجزه دارن، کتاب دارن.. تو اصلاٌ کتابت کو؟ ترکه یکم فکر میکنه، میگه: ایلده کتابا هنوز چاپ نشده، فعلاٌ جزوه میگم بنویسید! 400- ترکه قدش کوتاه بوده، کلش بو جوراب میداده! 401- ترکه میره انگلیس. صبح پاشد با زنش رفت بیرون توی خیابون. یه مرده از کنارشون رد شد و گفت: «گود مورنینگ سر». ترکه جواد داد: «سر مورنینگ گود»! زن ترکه پرسید اوا آقا جعفر چی شد؟ ترکه گفت هیچی! این یارو انگلیسیه گفت: «سلام علیکم» و منم بهش گفتم: «علیکم سلام»! 402- به ترکه میگن: سخن زرتشتو بگو. میگه: گفتار نیک، پندار پیک، بیبی خشت! 403- یک روز یک گوز دست یک چس را گرفته بود و میبرد. یکی پرسید: کجا میبریش؟ گوزه گفت: گفتار درمانی! 404- (اول سایت این جوک رو مینویسیم که تا آخر سایت شرمنده عزیزان ترک نباشیم!!!) از ترکه میپرسن چطور شد ترک شدی؟ میگه: ایلده اول دنیا خدا ازم پرسید: دوست داری ترک خر باشی یا فارس زنقهوه؟! منم گفتم: همون ترک خر بهتره! 405- ترکه رفته بوده خون اهدا کنه، دکتره ازش میپرسه: شما تاحالا چندبار همخوایگی نامشروع داشتین؟! (این یحتمل ترکش یه خورده خارجکی بوده!! دکترای داخلی که معمولا خایه نمیکنن همچین سوالی بپرسن!!) ترکه کلی قسم و آیه میخوره که ولله بالله، من زن و بچه دارم، اهل این کارا نیستم تا بالاخره دکتره قبول میکنه و خون بابا رو میگیرن. موقع برگشت، ترکه رفیقش رو تو صف میبینه، میگه: اصغر خیلی مواظب باش! اینجا انگار یکیو کردن، دنبال اون نامردن! 406- تهرونیه و اصفهانیه و قزوینیه میمیرن، اون دنیا میرن کارنامه اعمالشون رو میگیرن، میبینن بدجوری افتضاحه و اگه این ریختی پیش بره هر سه تایی از قعر دوزخ سر در میارن! خلاصه میرن پیش جبرئیل و کلی خایه مالی میکنند که بابا یک فرصت دیگه به ما بدین بلکه جبران کنیم و آخر مخ جبرئیل رو میزنن و راضیش میکنن که یک فرصت دیگه بهشون بده، منتها با یک شرط و اون اینکه اگه اینبار یک دفعه تهرونیه خانوم بازی کنه، اصفهانیه دنبال پول باشه یا قزوینیه قزوینی بازی در بیاره، درجا سنگ میشه و صاف از ته جهنم سر در میاره! خلاصه سه تایی برمیگردن رو زمین و خوشحال و خندان داشتن میرفتن که یهو چشم تهرونیه میخوره به یک کساساسی و هرچی میخواد جلوی خودشو بگیره نمیشه و آخر میره یک تیکه بهش میندازه.. تیکه انداختن همان و درجا سنگ شدن همان! قزوینیه و اصفهانیه خوب حساب کار دستشون میاد، یک نگاه به هم میکنند و راه میافتند. یخورده جلوتر اصفهانیه یک 100 تومنی رو زمین میبینه، هی با خودش چک و چونه میزنه، آخر میبینه راه نداره... خم میشه ورش داره، یهو قزوینیه میگه: آی بالامجان! خدا ازت نگذره که هم خودتو سنگ کردی و هم منو! 407- از لاشیه میپرسن: دوست داری تو آسیا کدوم تیم برسه به جام جهانی؟ میگه: خوب معلومه ایران. میپرسن: بخاطر وطن پرستی میگی ایران؟ میگه: نه بابا، آخه تا برسه جام جهانی آدمو میگـاد! 408- مسؤل خوابگاه دخترا همه دخترا رو جمع میکنه، میگه: دیشب یه مرد اومده بوده تو خوابگاه. همه میگن: وااای... یکی میگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه میگه: اینطور که فهمیدیم این مرده رفته بوده تو اتاق یکی از دخترا. همه میگن: وااااای... یکی میگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه میگه: تازه، یه کاپوت هم پیدا شده. باز همه میگن: واااااای... یکی میگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ادامه میده: ولی گویا اون کاپوت سوراخ بوده. همه میگن: هه هه هه... یکی میگه: وااااای! 409- واسه سرشماری اومده بودن در خونه رشتیه، یارو از رشتیه میپرسه: اسم پسر اولت چیه؟ رشتیه میگه: اصغر. میپرسه: خوب اسم پسر دومت چیه؟ رشتیه: میگه اصغر!...سومی، چهارمی، پنجمی، خلاصه همه رو میگه اصغر! ماموره شاکی میشه، میگه: مامور دولت رو سر کار گذاشتی؟! رشتیه میگه: نه والله، اینها همشون اسمشون اصغره! مرده میگه: خوب پس چجوری تو خونه صداشون میکنید؟ رشتیه میگه: خوب اصغر اکبرآقا داریم، اصغر علی آقا داریم، اصغر آقا رضا داریم! 410- ترکه داشته از تو جنگل رد میشده؛ یهو یک شیره جلوشو میگیره، میگه: کوچولو کجا میری؟! ترکه میگه: خونه مادر بزرگ، بخورم پفک نمکی، چاق بشم چله بشم، بعد میام کیرمم نمیتونی بخوری! 411- رشتیه ساعت سه نصفه شب مست و پاتیل میرسه در خونه، هرکار میکرده نمیتونسته کلید رو بکنه تو قفل در. خلاصه اونقدر سر و صدا میکنه تا زنش بیدار میشه، ازون بالا داد میزنه: اصغر اقا کلید بندازم؟! ترکه میگه: نه بابا کلید دارم، سوراخ بنداز! 412- ترکه میخواسته دستکش بخره، میره داروخونه میگه: ببخشید، کاپوت خانواده دارین؟! 413- رشتیه میاد خونه، میبینه یک مردک لندهور لخت مادرزاد تو اتاق خواب نشسته! خلاصه خیلی غیرتی میشه، میگه: مردک الندگ! تو خونه من چه غلطی میکنی؟! مرده میگه: والله آقا من داشتم با این خانم همسایه بالایی حال میکردم، که یهو شوهرش اومد، منم به شما پناهنده شدم. رشتیه دلش میسوزه، میگه: اشکال نداره، والله منم دل خوشی ازین طبقه بالایی ندارم. خلاصه کلی مرام میگذاره و یک دست لباس و یک مقدار پول تاکسی میده به مرده و با سلام وصلوات راهیش میکنه. یکی دو هفته بعد، رشتیه داشته تو حیاط خونش قدم میزده، یهو دو دستی میکوبه تو سرش، میگه: ای بر پدر آدم دروغگو لعنت! منزل ما که فقط یک طبقهست! 414- عربه زنشو واسه زایمان بچه هفتم برده بوده بیمارستان، بعد از یک مدت یک پرستار میاد، آروم بهش میگه: یک خبر بدی براتون دارم. متاسفانه بچه عقب افتادهست. عربه میگه: ولک خودشو ناراحت نکن! شیش تاشون از جلو افتادن هیچ گهی نشدن، بگذار این هفتمی از عقب بیافته شاید یک گهی شد! 415- تو قزوین داشتن درمورد انتخابات مجلس گزارش تهیه میکردن، یارو گزارشگره از یک پیر مرد بازاری میپرسه: به نظر شما با صلاحیتترین کاندید این دوره کیه؟ حاج آقا میگه: بالام جان این روزا هر الف بچهای مدعیه که کان دیده، ولی الله وکیلی هیشکی تو کل قزوین قدر این حسین آقا آمپول زن کان ندیده! 416- از رشتیه میپرسن: چه روزایی با زنت حال میکنی؟ میگه: همه روزا بجز پنجشنبه و جمعهها! میپرسن چرا؟! میگه: اووو! پنج شنبه جمعه اونقدر شلوغه که ژتون گیر خودمم نمیاد! 417- از اصفهانیه میپرسن: میدونی فرق شورتهای قدیم با شورتهای جدید چیه؟میگه: قدیما باید شورتو میزدی کنار تا کونو ببینی، این روزا باید کونو بزنی کنار تا شورتو ببینی! 418- تو پلیس راه اتوبان قزوین یک کامیون رو نگه میدارن، میبینن شیشه سمت شاگرد بازه یک کون هم ازش بیرونه!! خلاصه میرن جلو به راننده میتوپن که: مرتیکه فلان فلان شده، این چه وضع افتضاحیه؟!! قزوینیه با تعجب میگه: کدام وضع بالام جان؟! مامورا شاکی میشن، میگن: خودتو به نفهمی نزن!! این چیه از شیشه اومده بیرون؟!! قزوینیه میگه: شما هم منو ترسوندین! بالام جان این کان بچهست، گذاشتم تو راه تگری شه برم قزوین بزنم زمین! 419- یارو ازون تیمسار کسخلای تیر بوده، یک روز کله سحر میاد پادگان به اولین نفری که میرسه، داد میزنه: سرگرد! من دیشب زنمو کردم! انجام وظیفه بود یا بیگاری؟!! سرگرده جفت میکنه، با خودش میگه باز این میخواد یک چیزی از دهن ما بکشه بیرون بدبختمون کنه. خلاصه با تته پته میگه: چهچه عرض کنم قربان. تیمساره شاکی میشه، میگه: خاک بر سر احمقت کنند! میره یکم جلوتر، یک گروهبانه رو میبینه، باز همون سؤالو میپرسه، گروهبانه بدبخت هم یکم من و من میکنه، چیزی نمیگه و فحشش رو میخوره. تیمساره شاکیتر میشه، میره یکم جلوتر میبینه یک سرباز صفر داره جارو میکشه، میره جلو میگه: سرباز! من دیشب خانوم رو کردم. انجام وظیفه بوده یا بیگاری؟! سربازه خیلی مطمئن میگه: انجام وظیفه بوده قربان! تیمساره کف میکنه، میگه: واسه چی انجام وظیفه؟! ترکه میگه: آخه اگه بیگاری بود میدادید ما بکنیم! 420- به رشتیه میگن اعضای خانوادتو نام ببر، میگه: صاایران، امرسان، موبایل، آمریکا!! میگن: مرتیکه این کسشعرا چیه میگی؟! رشتیه میگه: آخه شما نمیدونی؛ صاایران دختر کوچیکمه، هر روز بهتر از دیروز! امرسان دختر بزرگمه، زیبا جادار مطمئن! موبایل خانمه، که هیچ وقت در دسترس نیست! آمریکا هم خودمم، که هیچ غلطی نمیتونم بکنم! 421- ترکه دو تا زن داشته. یک روز زن اولش زنگ میزنه دفترش، با کلی ناز و ادای شوهر خفه کن میگه: عزیزم، چرا یک سر به من نمیزنی؟! کلی خرید دارم. بدبخت شوهر هم میگه: چشم خانوم، حتماٌ یک سر میام. هنوز گوشی رو نگذاشته بوده زمین که زن دومش زنگ میزنه و باز با همون تریپ عشوه میگه: عزیزم چرا نمیای پیشم، مگه نمیدونی مریض احوالم؟! و باز هم ترکه میگه: چشم عزیزم، حتما میام پیشت. خلاصه عصر میشه و ترک عزیز قصه ما اول میره یک سر به زن اولش میزنه و خلاصه یوخده اوضاع گرمتر از معمول میشه و کار به جاهای باریک میکشه. کارشون که تموم میشه، ترکه میگه: خوب عزیزم پاشو بریم بزازی لباس بخریم، زنه هم که مشکلش حل شده بوده میگه: نه عزیزم باشه یک وقت دیگه. خلاصه ترک نازنین قصه ما هم خداحافظی میکنه و میره سراغ زن دوم و خوب دور از ذهن نیست که اونجا هم دکتربازی به جاهای باریک میکشه و جناب شوهر یک ربع تلنبه زدن پیاده میشه!! کارشون که تموم میشه، باز ترکه میپرسه: عزیزم میخوای بریم دکتر معاینت کنه؟ زنه هم میگه: نه حالم الان بهتره، بعداٌ میریم! بعد از پایان هر دو ماجرا، ترکه کیرشو در میاره میگه: گربان سنه سرافراز - هم دکتر سنه هم بزاز! 422-ترکه از تهرونیه میپرسه کجا به دنیا اومدی؟میگه: تو بیمارستان ،ترکه میگه:مگه مریض بودی؟ 423- ترک دیسک کمر داشته، بچش با کیفیت به دنیا میاد! 424- رشتیه میره دکتر، میگه اقای دکتر من هشت تا بچه دارم، دیگه نمیخوام بچه دار بشم. چیکارکنم؟ دکتره میگه: خوب عزیزجان، موقع عمل کاندوم مصرف کن. رشتیه میگه: آقای دکتر سر دو تای اول کاندوم مصرف کرده بودم، ولی بچه دار شدیم. دکتره میگه: خوب به خانمت بگو قرص مصرف کنه. رشتیه میگه: سر دوتای بعدی هم خانم قرص مصرف کرد ولی باز بچه دار شدیم. دکتره میگه: به خانمت بگو دیافراگم بگذاره. رشتیه میگه: سر دوتای بعدی هم همین کارو کردیم ولی باز فایده نداشت. دکتره شاکی میشه، میگه: خوب بابا کون لقت! اصلا نکنش!! رشتیه میگه: والله آقای دکتر سر دوتای آخر اصلاً نکرده بودیم! 425- یارو زن اینکارهه میره دکتر زیبایی، میگه: آقای دکتر، بیزحمت دور نافم یکم مو بکارید!! دکتره کف میکنه، میگه: خانم همه میان اینجا موهای اضافه بدن رو بسوزونن، شما اومدین دور نافتون مو بکارید؟! زنه میگه: والله اقای دکتر دیدیم کار و کاسبی خوبه، گفتیم یک شعبه هم بالاتر بزنیم! 426- دو تا ترکه میرن سوراخ لایه اوزن رو بدوزن، خودشون میمونن اونور! 427- ترکه عروسی میکنه، هفته بعد دست خانوم رو میگیره میبره دکتر، میگه: آقای دکتر ما بچهدار نمیشیم!! دکتره میپرسه: چند وقته ازدواج کردین؟ ترکه میگه: یک هفتهست!! دکتره شاکی میشه، میگه: داداش من، این کسه مایکروویو که نیست! 428- بهناز و فولاد داشتن باهم حال میکردن، فولاد به بهناز میگه: بهناز ساک بزن! بهناز میگه: ااا.. فولاد... مگه من دزدم؟! 429- ترکه میره دیسکو همه پولاش رو شاباش میده! 430- یک بابایی دوتا کس بلوچ بلند میکنه، میبره خونه. اونجا بهشون میگه: شما دوتا تو این اتاق لخت شید تا منم آماده شم. خلاصه خودش میره تو اتاق بغلی، لباساشو در میاره و یک فروند کاندوم فرد اعلا هم میکشه رو حضرت معامله و برمیگرده تو اتاق. تا میاد تو، یکی از کسا برمیگرده به اون یکی میگه: اوره ماه پری سیل کن چون نوکین کیری داره آنگهش پلاستیک در نبوته!! (الترجمه الپارسی(!): ماهپری ببین چه کیر نویی داره، هنوز از پلاستیک در نیومده!!!) 431- قزوینیا یک ماهواره میفرستن فضا که دنبال سوراخ لایه ازون بگرده! 432- یک بابایی میخواسته زن بگیره، منتها طرف آخر ادعای غیرت بوده و میگفته: کسی که بخواد زن من شه، باید چشم و گوشش بسته باشه! روش تشخیص چشم و گوش بستگی حضرت آقا هم این بوده، که هرجا میرفت خواستگاری، ایشون میگفته من بایدتو خلوت با دخترتون صحبت کنم. توی خلوت هم ایشون معاملشو در میاورده و از دختر مردم میپرسیده: اسم این چیه؟ خوب البته تو این دوره و زمونه هم که بچه هشت ساله هم میدونه اسم اون چیه، نتیجتاٌ هرجا میرفته، دختره میگفته: این کــیـــره!! و طرف هم شاکی میشده که: نه! من این دختر رو نمیخوام! خلاصه یکی دوسال این وضع خواستگاری ادامه داشته، تا یک بار میره یک جا خواستگاری و وقتی نوبت به مراسم کیرشناسی میرسه، دختره میگه: این شوشوله! مرده خیلی حال میکنه،با خودش میگه: این همونیه که من میخوام! دختر باید اینجوری چشم و گوش بسته باشه. خلاصه ازدواج میکنند و آخرای ماه عسلشون، یک شب مرده با خودش میگه: الان دیگه وقتشه که خانوم بدونه اسم این چیه! خلاصه میره پیش خانومش و جناب معامله رو میکشه بیرون و میگه: عزیزم یادته وقتی اومدم خواستگاریت، ازت پرسیدم اسم این چیه، تو گفتی شوشول؟ دختره میگه: آره عزیزم، یادمه. مرده میگه: عزیزم اسم اصلی این کیره نه شوشول! دختره هم میگه: عزیزم، من خودم میدونم کیر چیه. ولی جلو کیرهایی که من دیدم، این همون شوشوله! 433- پسره شب خونشون خالی بوده، زنگ میزنه دوستدخترش بیاد. خلاصه دوتایی میشینن و پسره ضمن لاس زدن با خانم، نمنمک عرق سگی هم مینداخته بالا. یکی دو ساعتی میگذره و حاج آقا پاک مست میکنه و آمپر حشر هم میزنه بالا و یهو میره واسه زیر یخم حاج خانوم!! بعد یک ربع آخ و اوخ و آه و اوه، پسره عرق ریزان بلند میشه، خیلی ناراحت و دمغ میگه: عزیزم، به خدا اگه میدونستم پرده داری، بهت دست نمیزدم!! دختره هم با هزار بدبختی بلند میشه میگه: آره نکبت! منم اگه میدونستم میخوای همچین کاری باهام بکنی، لااقل شلوار لیمو در میاوردم! 434- دوتا خانم روی صندلی عقب یک تاکسی نشسته بودند و درباره دوست پسرهاشون صحبت میکردند. اولی به دومی میگه: علی رو که میشناسی، تازگیها لاپات (منظور خط ریش بلند) گذاشته خیلی بهش میاد.... دومی هم میگه آره رضا رو هم که میشناسی، اونم لاپات گذاشته و... یارو راننده کف میکنه میگه حالا که سنگ مفته بزار ما هم یه سنگی بندازیم شاید خورد به هدفت... برمیگرده به خانوما میگه: ببخشید آبجی، ما هم میتونیم لاپات بزاریم. یکی از خانوما میگه: بعله که میتونین، فقط باید یک کمی بزارین بلندشه! راننده هم میگه: آبجی به خدا رسیده به داشبورد، دیگه از این بلندتر نمیشه!؟ 435- یک خانمی یک سگی داشته به نام توتر. یک شبی ایشون (منظور خانومست نه سگه!) خوابیده بودن، که یک بابایی میاد تو خونه دزدی. خلاصه یارو همه خونه رو میگرده و محض رضای شیطان، یک آفتابه بدرد بخور هم پیدا نمیکنه! جناب دزد خیلی شاکی میشه، آخر میره تو اتاق خواب میبینه، یک خانم نسبتاٌ پا به سن گذاشتهای رو تخت خوابیده. با خودش میگه: کسعمش! حالا که قراره دست خالی برگردیم، لا اقل بگذار یک حالی بکنیم! خلاصه میپره رو زنه و یالله مشغول کار خیر میشه. زنه هم تو همون حال خواب و بیدار، داد میزنه، تــــوتــــر! برو تـوتـر! دزده بدبخت عرق ریزان میگه: آبجی والا دیگه ازین توتر نمیره! 436- بچه خوشگله موبایل بسته بوده کمرش، قزوینیه میبینه، میگه: واااای! ببم جان براش افاف هم گذاشتی؟! 437- عربه گلوش پیش یک دختره گیر کرده بوده، منتها دختره هچ رقم با عربه حال نمیکرده و طرف هرچی میومده خواستگاری، دختره هربار یک بهانه تخمی میگیرفته و جواب رد میداده. خلاصه آخر بابای دختره میگه: ببین دخترجان، من دیگه روم نمیشه واسه این بدبخت یک دلیل بیخود سرهم کنم. خودت بشین باهاش صحبت کن، بهش بگو مشکلت چیه. خلاصه دختره و عربه رو میشونن تو یک اتاق، دختره میگه: شوهر من باید پنج تا قصر برام بخره! عربه میگه: چشم عرب کور، میخره! دختره میگه: شوهر من باید یازده تا بنز آخرین سیستم زیر پام بگذاره. باز عربه میگه: چشم عرب کور، میگذاره! دختره میگه: شوهر من باید از گل نازکتر بهم نگه. عربه میگه: چشم عرب کور، نمیگه. خلاصه دختره هرچی میگه، عربه قبول میکنه، آخر دختره شاکی میشه، میگه بگذار یک چیزی بگم که عمری نتونه، میگه: شوهر من باید معاملش یک متر و سی سانت باشه! عربه خیلی ناراحت میشه، یکم من و من میکنه، آخر سرشو تکون میده، یک آهی میشکه، میگه: چشم عرب کور، میبره! 438- ترکه خانوم بلند میکنه، میبره مهدیه، شروع میکنه به کار خیر!! سر سیم ثانیه مامورا میریزن، خرشو میگیرن، میگن: مرتیکه بی همه چیز! این چه گهیه که داری اینجا میخوری؟! ترکه شاکی میشه، میگه: ایلده مگه خودتون صبح تا شب تو تلوزیون نمیگید: مکان، مهدیه تهران؟! 439- پسر دهاتیه تازه اومده بوده تهران، همون روز اول تو ولیعصر چشمش میافته به یکی ازین شاهکسای ناب تهران با هفت قلم آرایش (ازون تریپایی که موقع راه رفتن ماتحت مبارک میدون آزادی رو دور میزنه!!) خلاصه پسره میاد جلو، خیلی مودب میگه: ببخشید... جسارتاٌ عرضی داشتم. دختره میگه: بفرمایید. پسره آب دهنشو قورت میده، میپرسه: ببخشید، این دوست دختر که میگن شمایید؟! 440- رشتیه به زنش میگه: خانم جان، یک قرص ویاگرا بده، امشب یک حال اساسی بکنیم! زنش میگه: اووو! فقط دو تا قرص مونده، اونم مال مهموناست! 441- یارو عربه جلو اتاق نوزادان منتظر بوده،ازش میپرسن بچه شما کدومه؟میگه:اون دو ردیف بالایی!! 442- میخواستن بن لادن (یا یک کله خری شبیه اون!) رو شکنجه بدن، از ملت نظر خواهی میکردن که چیکارش کنند. نظر ترکه رو میپرسن، میگه: ایلده سر یک میله رو داغ کنید، خوب که سرخ شد، از طرف سردش بکنید تو کونش!! ملت کف میکنن، میپرسن: حالا چرا از طرف سردش؟! ترکه میگه: تا هرکی خواست درش بیاره، دستش بسوزه! 443- از قزوینیه میپرسن: از کدوم بازیکن فوتبال خوشت میاد؟ میگه: الیور کان! 444- رشتیه نصفه شب میخواسته بره بشاشه، به زنش میگه: خانم جان، یک دقیقه این جای منو نگردار، من الان میام! 445- به قزوینیه میگن: یک آهنگ بخون که باهاش خیلی حال میکنی. قزوینیه میزنه زیر آواز: کبوتر بچه کرده، کاش بودی و میدیدی! 446- بعد از جنگ، یک عالمه سردار مردار الکی اضافهحقوق بگیر رو دست دولت باد کرده بوده، با خودشون فکر میکنن یک برنامهای پیدا کنن که یک پولی به اینها بدن بازخریدشون کنن و از شرشون راحت شن. تو جلسه قرار میگذارن که هر سرداری میتونه معادل درازترین فاصله در بدنش به انتخاب خودش در ازای هر سانت ده هزار تومن بگیره و بره رد کارش. یکی قدش خیلی بلند بوده، میگه از فرق سر تا نوک پا. اندازه میگیرن 240 سانت بوده حساب میکنن بهش میدن. یکی دیگه دستهاش دراز بوده، میگه از نوک انگشت چپ تا نوک انگشت راست. 2 متر بوده، 2 میلیون میگیره. بعدی میاد، میگه: از نوک معامله تا محل تخمتین! میگن: مطمئنی؟ این که چیزی نمیشه. یارو میگه: نه من همینقدر قبول دارم. میگن هرجور میل خودته. خلاصه شلوار یارو رو میکشن پایین، میبینن یارو اصلاً تخم نداره! میگن مرد حسابی پس تخمات کو؟ یارو میگه: فـاو! 447- ترکه و لره با هم میرن شکار، منتها فقط لره تفنگ داشته. خلاصه وسطای جنگل بودن که یهو یک شیر هیکلی میگذاره دنبال ترکه! خلاصه اون بدبخت هم جفت میکنه، شروع میکنه با آخرین سرعت دویدن، و درضمن سر لره داد میزده که: بکشش...بکشش! لره هم تفنگشو در میاره، نشونه میگیره، بنگ! میزنه یک تخم آقا شیره رو ناکت میکنه! شیره شاکی میشه، سریع تر میگذاره دنیال ترکه.... اون بدبخت هم باز در عین دویدن، داد میزنه: بکشش...بکشش!! باز لره نشونه میگیره، اینبار میزنه اون یکی تخم آقا شیره رو ناکت میکنه! شیره دیگه پاک شاکی میشه، با چشمای خون گرفته میگذاره دنبال ترکه... اون بدبخت هم در عین اینکه داشته با همه وجود میدویده، داد میزنه...بابا بــکـــشــــش! بـــکـــشـــش!! لره دوباره نشونه میگره،...بنگ! اینبار کیر اقا شیره کنده میشه! ترکه شاکی میشه، داد میزنه: بابا این میخواد منو بخوره، نمیخواد که بکنه! 448- قزوینیه یک تریپ بچه خوشگل بلند میکنه، میبره خونه. خلاصه واسه اینکه مخ بچه رو بزنه، میره آلبوم خانوادگیشون رو میاره، شروع میکنن با هم تماشا کردن و درضمن قزوینیه واسه پسره تعریف میکرده که: بالام جان، اینو که میبینی، پسر خالمه... من کردمش، مهندس شد! این یکی رو که میبینی، پسر داییمه، اینم من کردم، دکتر شد!! خلاصه همین طور یکی یکی ملت فامیل رو نشون پسره میداده و میگفته که من کردمش و فلان کاره شد، یهو مادر قزوینیه از آشپزخونه داد میزنه: بالام جان، اگه میده بکن... اگه نمیده هم بیخود فامیلو کونی نکن! 449- رشتیه با خانمش و یک بابای دیگه تو کوپه قطار بودن، شب میخواستن بخوابن، رشتیه و زنش پایین میخوابن، جناب غریبه هم میره رو تخت بالا میخوابه. خلاصه یک مدت میگذره، یهو یارو میگه: آقا خجالت بکش! تو کوپه قطار عمومی این کارا قباحت داره! رشتیه، هول میکنه، میگه: والله ما کار بدی نمیکردیم! دوباره یک مدت میگذره، باز مرده میگه: د آقا قباحت داره! من این بالا خوابیدم، این چه کاریه شما پایین میکنید؟! باز رشتیه شرمنده میگه: والله ما کار خاصی نمیکردیم، فقط خوابیده بودیم. خلاصه یک مدت میگذره و یک بند مرده غر میزده که اقا این چه کاریه میکنید و رشتیه هم هی قسم و آیه میخورده که کار بدی نمیکنه. بالاخره رشتیه شاکی میشه، میگه: اصلاٌ تو بیا پایین بخواب، من میرم بالا میخوابم. مردک هم که همینو میخواسته، جنگی میاد پایین و بسم الله شروع میکنه با زن رشتیه، حالا نکن، کی بکن!! رشتیه از تخت بالایی سر وصدا رو میشنوه، با خودش میگه: بنده خدا راست میگفت، ازین بالا ناجور به نظر میاد! 450- رشتیه به زنش مشکوک بوده، یک بار باید میرفته مسافرت، زیر تخت خانم یک سطل ماست میگذاره و یک گوشکوب هم میبنده به زیر تخت، تا اگه بیشتر از یک نفر رو تخت خوابیدن گوشت کوبه بیاد پایین وماستی شه. خلاصه میره سفر و چهار روز بعد برمیگرده میبینه ماسته دوغ شده! 451- جاهله با رشتیه دعواش میشه،جاهله گردن رشتیه رو میگیره،رشتیه میگه:اووو! اول خایهها رو ول کن! 452- یارو لره یک مغازه شیک دو نبش داشته، تو ویترینش هم سر تا سر ساعتای تر-تمیز چیده بوده. باری یک بندة خدا میاد تو میگه: ببخشید، این بندِ ساعت منو... لره میگه: ما ساعت تعمیر نمیکنُم. یارو میگه: شرمنده، پس بیزحمت اون ساعت بند طلایی ردیف دوم رو بیارین، من یک نگاه بکنم. لره میگه: ما ساعت نمیفروشم! یارو کف میکنه، میگه: جسارته، ولی پس شما اینجا چیکار میکنید؟ لره میگه: ما اینجا ختنه میکنیم!! یاره میپرسه: پس چرا تو ویترین ساعت چیدین؟! لره شاکی میگه: پس کــیــر میچیدیم؟!! 453- خانم معلمه سر کلاس از یه بچه تخسه می پرسه:اگه سه تا گنجشک سر یه شاخه درخت نشسته باشن،بعد ما یکیشون رو با تیر بزنیم، چند تا گنجشک رو درخت میمونه؟ بچهه میگه:هیچی! معلمه میگه: نخیر دو تا میمونه. بچهه میگه: خوب اون دو تا هم از صدای تیر فرار میکنن دیگه.معلمه یکم فکر میکنه، میگه: جوابت درست نبود ولی از طرز فکرت خوشم اومد! بعد شاگرده میگه:خانم حالا ما یه سوال بپرسیم؟! معلمه میگه:بپرس. پسرهمیگه: اگه سه تا خانم تو خیابون بستنی بخورن، اولی گاز بزنه، دومی لیس بزنه و سومی میک بزنه، کدومشون ازدواج کرده؟! معلمه یکم فکر میکنه، میگه:خوب معلومه،سومی! بچهه میگه:نه...جوابتون درست نبود. اونی که حلقه دستشه ازدواج کرده، ولی از طرز فکرت خوشم اومد! 454- عربه شرت خارجی میپوشه، از پشت احساس غربت میکنه! 455- یه عربه پاهاش پرانتزی بوده،بهش میگن چرا این جوریه؟ میگه حتماً موضوع مهمی بینشه! 456- آبادانیه داشته لب دریا راه میرفته،یه بسیجیه میاد بهش گیر میدهکه: تو چرا آستین کوتاه پوشیدی؟! آبادانیه میگه: ولک تو به روح اعتقاد داری؟! بسیجیه میگه: چرا مزخرف میگی مردک؟! من دارم میگم تو چرا لباس آستین کوتاه پوشیدی؟ آبادانیه میگه: ولک خوب بگو به روح اعتقاد داری؟ بسیجیه میگه: منو شاکی نکن! دارم بهت میگم چرا آستین کوتا پوشیدی؟ باز آبادانیه میگه: خوب ولک سوال سختی که نیست، تو به روح اعتقاد داری یا نه؟ بسیجیه شاکی میشه، میگه: دارم،منظور؟ آبادانیه میگه:خوب کیرم تو روحت! هوا گرم دیگه! 457- ترکه و رشتیه میخواستن یک حالی باهم بکنند، اول رشتیه مشغول میشه. ترکه هم حس رفاقاتش گل میکنه، با خودش میگه: بگذار یک حالی بهش بدم. شروع میکنه بلند بلند داد زدن که: آره...بکن عزیزم... فشار بده... محکمتر... جرم بده..خورده شیشه بریز.. پارم کن!! یهو رشتیه میشکه بیرون، شروع میکنه دویدن! ترکه میپرسه: کجا میری؟! رشتیه میگه: تو با کون خودت این ریختی تا میکنی، با کون من میخوای چیکار کنی؟! 458- تو رشت زلزله میاد، رشتیه دوازده روز میگرده تا زنشو پیدا کنه!...آخه نمیدونسته زیر کدوم آوارو باید بگرده! 459- رشتیه برای بار اول تو زندگیش اتوبوس دو طبقه میبینه، میره جلو از رانندش میپرسه: آقاجان، این اتوبوس کجا میره؟ شوفره میگه: انقلاب. رشتیه یکم مکث میکنه، میپرسه: ببخشید، طبقه دومش کجا میره؟! شوفره فکر میکنه طرف سر کارش گذاشته، برمیگرده میگه: میره به کس ننه تو! رشتیه با تعجب میگه: اووو! یعنی شرکت واحد به اونجا هم خط گذاشته؟! 460- بچه تخسه از مامانش میپرسه: مامان جون، این ممد طبقه پایینی از کجا اومده؟ مامانه میگه: یه روز بابا-مامانش یه کدو خریده بودن،وقتی بریدنش ممد از توش دراومد. بچهه باز میپرسه: پس این عباس طبقه بالایی از کجا اومده؟ مامانش میگه: اونم مامانش یه کلم خریده بود،وقتی وازش کرد، عباس توش بود. بچهه یه سری تکون میده، میگه: عجب! پس فقط تو طبقه ما بکنبکنه! 461- زنه رشتیه هرکار میگرده ارضا نمیشده، آخرش میره سکسشاپ، میگه: ببخشید من یک کیر مصنوعی میخواستم. فروشنده اشاره میکنه به ویترین پشت سرش میگه: کدوم یکی رو میخواین؟ زنه یکم فکر میکنه، میگه: اون قرمزه رو. فروشندهه میگه، ببخشید خانوم، ما کیر قرمز نداریم! زنه اشاره میکنه میگه: اوناها بابا، اون قرمزه بالا سمت چپ. مرده یک نگاهی میکنه، میگه: شرمنده خانوم کپسول آتشنشانیمون فروشی نیست! 462- عربه سوار تاکسی میشه، میشینه کنار یک دختره آخر تیکه. یک مدت میگذره، برمیگرده به دختره میگه: ببخشید خواهر، یک سوال جنسی داشتم! دختره میگه:خفه شو کثافت نکبت! باز یک مدت میگذره، باز عربه میپرسه: ببخشید، میتونم یک سوال جنسی بپرسم؟! دختره میگه: گمشو سوال جنسی رو برو ازون ننه قحبت بپرس! خلاصه عربه اونقدر گیر میده تا آخر دختره حوصلش سر میره، میگه: بپرس ببینم چه مرگته؟! عربه میگه: شرمنده خواهر، جنس این شلوارتون چیه؟! 463- کرده میخواسته واسه چراغ قوهش باطری بخره، چراغ قوه رو میگذاره تو جیبش میره بقالی، اشاره میکنه به جیب شلوارش میگه: قوهشو داری؟ بقاله یک نگاه به جیب قلنبه یارو میکنه، جفت میکنه میگه: نه به جون تو نه قوهشو دارم، نه بُنیهشو! 464- تو قزوین دلار دو جور قیمت داره: یکی دلارایه که دست مردمه و قیمتش بالاتره، یکی هم دلاراییه که افتاده رو زمین!! 465- مزاحمه زنگ میزنه خونه یک بدبختی، میگه: ببخشید گوشی دستتونه؟ یارو میگه: بعله. میگه: خوب پس بیزحمت بکنیدش تو کونتون! یارو شاکی میشه و طرف قطع میکنه. سه چهار روز بعد باز مزاحمه زنگ میزنه همون خونه، میگه: ببخشید گوشی دستتونه؟ مرده میاد تیز بازی در بیاره، میگه: نه! مزاحمه با صدای متجب میگه: ااا… یعنی هنوز تو کونتونه؟! 466- رشتیه صبح از خواب پا میشه میبینه چهارتا آجر گذاشتن زیرش، زنشو بردن! 467- رشتیه اسم دوست دخترش شیرین بوده، یک تریپ خیلی عاشقپیشهبازی در میاره رو کیرش اسم دوست دخترش رو خالکوبی میکنه، منتها وقتی کیرش خوابیده بوده فقط یک "ن" دیده میشده. یک بار رفته بوده حموم عمومی، میبینه رو کیر یک عربه هم فقط یک ن معلومه. خلاصه یوخده به دوست دخترش شک میکنه، یهو کیر عربه بلند میشه، میبینه روش نوشته: شرکت فراوردههای نفتی ایران و عربستان! 468- یارو داشته واسه رفیقاش خالی میبسته که: آره اون روز رفته بودم شکار، یهو یک خرس وحشی دیدم، زدم با یک تیر کارشو ساختم. وقتی خواستم ببرمش دیدم خیلی سنگینه، یه رونش را کندم انداختم رو شونهام، بقیهاش رو گذاشتم برای لاشخورها. دیگه داشتم برمیگشتم که یه خرس گنده دیگه بهم حمله کرد، اونم شکار کردم و یه رونش رو کندم و انداختم روی اون یکی شونم. یهو تلفن زنگ میزنه، یارو میره تلفن رو جواب میده، وقتی برمیگرده یادش رفته بوده داشته چی میگفته. به رفیقش میگه: خوب کجا بودم؟ رفیقش میگه: اونجا که دوتا رون رو شونت بود. یارو میگه: آره داداش داشتم می گفتم, دوتا روناشو گذاشتم رو شونم و آقا آااای کردم! 469- ترکه مادرش مرده بوده، داشته ضجه میزده و میگفته: نوار بهداشتی بدین! نوار بهداشتی بدین! ملت میگن: بابا حالا تو این هیرویری نوار بهداشتی میخوای چیکار؟ میگه میخوام خون گریه کنم! 470- به قزوینیه میگن چرا ازدواج نمیکنی؟میگه: آخه هنوز برادر زن مورد علاقه ام رو پیدا نکردم!! 471- رشتیه میره نجاری میگه: قربون یک کمد بساز اصغرآقا توش نباشه! 472- قزوینیا به کون میگن: امرسان... زیبا....جادار....مطمئن! 473- یارو داشته تو خیابونای قزوین قدم میزده، یهو میبینه یه قزوینی افتاده دنبالش. خلاصه ازین خیابون به اون خیابون، ازین کوچه به اون پس کوچه... میبینه خیر، طرف دست بردار نیست. همینطور که تو این فکر بوده که چیکار کنم که از شر این لعنتی خلاص شم، یهو به کلش میخوره که یه گوز اساسی بده، بلکن یارو از بوش بدش بیاد دست از سرش برداره. خلاصه با تمام قوا یک گوز با پدر مادر خوش صدا از خودش صادر میکنه، ولی قزوینیه دست بردار نبوده. خلاصه آخر میپیچه تو یک کوچه بن بست، گیر میفته. یارو میرینه به خودش، داد میزنه: خار کسده! از جون من چی میخوای؟!! قزینی میگه: بالام جان، هر کی بوق میزنه سوارم میکنه! 474- زنه شیون کنان میره پیش رئیس کلانتری شهرشون، میگه: حاج آقا این سربازتون به پسر من تجاوز کرده! سرهنگه میگه: خانم بیخود که نمیشه به سرباز مملکت تهمت زد... این ادعاتون باید ثابت شه. خلاصه دستور میده یک تشت آب میکنن و بچه خانم رو میشونن توش و بهش میگن بگوز! پسره میگوزه، از تو آب چند تا حباب کوچیک میاد بیرون. سرهنگه یک نفس راحت میکشه، میگه: دیدی حاج خانم بیخود به سرباز مملکت تهمت زدی؟! پسرت سالم سالمه. زن شاکی میشه، میگه: یعنی چی؟! آخه چه ربطی داره؟! سرهنگه شلوارشو میکشه پایین، میشینه تو تشت، میگوزه... یهو همه آب تشت خالی میشه! برمیگرده به زنه میگه: دیدی حاج خانوم؟ کون گاییده شده اینطور میشه! 475- رشتیه میاد خونه، میبینه زنش لخت رو تخت خوابیده، میگه: خانم جان، بازم که تو لختی؟! زنش میگه: آخه لباس ندارم! رشتیه شاکی میشه، میره در کمد رو باز میکنه، شروع میکنه به شمردن لباسها: این یک دست... این دوتا... این سه تا...این چهار تا... این پنج تا... این شش تا... اهه پس کو اصغرآقا؟ 476- مشهدیه می خواسته گاوشو بفرسته تو طویله، گاوه نمی رفته ، هی میگه: موووووو؟مشهدیه شاکی میشه میگه: مو و تو ندره نمخی بری بیا کنار مو خودوم بوروم!! 477- پیرمرده میره داروخونه، میگه: آقای دکتر، یک چهارم قرص وایاگرا بدین. دکتره کف میکنه، میگه: پدر آخه یک چهارم قرص که به جایی نمیرسه. پیره مرده میگه: ای بابا، ما که این کارا ازمون گذشت.، همونقدر بلند شه که من رو کفشام نشاشم کافیه! 478- خلبانه همین که هواپیما از زمین بلند میشه، میکروفون رو میگیره دستش و کس شعریات همیشگیش رو بلغور میکنه که: سلام، من خلبانم و فلان و بیسار...، منتها بعد که حرفاش تموم میشه، یادش میره میکروفون رو خاموش کنه. خلاصه بعد از یک مدت برمیگرده به کمک خلبان میگه: تو کنترل رو بگیر دستت، من این ساندویچم رو بخورم، بعدم برم ترتیب این مهماندار جدیده رو بدم که خیلی کسه! و طبیعتاٌ همه این حرفها هم داشته بلند بلند تو هواپیما پخش میشده! یکی از مهماندارا که این وضع مفتضح رو میبینه، شروع میکنه دویدن طرف کابین خلبان که دیگه بیشتر سوتی نده، وسط راه یک پیرزنه جلوشو میگیره، میگه: دخترم حالا اونقدر هم عجله نکن، خلبان گفت اول میخواد ساندویچشو بخوره! 479- دختره میره دکتر، میگه: آقای دکتر من سرم درد میکنه. دکتره هم ازون حیزای مادر قهوه بوده، نگاه میکنه میبینه دختره تیکه تمیزیه، با خودش میگه بگذار یک حالی بکنیم! خلاصه به دختره میگه بلوزشو دربیاره، بعد شروع میکنه مالوندن پستونای دختره! دختره شاکی میشه، میگه: آقای دکتر، من سرم درد میکنه، چرا سینمو گرفتی؟! دکتره خودشو میزنه به عصبانیت، میگه: خانم شما که از علم پزشکی چیزی نمیدونن، خواهش میکنم مداخله نکنید! بعد یک مدت دختره رو میخوابونه رو تخت و شروع میکنه با جای دیگش ور رفتن. باز دختره اعتراض میکنه که بابا سردرد چه ربطی به اینجای آدم داره؟! دکتره هم جواب میده که شما از علم پزشکی چیزی نمیدونید، من دارم معاینتوت میکنم! خلاصه بعد یک مدت کار بیخ پیدا میکنه و دکتره یا علی مدد شروع میکنه به کردن، اون هم چه کردنی!! وسطای کار، دختره میگه: ببخشید آقای دکتر، میشه اون درو ببندید؟ دکتره میگه: واسه چی؟ دختره میگه: آخه مردم تو راهرو هم چیزی از علم پزشکی نمیدونن، خدای نکرده فکر میکنن شما دارید منو میکنید! 480- تو مشهد معلمه رفته بوده دستشویی دانش آموزا، یهو یک گوز گوش خراش از خودش صادر میکنه! یک یارو پسره تازه اومده بوده تو دستشویی، شروع میکنه لگد زدن به در که: آی یره مادر قهوه، تو کلاس چندی؟! معلمه از ترس آبروریزی صداش در نمیاد، ولی یارو ول کن نبوده و همینجور میکوبیده به در و خوار مادر معلمه رو دوره میکرده! آخر معلمه، صداشو نازک میکنه، میگه: مو کلاس دومم. شاگرده با لگد محکم میکوبه به در، میگه: گه خوردی مادر قهوه! گوزی که تو دادی، از کلاس پنجم هم رد بود! 481- به رشتیه میگن بچه داری؟!میگه:والله من نه، ولی خانم داره!!! 482- یگان ویژه دنبال ارمنیه میکنه، ارمنیه پاپیون میکنه، هی بدو اینور - بدو اونور، آخر میره میشینه رو یک تیکه تاپاله گاو. بعد یک مدت، افسره میرسه بهش، میپرسه: مردک داری اینجا چه غلطی میکنی؟! ارمنیه میگه: جناب سروان دارم میرینم! افسره یک نگاه میندازه، میگه: مادر جنده این که تاپاله گاوه! ارمنیه شاکی میشه، میگه: مگه تو گذاشتی مثل آدم برینم؟!! 483- اصفهانیه میره پیش ملای محل واسه پرسیدن مسائل شرعی، میگه: حاج آقا، من سر نماز جای هفت نقطه بدن، هشت نقطه بدنم میچسبه به زمین، نمازم باطل میشه، میگین با این کیر چیکار کنم؟! ملاهه یکم فکر میکنه، میگه: چاره ای نیست، باید یک قسمتش رو کوتاه کرد! خلاصه یارو رو میخوابونه رو تخت و بیهوشش میکنه برای انجام عمل ختنه، منتها یهو با خودش میگه: حالا من چقدر ببرم که از مردی نیفته؟ میترسم خیلی کوچیک بشه، من که اندازه دستم نیست! خلاصه میفرسته دنبال حاجیه خانم که به عنوان یک زن بیاد نظر بده. حاج خانوم میاد و از گوشه چادر یک نگاه میندازه به معامله یارو، میگه: حاج آقا، من میگم حیفس! یک پاشو ببرین! 484- قزوینیا به برادرزن میگن: نون زیر کباب! 485-دختره به دوست پسرش میگه: هر وقت تو رو میبینم پام شل میشه،پسره هم میگه: منم وقتی تو رو میبینم شلم پا میشه!! 486- یک قمری با یک بلبل ازدواج میکنن، اسم بچشون رو میگذارن: قُنبل! 487- ترکه رو به جرم سرقت محاکمه میکنند، میگن طبق حکم شرع باید یک دستشو قطع کنیم. میان دست راستشو قطع کنند، میبینند روش با خال کوبی نوشته: مرگ بر آمریکا! میگن این دستو که نمیشه قطع کرد... میرن دست چپش رو قطع کنند، میبینن نوشته: مرگ بر اسرائیل! میگن ای بابا این دستم که صلاح نیست قطع شه. خلاصه هرجاشو میان قطع کنند، میبینن یک شعار انقلابی روش خال کوبی شده، تا اینکه میرسن به کیر ترکه، میبینن روش نوشته: جاکوزی! میگن: کس خل نگاه کن چی نوشته! همینو ببرین! یهو ترکه میگه: جناب سروان دست نگه دارید! این وقتی خوابیدس این ریختیه، وقتی پاشه میشه نوشته جنگ جنگ تا پیروزی! 488- دختره میره پیش کشیش محلشون، میگه: پدر من گناه کردم! کشیشه میگه: چیکار کردی فرزندم؟ دختره میگه: من به یک مرد گفتم کس عمت! کشیشه میگه: آخه برای چی؟ دختره میگه: آخه دستشو گذاشته بود رو پام. کشیشه دستشو میگذاره رو پای دختره، میگه: اینطوری؟ دختره میگه: آره پدر. کشیشه میگه: دخترم آخه آدم که واسه همچین کاری به کسی نمیگه کس عمت! دختره میگه: آخه پدر بعد اونیکی دستشو گذاشت رو سینم. کشیشه دستشو میگذاره رو پستونای یارو، میگه: اینجوری؟ دختره میگه: آره پدر. کشیشه میگه: ولی آخه اینم دلیل نمیشه که آدم به بنده خداوند بگه کس عمت! دختره میگه: آخه بعد لباسامو دراورد. کشیشه لباسای دختره در میاره، میگه: اینجوری؟ دخره میگه: آره پدر. کشیشه میگه: واسه اینکار هم آدم به برادر دینیش نمیگه کس عمت! دختره میگه: آخه بعد اونکاری که تو ده فرمان خداوند ممنوع کرده زن و مرد نا محرم باهم بکنند رو با من کرد! کشیشه میگیره ترتیب دختره رو دستتاٌ میده، میگه: این ریختی؟! دختره میگه: بعله پدر. باز کشیشه میگه: ولی آخه این هم دلیل نمیشه که آدم به یکی از اشرف مخلوقات بگه کس عمت! دختره میگه: ولی پدر، آخه طرف ایدز داشت! کشیشه میگه: ای کس عمش! 489- آخونده داشته ترتیب یک بدبختی رو میداده، یهو منکرات میریزن، میبرنشون دادگاه ویژه روحانیت. خلاصه دادگاه تشکیل میشه و آخری قاضیه حکم میکنه که آخونده باید بیست ضربه شلاق بخوره، اونیکی صد و بیست ضربه! اون بدبختی که کونش گذاشته شده بوده شاکی میشه، میگه: حاج آقا! این مرتیکه ترتیب مارو داده، چرا من باید شیش برابر شلاق بخورم؟! قاضیه میگه: حکم تو بیست ضربش مال عمل لواطه، صد ضربش بخاطر پشت کردن به روحانیت! 490-یه ترکه دم در مسجد خرما خیرات میکرده،یه نفرمیاد یه مشت خرما بر میداره،ترکه میگه:هووووی چه خبره؟یه نفر مرده،یه اتوبوس که نمرده!!! 491- یارو عربه (همون که سری قبل رفت دبی!) میخواسته برگرده ایران، سر مرز موقع بازرسی بدنی، باز دست مامور گمرک میخوره به یک چیز سفت و گنده! ماموره فکر میکنه عربه داره اسلحه قاچاق میکنه، میگه: حاج آقا، کلاشه؟! عربه میگه: نه ولک، کَلَشه! 492- دختره میره مهمونی، میبینه دختر و پسر دارن میرقصن، فقط یک پسره آخره تیپ یک گوشه واستاده هیچکی باهاش نمیرقصه. دختره میره پیش رفیقاش، میگه: جریان چیه، چرا هیشکی با این نمیرقصه؟ رفیقاش میگن: بابا مگه تو رضا درجا رو نمیشناسی؟! یارو میگه نه. رفیقاش میگن: بابا این خیلی خطرناکه، با هرکی میرقصه همون وسط رقص ترتیبشو میده! دختره که حسابی چشمش طرف رو گرفته بوده باور نمیکنه، با خودش میگه: بابا مگه کشکه؟! من که چغندر نیستم این یارو بتونه همین ریختی ترتیبم رو بده! خلاصه میره جلوی آقا رضا و یوخده قر و اطوار میاد و طرف هم دوزاریش میفته و میاد بهش پیشنهاد رقص میده. یک مدت که میرقصن، یارو میگه: ببخشید، ممکنه یخورده لای پاتونو وا کنید؟! دختره میگه: کثافت نکبت! خیال کردی من کیم که میخوای وسط رقص اینکارا رو بکنی؟! پسره میگه: والله کارمو کردم، میخواستم بکشم بیرون دیدم گیر کرده! 493- قزوینیه تو یک کوچه خلوت یک پسر خوشگل میبینه، میره جلو دست میکشه به سرش، میگه: بالام جان اسمت چیه؟ یهو بابای پسره از تو حیاط داد میزنه: اسمش حمیده، کان هم نمیده! 494- جاهله میره پیش دکتر معاملش رو میذاره رو میز، دکتره میگه: سفلیس داری؟جاهله میگه: نه!دکترمیگه: سوزاک داری؟جاهله میگه: نه!دکتر میگه:خوب چه مرگته مرتیکه!جاهله میگه: جمالش رو عشق است!! 495- زنه میره دکتر، میگه: آقای دکتر این جریان شوهرمن خیلی بلنده، هروقت مشغولیم تمام دل و رودم درد میگیره! دکتره میگه: خوب شما هفته دیگه شوهرتون رو بیارید ببینیم چیکار میتونیم بکنیم. زنه میگه: شوهرم رو واسه چی بیارم؟ دکتره میگه: خوب ببینیم اگه بشه یه مقدار آلت ایشون رو کوتاه تر کنیم که شما اذیت نشید. زنه جیغ میزنه: اوا خاک به سرم! نه آقای دکتر! اگه میشه این دل و روده منو یکم ببیرین بالاتر! 496- از سرخ پوسته میخوان اسمای بچههاشو توضیح بده، میگه: این پسر اولمه، وقتی سرش با خانوم مشغول بودیم، یک عقاب طلایی تو آسمون رد شد، ما هم اسمشو گذاشتیم عقاب طلایی. این هم پسر دوممه، وقتی من و خانم سرش مشغول بودیم یک خرگوش رو برفها سُرخورد و افتاد، ما هم اسمشو گذاشتیم خرگوش غلطان. پسر کوچیکش میگه: باباجون، باباجون، من چی؟ سرخ پوسته اخم میکنه، میگه: تو خفه شو کاپوت سوراخ! 497- یارو راهبه هفت-هشت سال تو یک قبیلة آفریقایی زندگی کرده بوده و تو این مدت کلی از آداب تمدن -مثل کشاورزی و خونة آجری ساختن و صد البته یکتا پرستی و الخ- رو یادشون داده بوده… یک روز هوا میکنه که بهشون انگلیسی هم یاد بده. خلاصه رئیس قبیله رو صدا میکنه، باهم شروع میکنن قدم زدن تا میرسن به یک درخت. راهبه اشاره میکنه به درخته، میگه: "درخت". رئیس قبیله کلشو تکون میده، اشاره میکنه به درخت، میگه: درخت! راهبه کلی حال میکنه، یکم جلوتر اشاره میکنه به یک کوه، میگه: "کـوه" بازم رئیس قبیله کلشو تکون میده، میگه: کوه! خلاصه به همین منوال جناب راهب کلی زبان به جناب رئیس قبیله یاد میده، تا اینکه بین درختا میرسن به یک زن و مرده که شدیداً به کار خیر مشغول بودن... راهبه یکم فکر میکنه، میگه: "دوچرخهسواری"! رئیس قبیله اخم میکنه، نیزشو در میاره، میزنه مردک بدبخت رو لت و پار میکنه. راهبه کف میکنه، میره بهش (صد البته به زبون بومی) میگه: بابا من این مدت این همه راجع به صلح و دوستی چیز یاد شما دادم، چرا زدی این بدبخت رو کشتی؟ رئیس قبیله اشاره میکنه به زنه، میگه: دوچرخة من!!! 498- زنه رشتیه شاکی میاد خونه، با گریه به شوهرش میگه: خاک بر سر بی غیرتت! یک مرتیکه سبیل کلفت الان سر کوچه بهم متلک انداخت! رشتیه خیلی شاکی میشه، قمه رو در میاره میره سر کوچه، خره یارو رو میگیره، میگه: اوهوی الدنگ! فکر کردی شهره هرته؟! یا همین الان میری خانم رو ماچ میکنی و از دلش در میاری، یا من میدونم و تو! 499- ترکه میگیره پنجاه-شصت نفر رو تا دسته میگاد، لت و پارشون میکنه! میبرنش کلانتری، افسره ازش میپرسه: مرتیکه! این چه گهی بود خوردی؟! ترکه میگه: جناب سروان، وظیفه شرعیم بود!! افسره شاکی میشه، میگیره ترکه رو تا میخوره میزنه، بعد میگه: مردک مادر به خطا! کجای شرع گفته ملت بدبخت رو بگایی؟! ترکه میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان، به خدا خودم تو رساله خوندم که واسه هر یک روز که روزه نگیری باید 60 نفر رو سیــــــر بکنی! 500- عربه میره پیش معشوقش، میگه: سکینه خانم! این جاسم دروغ میگه دوست داره، والله فقط میخواد کونت بگذاره! سکینه با عشوه میگه: تو چی عبود؟ عربه میگه: ولک من هم دوست دارم هم میخوام کونت بگذارم! 501- دختره با باباش رفته بوده باغ وحش، اونجا دو تا میمون رو میبینن که به کار خیر مشغول بودن! دختره از باباش میپرسه: باباجون، اینا دارن چی کار میکنن؟! باباهه میگه: هیچی عزیزم! دارن با هم شوخی میکنن! دختره میگه:ا ا بابایی، اینا که شوخی شوخی همدیگه رو کردن! 502- رشتیه داشته بچهاش رو مینداخته هوا، یهو بچهه میفته خونه همسایه، رشتیه میگه: حق به حقدار رسید! 503- عربه کیرشو انداخته بوده دور گردنش داشته توی خیابان راه میرفته، یک دختر خو شگل میبینه، خفه میشه! 504- مایکل جوردن شب کریسمس دعا میکنه که: خدایا چی میشد من هم سفید بودم، هم همیشه لای پای دخترا؟! صبح پا میشه میبینه شده نوار بهداشتی! 505- خرگوشه تو جنگل میمونه رو میبینه میگه:به به آقا میمونه! چی کارا میکنی؟!میمونه میگه: هیچی! این ورو نگاه میکنیم، اون ورو نگاه میکنیم،آقا شیره رو میکنیم! این حرف میرسه به گوش شیره، میگه: الان میرم دهنش رو میگام!میره پیش میمونه میگه: به به آقا میمونه! چی کارا میکنی؟! میمونه میفهمه هوا پسه، میگه:هیچی قربان، اینورو نگاه میکنیم،اونور رو نگاه میکنیم،کس میگیم! 506- از ترکه میپرسن: نظرت در باره دوران نامزدی چیه؟ میگه:ای بابا! مثل اینه که بابات برات دوچرخه بخره ولی نگذاره سوارش بشی! 507- ترکه هر شب خواب مدونا رو میدیده،ولی تا میومده ترتیبش رو بده از خواب میپریده! میره دکتر ماجرا رو تعریف میکنه، دکتره میگه: مشکلی نیست، این قرصها رو برات مینویسم، ازین به بعد دیگه ازین خوابا نمیبینی. ترکه ناراحت میشه، میگه: نه آقای دکتر! بی زحمت یه دوایی به من بدین که از خواب نپرم و بتونم کارم رو بکنم! دکتره هم یه دوایی براش مینویسه و یارو میره. فرداش ترکه شاکی برمیگرده مطب دکتره، دکتره میپرسه:دیشب چی شد؟ بالاخره کارتو کردی؟! ترکه شاکی میگه: آقای دکتر توام با این دوا نوشتنت! دیشب آرنولد اومده بود به خوابم میخواست ترتیبم رو بده، هر کاری کردم نتونستم بیدار شم! 508- جاهله داشته از خیابون رد میشده، یهو پاش پیچ میخوره میفته رو یک زنه، همونجا دراز به دراز ولو میشه. زنه هی تقلا میکنه از زیرش بیاد بیرون، زورش نمیرسه، جیغ میزنه: پاشو مرتیکه نکبت، هیکلت رو از رو من جمع کن! جاهله هم میگه: نمیشه آبجی، تا پلیس نیاد کروکی بکشه، من تکون نمیخورم! 509- کابویه تو صحرا گیر کرده بوده داشته از گرسنگی میمرده،با خودش میگه من اینجا زنده برم بیرون خیلیه،کیر میخوام چی کار؟! چاقو رو در میاره که کیرش رو ببره، یه دفعه یه صدایی از آسمون میاد: هی جو! من جای تو بودم بیشتر فکر میکردم! یارو پیش خودش میگه: راست میگه، بالاخره مردی گفتن، چیزی گفتن!دو سه روز میگذره دیگه گرسنگی خیلی بهش فشار میاره، بازم میخواد کیرش رو ببره که بازهمون صدا میاد. دوباره منصرف میشه.چند روز میگذره دیگه داشته میمرده از گرسنگی،مهلت نمیده که صداهه چیزی بگه، کیرش رو میکنه و میخوره! بعد صداهه میاد که: کس خل! مگه نگفتم بیشتر فکر کن؟! حداقل میگذاشتی شق میکردی که دو وعده بخوری! 510- میدونی فرق کیر با دوچرخه چیه؟!…نه؟! وقتی سوار دوچرخه میشی فقط پا میزنی ولی وقتی سوار کیر میشی دست وپا میزنی! 511- تهرانیه و ترکه و رشتیه داشتن در باره دختراشون با هم حرف میزدن، تهرانیه میگه:من دو هفته پیش تو جیب دخترم سیگار پیدا کردم، تا اون موقع اصلاً خبر نداشتم که دخترم سیگار میکشه. رشتیه میگه:ای بابا! من اون هفته توکیف دخترم قوطی ودکا پیدا کردم! تا اون موقع اصلاً نمیدونستم که دخترم عرق میخوره!! ترکه میگه: بابا اینا که چیزی نیست! من دیشب تو کیف دخترم کاپوت مصرف شده پیدا کردم! تا اون موقع اصلاً نمیدونستم که دخترم کیر داره! 512- دختره تو مهدکودک از خانوم مربیش میپرسه: خانوم محمدی، دختر هیجده ساله بچه دار میشه؟! مربیه میگه: آره. دختره هم سرشو تکون میده میره پی بازیش. بعد از ده دقیقه دوباره میاد میپرسه: دختر چهارده ساله چی؟! معلمه تعجب میکنه میگه: آره شاید بشه، واسه چی میپرسی؟ دختره میگه: همینجوری، و میره پی بازیش. یک ربع بعد دوباره برمیگرده، میپرسه: بچه پنج ساله چی، بچه دار میشه؟! معلمه کف میکنه، میگه: نه عزیزمن، تو اصلاٌ با این حرفها چیکار داری؟! یهو یکی از پسرا از عقب داد میزنه: دیدی بچه ننه! نگفتم خطری نداره؟! 513- ترکه رو داشتن به جرم قتل زنش محاکمه میکردن، دادستان میگه: سنگدل! تو وقتی داشتی زنت رو میکشتی، ندای وجدانت رو نشنیدی؟!ترکه میگه: نه والله! بس که این زنیکه جیغ و داد میکرد مگه میذاشت ما چیزی بشنویم؟! 514- زنه هنرپیشه بوده، به شوهرش میگه: دیدی وقتی تو فیلم خودم رو زدم به مردن،چطوری همه داشتن گریه میکردن؟!یارو میگه: آره، آخه میدونستن که واقعا نمردی! 515- قزوینیه داشته تو خونش ترتیب بچهه رو میداده،بچهه هم حین عمل داشته با گلهای قالی بازی میکرده. قزوینیه شاکی میشه،میزنه تو سر بچه میگه:بالام جان، دل به کار بده! 516- استاد زیست شناسی داشته آلت جنسی مرد رو توضیح میداده، میگه: این آلت مثل زایده ایست که به بدن مرد چسبیده، جاسم جان لطفاٌ بیا اینجا برای کلاس تشریح کن.جاسم خان هم که از قضا عرب بوده میاد پای تخته و میکشه پایین. استاده یک نگاهی میکنه، میگه:...بله همونطوری که گفتم، جاسم زایده ایست که به این آلت چسبیده! 517- رشتیه نفس زنان میاد خونه، به زنش میگه: خانم جان چه نشستی که به هرکی که پنج تا بچه داشته باشه، یک پراید مجانی میدن! زنش میگه: مرد مگه زده به سرت؟! ما که سه تا بچه بیشتر نداریم! رشتیه میگه: خانم جان، از شما چه پنهون...من دو تا بچه هم از صغرا خانوم، طبقه پایینی دارم! الان میرم میارمشون. خلاصه میره دو تا بچهها رو میاره، وقتی برمیگرده میبینه دو تا از بچههاش نیستن. از زنش میپرسه: خانم جان، یاسر و علی کجا رفتن؟ زنش میگه: والله تو که پایین بودی، هوشنگ خان اومد بچههاشو برد! 518- عربه میخواسته بره دوبی، موقع تفتیش تو فرودگاه دست مامور گمرگ میخوره به کیرش. یارو اهل بخیه بوده فکر میکنه عربه داره دلار خارج میکنه، میگه بگذار یوخده تیغش بزنیم. یک چشمک به عربه میزنه، میگه: حاج آقا، عرضه؟! عربه میگه: نه ولک، طوله!!! 519- زنه میره پیش کشیش محلشون، میگه: پدر من یک مشکل بزرگ دارم! کشیشه میگه: مشکلت چیه فرزندم؟ زنه میگه: پدر من دو تا طوطی ماده دارم که فقط بلدن یک جمله بگن، اونم اینه که: ‹سلام، ما دو خیلی حشرییم! میخواین با هم یک حالی بکنیم؟!!› من هرکار از دستم برمیومده کردم، ولی این دوتا این عادتشون رو ترک نمیکنن. کشیشه کف میکنه، میگه: والله راه حلی به ذهنم نمیرسه، ولی من یک دوستی دارم که چندتا پرنده داره، شاید اون بتونه مشکلت رو حل کنه. خلاصه کشیشه میره با دوستش مشورت میکنه و قرار میشه که طوطیا رو بیارن بگذارن تو قفس طوطی نر دوستش که یارو بهش یاد داده بوده انجیل بخونه و خیلی پرهیزکار بوده، بلکن طوطیای خانم به راه راست برگردن! خلاصه طوطیا گمراه رو میگذارن تو قفس طوطی پرهیزگار، طوطی لاشیا میبینن گوشه قفس یک طوطی نشسته با عینک ته استکانی داره با صدای بلند انجیل میخونه! خلاصه کف میکنن ولی به روی خودشون نمیارن و دوباره شروع میکنند همون جمله همیشگیشون رو تحویل میدن که: سلام، ما دو خیلی حشرییم! میخوای با هم یک حالی بکنیم؟! اینو که میگن، طوطی نره انجیلش رو میبوسه آروم میگذاردش زمین، یک نگاهی به بهشون میکنه، میگه: سبحان الله! بالاخره خدا دعاهامو مستجاب کرد! 520- به قزوینیه میگن زن رو تعریف کن، میگه: بالام جان، زن حجمیست زائد که فضای اطراف کان رو اشغال کرده!! 521- زنه میره دکتر زنان، میگه: آقای دکتر این شوهر من یک بند نق میزنه که تو خیلی گشادی، شما لطفاٌ منو یک معاینه کنید بهش بگید بیخود حرف نزنه! خلاصه زنه آماده میشه و دکتره میره یک نگاه میکنه، میگه: اَااه! خوب بیچاره شوهرتون حق داره!.... بیچاره شوهرتون حق داره!! زنه خیلی ناراحت میشه، میگه: آقای دکتر، حالا حتماٌ باید دوبار میگفتین؟! دکتره میگه: خانم به خدا من یک بار گفتم... دفعه دوی انعکاس صدام بود! 522- رشتیه یک پول قلنبه میاد دستش، تصمیم میگیره یک کاسبی اساسی راه بندازه. خلاصه میره سی ملیون تومن شورت زنونه میخره، بار تریلی میکنه میبره تهرون، شروع میکنه فروختن، و بعد یک مدت کارش اساسی میگیره. بعد از دو سه ماه، زنگ میزنه به زنش میگه: خانم جان، پاشو بیا اینجا ببین من با اینهمه شورت چه غوغایی کردم! زنش میگه: هنر کردی! تو پاشو بیا اینجا ببین من اینجا بدون شورت چه غوفایی کردم! 523- ترکه میره دکتر، میگه: آقای دکتر، این کیر ما چندوقته خیلی درد میکنه! دکتره ناراحت میشه، میگه: عزیز من، این چه طرز صحبت کردنه؟! آخه قباحت داره! نگو کیرم، بگو عضوم. ترکه یک نگاهی به دکتره میکنه، میگه: آقای دکتر یک مرتبه بفرمایید که ما دوساله تو کتابخونه محل کیریم دیگه! 524- پرایده داشته از بغل فلکس قورباغه ایه رد میشده، ازش میپرسه: داداش، چشمات چرا زده از حدقه بیرون؟! فلکسه میگه: اگه موتور تورم درمیاوردن میچپوندن به ماتحتت، چشمات میزد از حدقه بیرون!! 525- ترکه میخواسته بره کربلا ، اتوبوسهای امام حسین رو سوار میشه!! 526- زنه میره کفاشی، میگه: آقا یک کفش میخوام پشتش باز باشه، جلوش هم منگوله داشته باشه، خیلی هم گرم باشه. کفاشه یک نگاهی بهش میکنه، میگه: خانم یهو بیا پاتو بکن تو کون من! 527- ترکه و کرده قرار میگذارن همدیگه رو بکنن. اول ترکه میکنه، کارش که تموم میشه یهو خجالت میکشه، سرشو میندازه پایین. کرده میاد جلو بغلش میکنه، بهش میگه: سرتو بگیر بالا پهلوان... کان مرد کردی! 528- رشتیه میاد خونه، میبینه زنش لخت رو تخت خوابیده. میگه: خانم جان، باز تو چرا لختی؟! زنش میگه: آخه لباس ندارم! رشتیه شاکی میشه، میره در کمد رو باز میکنه، شروع میکنه شمردنه لباسا: این یک پیرهن... این دوتا... این سه تا...اصغرآقا برو اونور...این چهار تا... این پنج تا! 529- یزدیه داشته لباساشو اتو میکرده، زنش از تو آشپزخونه داد میزنه: داری چیکار مکنی؟ یزدیه میگه: مگه کوری زن؟! دارم اتو میکنم. زنه میگه: حالا چرا اتو میکنی؟ بیا ایتو بکن! 530- زن اصفهانیه داشته تو حیاط خونه با بچش بازی میکرده، هی مینداختتش بالا میگرفتتش،میگفته: این دودول چند تومنس؟! این دودول ده تومنس...این دودول صد تومنس! درهمین حین یک جاهله داشته از اونجاها رد میشده، از تو کوچه داد میزنه: آبجی شوما که قیمت دستتونس، بیا یک نگاه به مال ما بکن ببین چند میارزه!!! 531- ترکه نشسته بوده تو قهوهخونه داشته چایی میخورده، یهو میبینه یک مگسی پرواز کنان از لای روپوش خانم میز روبرویی وارد مرکز ثقل زنه میشه! بعد یک مدت ازونجا درمیاد صاف میاد میفته تو چایی ترکه! ترکه خیلی شاکی میشه،داد میزنه: پدر سگ مادر قهوه! کستو یجا دیگه میکنی، غسلتو توی چایی ما؟! 532- ترکه زن میگیره،منتها هیچ رقم قانون بازی رو بلد نبوده! خلاصه میره پیش باباش میگه: بابا من امشب چه غلطی بکنم؟! باباهه میاد فلسفی بازی دربیاره،میگه:هیچ نگران نباش! وقتی رفتین تو اتاق، اول هرکار خانمت کرد تو هم بکن،بعد از یک مدت جو میگیردت خودت میفهمی باید چیکار کنی! خلاصه شب میشه و عروس و داماد میرن تو حجله. زنه لخت میشه، ترکه یک نگاه میکنه، زود لخت میشه. بعد زنه میخوابه رو تخت، ترکه هم زود میره میخوابه رو تخت. زنه پاهاشو وا میکنه،با عشوه میگه: آااااه جونی! ترکه هم پاهاشو وا میکنه،میگه: آااااه جونی! زنه میبینه این بابا حالیش نیست، میگه بگذار دیگه حسابی تحریکش کنم. یک بالشو ورمیداره میگذاره لای پاش میغلطه به چپ. ترکه هم یک بالشو ورمیداره میگذاره لای پاش میغلطه به راست!زنه شاکی میشه، پامیشه لباساشو میپوشه که بره. ترکه میپرسه: کجا میری عزیزم؟ زنه میگه: دارم میرم یکی رو از سر کوچه پیدا کنم، تق جفتمون رو بگذاره! 533- بچهه میاد خونه، باباش میبینه انگشت دستش همینطوری راست واستاده! میگه: این چه وضعیه؟ بچهه میگه: امروز تو آزمایشگاه داشتیم یه ماده شیمیایی میساختیم، انگشتم خورد بهش، ازون موقع همین جور راست واستاده! باباهه میگه: ببین باباجون، اگه فردا یه شیشه کوچولو از اون ماده برام بیاری صد تومن بهت میدم. بچهه هم از خدا خواسته فردا یه شیشه از اون ماده بلند میکنه و میاره برای باباش. قرار میشه صد تومن رو فردا باباش بگذاره زیر بالشش. خلاصه بچهه فردا پامیشه، یک هزار تومنی زیر بالشش پیدا میکنه! خوشحال میره پیش باباش، میگه: این که هزار تومنه؟ باباهه میگه: صد تومنش رو من دادم، نهصد تومنش انعام مامانه! 534- یک جناب یُبسی زن میگیره، شب میرن تو حجله، یارو میاد آقا بزرگ بازی درمیاره،میپرسه: عزیزم، مامانت سفارشهای لازم رو بهت کرده؟! دختره که دوزاریش نیافتاده بوده، میگه: آره عزیزم، ولی بین خودمون باشه، این مامان من اونقد امله که من ترجیح میدم روشهای همیشگی خودم رو حفظ کنم! 535- تو زمستنون سه نفر رفته بودن طرفای تجریش، باهم داد میزدن: برف پارو میکنیم... بعد یک مدت خسته میشن،میگن بیایم هرکدوم فقط یک کلمشو بگیم که صرفهجویی شه! اولی داد میزنه:بــرف... دویم داد میزنه: پـــارو... سومی داد میزنه: مــیکـنـیـم! بعد یک مدت یک پیرزنه سرشو از پنجره درمیاره بیرون، میگه: ننه یک دقیقه بیا اینجا. جماعت خوشحال میشن، میرن جلو پنجره،پیرزنه میگه: نه ننه...شما دو تا نه، فقط سومیتون! 536- به ترکه میگن با ترجمه جمله بساز،میگه: هوی، انتر جمعه کجا بودی؟! 537- یارو تو انتخابات کاندید میشه، بعد که رایها رو میشمرن، میبینه سه تا رای آورده. شب میره خونه، خانومش در جا یکی میخوابونه تو گوشش، میگه: میدونستم پای یک زنه دیگه هم وسطه! 538- تو یکی از دهات قزوین، ملت برای بار اول یه میوه انجیر پیدا میکنن. خلاصه سر در نمیارن چه موجودیه، میبرنش پیش ملای شهر، میپرسن این چیه؟ ملاهه یک نگاهی به انجیره میکنه، میگه: بالام جان من باید یک مقدار تحقیقات رو این بکنم، فردا بیاین جوابشو بهتون بدم. ملت میرن دنبال کار و کاسبیشون، فردا برمیگردن، میپرسن: خوب ملا بالاخره این یارو چیه؟ ملا میگه: بالام جان، شیره بوده مالاندن...یک کمی گردالاندن...خشخاش توش پاشاندن...چوب به کونش نشاندن...تازه شده گلابی! 539- قزوینیه توی یکی ازین محلههای پرت، کنار یک درخت تق یکی از این بچه ردیفارو میگذاشته، یهو اماکن و نیروی انتظامی و پلیس 110 همه محاصرش میکنن! قزوینیه داد میزنه: بالام جان چه خبره؟! هولم کردید گذاشتم به کان بچه مردم؟! 540- یه فارسه از ترکه می پرسه :راسته که ترکا به خر میگن داداش؟ ترکه میگه: آره داداش! 541- از ترکه می پرسن عمل سزارین یعنی چی؟ ترکه میگه: بچه به شرط چاقو!! 542- شباهت زن حامله و نون سوخته چیه؟! سر هر دوتا دیر کشیدن بیرون! 543- قزوینیه میره تهران پیش رفیقاش، رفیقاش هم همه جور بساطی براش جور میکنن، از عرق و فیلم سوپر و تریاک و... آخر شب هم یه جنده باحال براش میارن تا صبح حال کنه! بعد از یه مدتی رفیق قزوینیه میره قزوین، قزوینیه هم سنگ تموم میگذاره، براش همه چیز جور میکنه و آخر شب هم میره بیرون که یه کون باحال براش گیر بیاره ولی هرچی میگرده،چیزی پیدا نمیکنه،آخر ور میداره یه پیر مرد تریاکی لاغر مردنی کچل رو میاره، رفیقش میگه: بیمعرفت، این چیه ور داشتی آوردی؟! قزوینیه میگه: بالامجان شرمنده، شب جمعه بود، هیچی گیر نمیومد! اینم داییمه با کلی خواهش و التماس آوردمش! 544- دختره از معلم زیستشناسیش میپرسه: چرا چشمای گاو همیشه خماره؟ معلمه یک نگاهی بهش میکنه،میگه: عزیزم اگه پستونای تو رو هم روزی سه ساعت بمالند ولی نکننت، چشات به همون خماری میشه! 545- یارو میاد خونه، همچین که از در وارد میشه، زنش میاد میگه: سلام عزیزم! یک لب اساسی بهش میده، بعد کتشو ازش میگیره میبره آویزون میکنه، بعدم دستشو میگیره میبردش تو اتاق خواب، شروع میکنه ساک زدن، اونم چه ساک زدنی!! مرده یکم زنشو نگاه میکنه، میگه: راستشو بگو خانوم،این دفعه دیگه چه بلایی سر ماشین آوردی؟! 546- زنه سوزش ادرار داشته، میره دکتر. دکتر بهش میگه باید یک لگن آب کنی بعد یک قاشق سرکه بریزی بعدم یک ساعت بشینی توش. فرداش زنه با حال زار میره پیش دکتره، میگه: آقای دکتر پدرم درومد، هزار بار سوزشش بیشتر شد! دکتره میپرسه: هر کاری گفته بودم کردی؟ زنه میگ آره بابا، یک لگن سرکه ریختم، بعد یک قاشق آب ریختم بعدم یک ساعت نشستم توش! دکتره میگه: من گفتم یک لگن آب کن یک قاشق سرکه بریز توش، نگفتم که ترشی کس درست کن! 547- از زن تهرونیه میپرسن: نظر شما راجع به شوهرتون چیه؟ میگه: والله این شوهر من مثل موبایل میمونه!میپرسن: آخه چه ربطی داره؟! زنه میگه: والله صبح تا شب که در دسترس نیست، شبم که آنتن نمیده! 548- دختر رشتیه میره پیش مامانش میگه: مامانجون چه گردنبند خوشگلی داری، اینو بابام برات خریده؟! زنه میگه: من اگه به امید بابات بودم، الان تو رو هم نداشتم! 549- ترکه زن میگیره، آخر شب وقتی میرن تو حجله،زنه میبینه ترکه رو کیرش یک ضربدر کشیده! ازش میپرسه: این یعنی چی؟ ترکه میگه: ساک یادت نره! 550- رشتیه میره خونه، میبینه زنش یه ساعت طلا دستشه،میگه:خانم جان، اینو از کجا اوردی؟! زنه میگه: یه ساعت دادم یه ساعت گرفتم! 551- ترکه دو تا بلوک سیمانی رو گذاشته بوده رو دوشش،داشته میبرده بالای ساختمون. صاحبکارش بهش میگه: کسخل تو که فرقون داری،چرا اینا رو میگذاری رو کولت؟! ترکه میگه: ایلده اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذیت میکرد! 552- سه نفر کل گذاشته بودن سر اندازه پستونای زناشون! اولی میگه:پستونای زن من اندازه خربزه است! دومی میگه:پستونای زن من اندازه هندونست! سومی میگه: بابا اینا که چیزی نیست، من وقتی کرست زنم رو میبرم خشک شویی یارو میگه: چتر نجات قبول نمی کنیم! 553- میدونی چرا پیکان آردی ارزون شد؟چون مردم فهمیدن اون رو نمیشه شست،اگه بشورنش خمیر میشه!! 554- یه مدت مردم به روحانیت پشت میکنن،قزوینیا همه میرن روحانی میشن! 555- زنه میره دکتر،میگه: اقای دکتر کمکم کنید، من هرکار میکنم نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم، همش میخوام بدم! دکتره میگه: خوب خانم تو سن شما این طبیعیه! شما باید ازدواج کنید. زنه میگه: آقای دکتر الان چهارساله ازدواج کردم، ولی کمکی نمیکنه، هنوز همش میخوام بدم! دکتره میگه: خوب بعضی موارد پیش مید که هورمونهای جنسی زیاد فعالیت میکنند، شما سعی کنید یک دوست پسر پیدا کنید تا ارضاتون کنه. زنه میگه: والله آقای دکتر، 15 تا دوست پسر دارم، ولی کافی نیست، باز همیشه میخوام بدم! دکتره کف میکنه، میگه: خوب در موارد خیلی نادر، عواطف فامیلی باعث میشه فرد به ارضای جنسی نرسه. شما سعی کنید با یکی دو تا از اهالی فامیل رابطه صمیمیتر برقرار کنید. زنه میگه: والله آقای دکتر، با همه مردای فامیل رابطه دارم، ولی بازم کافی نیست، همش دلم میخواد بدم! دکتره شاکی میشه، داد میزنه: خانم شما مریضید!! زنه میگه:قربون دهنت آقای دکتر! اینو به شوهرم بگید که صبح تا شب میگه من جندم! 556- یارو نماز که میخونده، موقع قنوت دستاش رو هم میذاشته، بهش میگن چرا اینجوری میکنی؟میگه: میخوام از حفظ بخونم!! 557- ترکه میخواسته بره شکار گوریل، با خودش یک تفنگ و یک سگ و یک گونی برمیداره. رفیقش میپرسه: بابا تو مگه چجوری گوریل شکار میکنی که این همه چیز بیربط لازم داری؟ ترکه میگه:ببین، من میرم بالای درخت گوریله رو قلقلک میدم، گوریله میافته پایین، سگم میره تخماشو گاز میگیره، منم میندازمش تو گونی! رفیقش میپرسه: خوب پس تفنگ رو واسه چی میبری؟ ترکه میگه: خوب آخه ممکنه گوریله منو پرت کنه پایین! 558- یک بابایی میمیره، میره جهنم. اونجا میبرنش تو یک اتاقی، میبینه مدونا لخت خوابیده رو تخت! بهش میگن: خوب حالا تا جون داری باید بکنی! یارو خوشحال میشه، میپره رو بدبخت مدونا،سه ساعت تا دسته میکنه! بعد که خوب از نفس میافته، بلند میشه، میبینه یک عربه اومده تو اتاق. بهش میگه: این عذاب جهنم که میگفتن اونقدرها هم بد نیستها!عربه میگه: ولک تازه واردی؟! یارو میگه: آره، چطور مگه؟ عربه میگه: تا اینجاش عذاب مدونا بود، حالا ولک بخواب نوبت توست! 559- ترکه میره خواستگاری، پدر عروس میپرسه: شما خونه دارید؟ ترکه میگه: والله خونه که نه، ولی بروبچهها مکان زیاد دارن! 560- ترکه رو برق میگیره...میکنه! 561- ترکه خانوم آورده بوده، بعد ازینکه کارشون تموم میشه،زنه پا میشه بره یک دوش بگیره. همون موقع موبایل زنه زنگ میزنه، ترکه یه مدت به روی خودش نمیاره، اما موبایله همین جوری زنگ میزده. آخر ترکه هول میشه، گوشی رو برمیداره میگه: جنده مورد نظر در دسترس نمی باشد...بوق No jende is available..! 562- تو جبهه با رشتیه مصاحبه می کنن،ازش می پرسن: شما اینجا تا حالا شاهد امداد غیبی هم بودید؟رشتیه میگه:اووو...فراوون! من برای خودم پیش اومده! مصاحبهگره خوشحال میشه، میگه: میشه برای بینندگان تعریف کنید؟ رشتیه میگه: والله من نمی دونم چه حکمتیه، من اینجا جلق می زنم،خانم تو رشت حامله میشه! 563- قزوینیه داشته واسه رفیقش تعریف میکرده که: بالام جان دیشب رفته بودیم عروسی، جات خالی مختلط مختلط، مرد و پسر قاطی! 564- عربه و ترکه میخواستن کون همدیگه بگذارن، قرار میگذارن هر کسی آخ بگه باید دربیاره دوباره بگذاره. اول عربه میگذاره، ترکه خوارش گاییده میشه، ولی از ترس هیچی نمیگه و شروع میکنه سوت زدن. عربه کیرش رو درمیاره میگه: ولک باید دوباره بگذارم! ترکه میگه: بابا من که آخ نگفتم! عرب میگه: سوت که زدی! ترکه شاکی میشه، میگه: مادر قهوه 50 گرم گوشت رو میگذاری توی زودپز، ده دقیقه بعد صداش درمیاد، دو کیلو کیرو فرو کردی سوت هم نمیتونیم بزنیم؟! 565- یک بابایی زنگ میزنه سر کار به رئیسش میگه: آقارضا، من امروز اصلاًنای تکون خوردن ندارم،از سر تا نوک پام درد میکنه! شرمندتم، امروز نمیتونم بیام دفتر. رئیسش میگه: بابا ما امروز جلسه داریم، نمیتونی که نیای. ببین من یک راه حلی بلدم سه سوت رو به راه میشی: من هروقت صبح پا میشم میبینم حالم خرابه،به زنم میگم یک ساک اساسی بزنه، به جون تو یهو آدم جون میگیره! یارو هم میگه: باشه، حالا یک امتحان میکنم، بعد بهت زنگ میزنم. یک ساعت بعد،دوباره زنگ میزنه به رئیسش میگه: آقا رضا قربون پیشنهادت! به جان تو میزون میزون شدم، الانم پا میشم میام دفتر، فقط خودمونیم آقارضا، این خانومت عجب ساکی میزنه! 566- پینوکیو جلق میزنه آتیش میگیره! 567- پسر رشتیه با پسر قزوینیه رفیق بوده و هر روز کار اینا این بوده که قزوینیه به رشتیه یک پولی میداده و مشغول میشده! یه روز پسر رشتیه با باباش تو یک مغازه واستاده بوده که یه دفعه سر و کله قزوینیه پیدا میشه و به پسره میگه: بیا بریم! رشتیه میگه: بابا مگه نمیبینی بابام اینجاس؟! ضایع بازی در نیار! قزوینیه گیر میده که همین الان باید بیای، بهت 300 تومن میدم! رشتیه میگه: بابا چرا حالیت نمیشه؟! میگم نمیشه، جلو بابام ضایع نکن! خلاصه از قزوینیه اصرار واز رشتیه انکار،تا اینکه باباهه بر میگرده و میگه: پسرجان،یک دقیقه بیا اینجا کارت دارم! پسر رشتیه میرینه به خودش، با ترس لرز میره پیش باباش میگه: بله بابا؟! رشتیه میگه:باباجان میری یا خودم برم؟! 568- یک زن و شوهری هرکار میکردن بچه دار نمیشدن (البته درواقع واسه بچه دار شدن فقط میشه یک کار کرد! و اونها همون یک کار رو هرچی میکردن افاقه نمیکرد!) چند دفعه خانم به اشتباه فکر کرده بود که حامله شده ولی بعد متوجه شدن که اشتباه کرده. یک روز زنه میاد پیشه مرده و میگه: من چند روزه عقب انداختم، فکر کنم به امید خدا، ایندفعه دیگه حامله هستم. مرده میگه:حالا فعلاً به کسی چیزی نگو تا مطمئن شیم. خلاصه یارو میره سر کار، چند ساعت بعد مامور برق میاد که کنتور رو چک کنه، بعد که کارش تموم میشه به زنه میگه: خانمشما عقبانداختین! (البته منظورش این بود که پرداخت قبض برق رو عقب انداختین) زنه سرخ میشه، میگه: اوا خاک به سرم! شما از کجا فهمیدین؟! یارو اشاره میکنه به کنتور برق میگه:از اینجا! زنه با تعجب میگه: یعنی اونجا هم نشون میده؟! یارو میگه:بعله خانم، اصلاًاین رو واسه همین کار ساختن! زنه میگه: پس تورو خدا به کسی نگید! یارو میگه: باشه،ولی شوهرتون فردا باید بیاد اداره برق. شب مرده میاد خونه، زنه بهش میگه: برو بابا تو هم دلت خوشه،میگی به هیچ کی نگو، تو کنتور برق همه چیز رو نشون میده!فردا هم باید بری اداره برق. فردا مرده میره اداره برق، با خجالت از دربون میپرسه:ببخشید منزل ما عقب انداخته، به ما گفتن بیایم اینجا. دربونه هم بهش میگه: برو طبقه سوم، قسمت عقب افتادگیها! خلاصه یارو میره طبقه سوم، بعد از سه ساعت تو صف واستادن، کارمند اونجا بهش میگه: بعله آقا، منزل شما عقب افتادگی داره، حتماًباید همین امروز بریدجریمشو بپردازید!یارو شاکی میشه میگه:یعنی چی اقا؟ مگه من چه کار خطایی کردم که باید جریمه بدم؟! کارمنده میگه:به من ربطی نداره، ولی اگه جریمشو ندی قطع میکنیم!! یارو میترسه میگه: ای بابا، اگه قطع کنید اونوقت منزل ما چیکار کنه؟! کارمنده میگه: من چه میدونم برادر،شمع مصرف کنید! شمع! 569- ترکه چراغ جادو پیدا میکنه،غوله از توش در میاد میگه: یه آرزو بکن. ترکه میگه: میخوام از کیرم به جای شاش شامپاین بیاد! غوله هم میگه:باشه. خلاصه ترکه شب میره خونه ماجرا رو واسه خانوم تعریف میکنه، بعد میگه:برو یه لیوان بیار یه حالی بکنیم! زنه میگه:چرا فقط یه لیوان؟! ترکه میگه:خوب تو از شیشه بخور! 570- اوا خواهره میره پیش دکتر میگه:آقای دکتر یه کیر مصنوعی تو کونم گیر کرده! دکتره میگه:اصلا ناراحت نباش! الان برات درش میارم. اواهه میگه: اوا آقای دکتر! نمیخوام درش بیارین که! میخواستم اگه میشه باطریشو عوض کنید! 571- قزوینیه میره پرورشگاه یک بچه رو به فرزندی قبول کنه، مسؤول اونجا ازش میپرسه: بالامجان، میکنی یا میبری؟! 572- رشتیه میره پیش رفیقش میگه:یه زن گرفتم حال کنیم! 573- ترکه ساعت دو نصف شب زنگ میزنه به یک دامپزشکه، میگه: آقای دکتر، تورو خدا سریع بیاین، سگم یک کاپوت قورت داده! دامپزشکه میگه: خوب اگه تو گلوش گیر نکرده، مشکلی نیست، خودش دفع میشه. ترکه با حالت عصبی میگه: نه آقای دکتر، سگم یک کاپوت قورت داده، تورو خدا زودی خودتونو برسونید، الان خانم داره گریه میکنه! دامپزشکه میگه باشه، آدرس ترکه رو میگیره و قطع میکنه. هنوز لباسشو کامل نپوشیدهبوده که ترکه دوباره زنگ میزنه، میگه: آقای دکتر، مشکل برطرف شد. یک کاپوت دیگه تو کشو پیدا کردیم! 574- رشتیه و قزوینیه رو نصفه شب مست و خراب میگیرن میبرن منکرات. از قزوینیه میپرسن: پدرسگ تو چیکارهای؟! میگه: من شاه قزوینم خوار همه تون رو هم میگام! از رشتی میپرسن تو چیکارهای؟! میگه: منم پادشاه رشتم، خوار همه تون رو هم میگام! افسره میبینه این دوتا حالشون خیلی خرابه، اصلاً حالیشون نیست کجان، میگه جفتشون رو بندازن تو یک سلول تا فردا خوارشونو بگان! صبح که میشه مستی از سر جفتشون پریده بوده، اول قزوینیه رو میارن واسه بازجویی، افسره همون اول یکی میخوابونه زیر گوشش بهش میتوپه: پدرسوخته! دیشب که پادشاه بودی، حالا کیهستی؟! قزوینیه میزنه زیر گریه، میگه: بالام جان من کارگرم، بدبختم، حالا دیشب یه غلطی کردیم شما ببخش مارو. بعد نوبت رشتیه میشه، افسره بهش میتوپه: خوب تو چیکارهای؟! رشتیه میزنه زیرگریه، میگه: والله ما تا دیشب پادشاه رشت بودیم، ولی از دیشب تا حالا ملکه قزوینیم! 575- آمریکاییه و انگلیسه و ترکه باهم کل گذاشته بودن،آمریکاییه میگه: ما یک شاتل ساختیم، در عرض یک هفته 100000 پا میره بالا! انگلیسه میگه: بابا اینکه چیزی نیست، ما یک شاتل ساختیم، در عرض سه روز 1000000 پا میره بالا! ترکه به خودش میگه زشته جلو این دو تا کم بیاریم، میگه: بابا اینا که چیزی نیست، ما یک شب جمعه داریم، در عرض یک شب بیست میلیون جفت پا میره بالا! 576- ترکه میره پیش رفیقش میگه:بابا تو چی کار میکنی اینقدر وضعه کاسبیت خوبه؟! ما خیلی کاسبیمون کساده، سرجدت به ما هم یکم یاد بده. رفیقش میگه: بیا دو دقیقه بشین اینجا بین من چیکار میکنم. ترکه میشینه تو دکون یارو، یه مشتری میاد میگه: آقا تخم چمن دارین؟! یارو میگه: بله که داریم، بفرمایید این تخم چمن اینم به ماشین چمن زنی! یارو میگه: این برای چیه؟! میگه: خوب عزیزم تو وقتی چمن کاشتی یه ماه دیگه چمنات بلند میشن، اون وقت باید کوتاهشون کنی،حالا تا اون وقت هم معلوم نیست من چمن زن داشته باشم، تازه ممکنه گرون شه... خلاصه یک ربع روضه میخونه، مخ یارو رو میزنه. یارو هم میگه باشه، چمنزن رو هم میبرم. ترکه اینو میبینه خیلی حال میکنه میگه: بابا ایول، کارت خیلی درسته! منم دیگه یاد گرفتم! میره مغازه خودش،یه یارو میاد میگه:آقا نوار بهداشتی دارین؟ترکه میگه: بله که داریم، بفرمایین این نوار بهداشتی، اینم یه چمن زن!یارو میگه:بابا این دیگه برای چیه؟!ترکه میگه:بابا جان تو که شب جمعت ریده شده!بیا حداقل چمنای خونت رو بزن! 577- زن یزدیه داشته میرفته بیرون، یزدیه میگه: خانوم کجا میری؟ زنه میگه: دارم میرم صدقه بدم. یزدیه میگه: لازم نکرده، بیا اینجا یه دقه بده!! 578- یارو داشته میرفته مسافرت، همچین که از در خونه میره بیرون، زنش میره یه اصفهانیه و یک تهرانیه و یک ترکه رو میاره خونه، حال و هول! از قضا یارو میره ترمینال میبینه بلیطش واسه فرداس، برمیگرده خونه میبینه زنش لخته، میگه:خانم چرا لختی؟! زنش میگه: آخه هوا گرمه! یارو شک میکنه، شروع میکنه به گشتن،اصفهانیه رو تو کمد پیدا میکنه، بهش میتوپه: مرتیکه مادرقهوه، تو اینجا چه غلطی میکنی؟!اصفهانیه میگه: بابا چرا داد میزنی؟! دارم کمد رو تعمیر میکنم! یارو میگه: میگه پس چرا لختی؟! میگه: خوب هوا گرم بود لخت شدم! حالا باید هزار تومن هم بدی. یاروهم میگه: ببخشید، من اشتباه گرفتم. هزار تومن یارو رو هم میده و میره. بعد تهرونیه رو زیر تخت پیدا میکنه، اونم میگه: داشتم تخت رو تعمیر میکردم و هزار تومن بابت تعمیرباید بدی. تا میاد هزار تومن رو بده، میبینه ترکه از تو بالکن میزنه به شیشه میگه:منم کردم...منم کردم! 579- شیره و خره قرار میگذارن همدیگه رو بکنن، اول شیره میکنه، وسط کار به خره میگه:برگرد یه لب بده بینم. خره برمی گرده یه لب میده. بعد نوبت خره میشه، شروع میکنه به کردن وسط کار میگه:هوی شیره برگرد یه لب بده بینم. شیره هم با ناله میگه:آای کسعمت! اگه بتونم برگردم که خوارتو میگام! 580- ترکه کیرش می خوابه، تخماش رو میدزدن! 581- به یه بچه کونیه میگن میخوای چی کاره بشی؟! میگه: میخوام فوتبالیست شم. میپرسن چرا؟ میگه:میخوام توپ رو بر دارم همه رو دریبل کنم بزنم تو گل خودمون! میگن: آخه واسه چی؟! میگه: نمیدونی چه حالی میده یه استادیوم بگن: کیر تو کونت! 582- به عربه میگن با آب جمله بساز، میگه: کیر تو کس ننت! میگن: پس آبش کو؟! عربه میگه: برو از ننت بپرس! 583- قزوینیه کنار دریا واستاده بوده، میبینه یک بچه داره پشتشو میخارونه. میگه: بالامجان، خوردهکاری هم قبول میکنیمها! 584- عربه میره آزمایش خون بده، پرستاره هرچی میخواسته با سرنگ خون بکشه، نمیتونسته. بالاخره مجبور میشه انگشت سبابه یارو رو سوراخ کنه تا خون بیاد، ولی باز خونی در نمیاد. بالاخره مجبور میشه با دهن یک مک بزنه تا یکم خون بریزه رولام. عربه خیلی خوشش میاد، میگه: ببخشید خانم فردا دوباره شما ازمایش میگیرید؟ پرستار میگه: چطور مگه؟ عربه میگه: آخه فردا من آزمایش ادرار دارم! 585- ترکه تو مدرسه 20 میگره، تو کونش عروسی میشه، تو عروسی دعوا میشه، چاقو و چاقو کشی میشه، کون ترکه پاره میشه! 586- ترکه میره تو یک قهوه خونه تو تهران، میبینه یک بدبختی افتاده رو زمین، 6 تا قمه هم تو شیکمشه! از یکی میپرسه: ببخشید، این چیکار کرده بوده؟ یارو میگه: گنده گوزی کرده بود! بعد از دو هفته ترکه میزنه شیکم یک بدبختی رو تو تبریز سفره میکنه!بازپرسه ازش میپرسه: بابا مگه این بدبخت چیکارت کرده بود؟ ترکه میگه:جناب سروان،گوز گنده داده بود! 587- ترکه داشته نوار بهداشتی میگذاشته تو ضبط، رفیقش میپرسه: داری چیکار میکنی؟ ترکه میگه: میخوام کسشعر گوش بدم! 588- اواهه داشته رد میشده،میبینه کنار خیابون نوشتن: واکس 50 تومن. با خودش میگه: وا؟! کس 50 تومن؟! 589- تهرانیه و ترکه و عربه شرط بندی میکنن که آب کی بیشتره!اول تهرانیه میزنه، آبش میشه یک ته استکان. بعد ترکه میزنه: آبش میشه یک نصفه استکان. نوبت عربه میشه، یک مک میزنه به کیرش، میگه: ولک اون چهارلیتری رو بیار! 590- از لره میپرسن: ببخشید لهجه شما چجوریه؟ میگه: ببین عین لهجه فارسی میمونه، فقط باید برینی توش! 591- قزوینیه داشته بچهه رو میکرده،وسط کار یهو منکرات میریزه،اینم برای اینکهصحنه سازی کنه،به بچهه میگه بیا حالا تو منو بکن. بچهه هی داشته سعی میکرده، نمیتونسته، در همین حین افسره میرسه، زیپ شلوارشو میکشه پایین، میگه: بالامجان بیا کنار، این کارا بچه بازی نیست! 592- یارو میخواست زنش رو بکنه بچه اش مزاحم بود به بچه میگه برو جلوی پنجره وایستا هر زن چادر مشکی رد شد پنج تومان بهت میدم چند دقیقه بعد بچه میگه باباپنج تومان بنویس به حساب یک زن چادری رد شد، یک خورده بعد دوباره میگه 20 تومان بنویس به حساب 4 تا زن چادری رد شدن. چند دقیقه بعد بچه میگه: بابا اگه خانوم آورده بودی مقرون به صرفهتر بود! دهنت سرویس شد چون خونه بغلی ختم بود تموم شد! 593- خبرنگاره میره جبهه جنگ گزارش تهیه کنه، یک ترکه رو گیر میاره ازش میپرسه: برادر شما اینجا چیکار میکنین؟ ترکه میگه: زرشک پاک میکنیم! خبرنگار میپرسه: پس تو کار آشپزخونهاید؟ ترکه میگه: نه بابا! اینجا یک تابلوهایی زدن روش نوشتن: کربلا ما داریم میاییم، زیر این تابلوها ملت مینویسن زرشک! ما اونها رو پاک میکنیم!! خبرنگار میگه:کــــــات! آقا درست جواب بده! بابا پخش مستقیمه! دوباره میپرسه: شما اینجا امداد غیبی هم دارین؟! ترکه میگه: بله، هر از چند وقتی یک توپی، خمپارهای میاد میافته توی سنگر، هفت هشت نفر غیب میشن! خبرنگار داد میزنه: کــــــــــــات! بابا این چه وضعشه! درست جواب بده. ترکه میگه: آخه شما میپرسی، من هم جواب میدم دیگه! یارو میپرسه: برادر شما اینجا ایثار هم میکنین؟ ترکه میگه: والله عیسی رو نه ولی یه موسی داریم همه میکنن! 594- بابا بزرگه داشته به بچش نخودچی کشمش میداده،بهش میگه: بابا جون بخور که دودولت بزرگ شه! مادر بزرگه از اون اتاق میشنوه میگه: حاج آقا قربونت، یه کمی هم خودت بخور! 595- یارو کیرش خیلی کوچیک بوده میره پیش دکتر، میگه: آقای دکتر دستم به دامنت، چند روز دیگه عروسی منه یک کاری بکن این کیر ما یه خورده گنده بشه شرمنده زنمون نشیم! دکتره دارو مینویسه میده دست یارو. تو همین لحظه یکی دیگه میاد تو میگه: آقای دکتر این کیر ما خیلی گندهاس، پدر مارو درآورده! یه دارویی بده یه خورده کوچیکتر بشه! دکتره نسخه اینیکی رو هم مینویسه. از قضا تو داروخانه داروهای این دو تا اشتباه میشه! فرداش اون بابای که کیرش کوچیک بود میاد پیش دکتره و داد میزنه: مرتیکه عوضی! یه ذره کیر داشتیم اونهم از دست رفت! دکتره میپرسه: ای بابا! حالا اون یکی مریضه کجاست؟ یارو میگه:پایین داره عقب جلو میکنه بیاد مادرتو بگاد! 596-به ترکه میگن شما به کرگدن چی میگید؟ترکه میگه ما غلط بکنیم به کرگدن چیزی بگیم!! 597- قزوینیه میمیره، پسرش میبینه وصیت کرده قبرشو شیب دار بسازن! چند وقت بعد قزوینیه میاد به خواب پسرش، پسره میپرسه: بابا جریان این قبر شیب دار چیه؟ قزوینیه میگه: بالامجان، تا بچهها بیان روش سر بخورن! 598- رشتیه وسط خیابون گوش پسرش رو گرفته بوده، داشته دخترش رو بدجوری میکرده! ملت جمع میشن میگن:بابا چی کار میکنی؟! زشته، واسه چی داری دخترت رو میکنی؟! یارو میگه:پسری که درس نخونه باید خوارشو گایید! 599- از یه ترکه میپرسن نظرت در باره جلق زدن چیه؟! میگه:خوبه، فقط اگر میشه مسوولین یکم زمانش رو بیشتر کنن! 600- ترکه با هواپیما داشته میرفته مسکو، نزدیک فرودگاه خلبان میگه: مسافرین عزیز، اینجا فرودگاه مسکوس. ترکه با خودش میگه: جلالخالق! کُسمُس شنیده بودیم، ولی مُسکُس دیگه نشنیده بودیم! 601- سه نفر میخواستن حکم بازی کنن، یک پا کم داشتن. یکیشون میگه: اصغرجون قربون دستت،ببین کسی رو سر کوچه گیر میاری؟ اصغر از پنجره یک نگاه میندازه تو کوچه،میبینه یک بابایی واستاده سر چهار راه، دستش رو هم کرده تو جیب شلوارش، داره واسه خودش سوت میزنه. اصغر از همون بالا داد میزنه: آقا! بازی میکنی؟!! یارو هول میشه،میگه:نه به خدا،دارم تنمو میخارونم! 602- زن ترکه حامله میشه، میرن دکتر. دکتر معاینه میکنه به ترکه میگه: خانم شما حامله نیستن،این فقط باد شکمه. ترکه هم دست خانوم رو میگیره و برمیگردن خونه. بعد از یک ماه شیکم زنه کلی میاد بالاتر، دوباره پامیشن میرن دکتر، دکتره بعد از معاینه میگه: عرض کردم که، خانم شما حامله نیستن، این فقط باد شکمه! خلاصه چهار پنج ماه،هی شکم زنه میومده بالا و بالاتر و هی دکتر میگفته این فقط باد شکمه. آخر ترکه شاکی میشه،کیرش رو در میاره میگذاره رو میز دکتره، میگه: ببخشید آقای دکتر، اگه میشه اینو یک معاینه کنید، ببینید کیره یا تلمبهست؟! 603- یه بابایی نقص فنی داشته با زنش میره دکتر، دکتره میبینه این وضعش خیلی خرابه، برمیداره یه گونی ویاگرا براش مینویسه که به این زودیا بر نگرده! یارو شب اول یه دونه میخوره، تا صبح حال میکنه، شب دوم دو تا میخوره دیگه مثل خر حال میکنه! روز سوم تموم گونی رو خالی میکنه تو آبگوشت تا ته میخوره، بعد از یه ساعت میافته میمیره! روز اول زنش میره سر قبرش، میبینه کیرش یه وجب از خاک زده بیرون، فوری با چاقو میبرتش که آبروریزی نشه. شب هفتش میبینه معامله آقا قدر یه چنار زده بیرون! خلاصه آخر نبش قبر میکنن،طرف رو سر و ته میزارن که خیالشون راحت بشه! بعد از یک سال رادیو آمریکا اعلام میکنه: ایران به آمریکا کیر زد! 604- قزوینیه داشته از میدون انقلاب رد میشده، میبینه از پنجره طبقه سوم یه خونه یه کون سفید و تپلی زده بیرون! خلاصه میره زنگ میزنه میگه: بالام جان، ماهم همشهری هستیم، هوام گرمه، این درو بزن بیایم بالا بالاخره صواب داره! یارو میگه: برو بالام جان خدا روزیتو جای دیگه بده!ما خودمان اینجا 5 نفریم، کان بچه داغ کردست گذاشتیم خونک شود! 605- جاهله بعد از چهل سال میخواسته زن بگیره،میره پیشه مادرش میگه: ننه میری برام خواستگاری؟! مادرش کلی خوشحال میشه که پسرش دیگه میخواد دست از الواتی برداره و بره سر خونه زندگی، میگه: بعله که میرم عزیزم! خودتکسی رو سراغ داری؟ جاهله میگه: کس خاصی رو که نه، ولی من میخوام عیالم عینهو ماه باشه! مادرش میگه: خودم برات آستین میزنم بالا،یک زن میگیرم به خوشگلی ماه!جاهله میگه: نگرفتی ننه!من می خوام عیالم عینهو ماه، شب بیاد خونه من صبح بره خونه ننش! 606- ترکه میشینه سر کوچه، کوچه میره تو کونش! 607- قزوینیه زن میگیره، شب عروسی برادره زنه بهش میگن: ببین آبجی! اگه این یه شب به تو گفت برگرد، بیا به داشت بگو تا دهنش رو سرویس کنم! زنه هم میگه باشه و میره سر خونه زندگیش. بعد از سه سال، یک روز زنه شاکی میاد پیش برادراش میگه: آقا داداش،این بیغیرت دیشب به من گفت برگردم! یارو برادره خیلی شاکی میشه، قمه به دست میاد سراغ قزوینیه، میگه: مرتیکه بی ناموس! حالا به آبجی ما میگی برگرده؟! قزوینیه میگه: بالامجان یعنی ما بعد از سه سال حق نداریم بچه دار شیم؟! 608- چرا مهمانداران هواپیما رو از زنهای خوشگل انتخاب میکنن؟! که هواپیما زودتر بلند شه! 609- معلمه میره سر کلاس میگه بچهها یه مسئله میدم حل کنید: پرتقال فروشی 10 کیلو پرتقال خرید به قیمت هرکیلو 250 تومان، بعد از 5 روز، 3 کیلو از پرتقالها پوسیدند، 2 کیلو را دزد برد و 5 کیلوی باقی مانده را هم به عبارت هرکیلو 100 تومان بفروش رساند، خوب حالا من چند سالمه؟!! یکی از بچهها سریع پامیشه میگه:آقا چهل سال! معلمه پشماش میریزه، میگه: تخم سگ از کجا فهمیدی؟! بچهه میگه: آخه آقا ما یه نوکر داریم، نیمه کس خله، اون بیست سالشه. شما هم که کاملاً کس خلین، پس چهل سالتونه! 610- قزوینیه حوصلش سرمیره، زنگ میزنه کونکلوپ(!) یک کون سفارش میده!! بعد از بیست دقیقه در خونش رو میزنن، میره از چشمی نگاه میکنه میبینه یک یارو غول بیابونی با تریپ خلافی پشت در واستاده! قزوینیه میپرسه: بالام جان با کی کار داری؟ یارو با صدای کلف میگه: مارو از کونکلوپ فرستادن!! قزونیه زود درو قفل میکنه،زنگ میزنه کونکلوپ میگه:بالام جان این کونی که فرستادید، توجیح شده که اومده کون بده یا کون بکونه؟! 611- ترکه رفته بوده تهران دنبال نوهاش که واسه تعطیلات ببردش تبریز. تو راه پسره اشاره میکنه به چندتا گوسفند، میگه: ببعی!ببعی! ترکه برمیگرده بهش میگه: ببین اصغرجان! ما داریم میریم تبریز، اونجا همه مردن!تو هم دیگه بزرگ شدی، باید مثل مردای گنده حرف بزنی! اینا گوسفندند، گوسفند. یکم میگذره،پسره اشاره میکنه به یک قطار میگه: دودوچیچی! ترکه باز میگه:اصغرجان! تو دیگه بزرگ شدی بابا!باید مثل آدم بزرگا حرف بزنی، این اسمش قطاره. بالاخره میرسن تبریز، سرشام ترکه از نوهاش میپرسه: اصغرجان، دیروز تو مهدکودک چیکار کردید؟ اصغر میگه: قصه گوش کردیم. ترکه میپرسه: قصه چی؟ اصغر یاد نصیحت ترکه میافته میگه: قصه روباه جاکش و کلاغ کسخل! 612- قزوینیه رو با کیر لهولورده و درب و داغون میبرن اورژانس. دکتر شیفت ازش میپرسه:بابا چه بلایی سر خودت آوردی؟! قزوینیه با حال زار میگه: بالام جان، مگه من اون مادر قهوهای که رو دیوار عکس کان کشیده بود پیدا نکنم! 613- از زن رشتیه میپرسن: شما موقع عشقبازی با شوهرتون صحبت میکنید؟ میگه: اگه زنگ بزنه، خوب آره! 614- رشتیه به زنش میگه: خانم جان دوست داشتی مرد بودی؟ زنه میگه: نه، دوست داشتم تومرد بودی! 615- معلمه سر کلاس میپرسه:کی میدونه قرص ویاگرا چیه؟! پسر رشتیه میگه: قرص ضد اسهاله! معلمه میگه: چه ربطی داره؟! بچه میگه:آخه هر شب مامانم به بابام میگه:بخور اینو بلکه اون گهت سفت شه! 616- قزوینیه میره آفریقا دوتا سیاهپوست با خودش میاره،میگن اینا رو واسه چی آوردی؟میگه:برای ماه محرم خوبه!! 617- ترکه میره داروخونه میخواسته کاندوم بخره، روش نمیشده. آخر کیرش رو درمیاره میگذاره رو پیشخون، میگه: خانوم قربون محبتت! اینو واسه ما جلدش کن! 618-ترکه از حج بر میگرده،میگن خوب تعریف کن،چه خبر،میگه:خوب بود اما بازم خدا خونه نبود، همه تو حیاط ولو بودن!! 619- قزوینیه مسابقه بیست سوالی شرکت میکنه، میپرسه:گرده؟ یارو میگه:آره. قزوینیه میگه: کونه؟! یارو میگه: نه آقا، این حرفها چیه. میپرسه:سفیده؟ یارو میگه: بله. میگه:بالامجان کونه؟! یارو میگه: نه جانم، کون نیست! قزوینیه میپرسه: وسطش چاک داره؟! یارو میگه:آره. میگه:آها! فهمیدیم..بالام جان کونه؟! یارو میگه:باباجان من که گفتم نه! کون نیست! قزوینیه میگه:سوراخ داره؟! یارو میگه: نه. قزوینیه میگه:اَاا… بالام جان این چه کونیه که سوراخ نداره؟! 620- ترکه میخواسته بیاد تهران، میره ترمینال از یه راننده میپرسه آقا بلیط تهران چند؟ رانندهه میگه: اگه جلو بشینی 1000 تومن وسط 800 تومن رو بوفه 500 تومن، بعد میخواد یکم یارو رو سر کار بذاره، میگه:اگه دنبال اتوبوس هم بدویی 300 تومن! ترکه یک نگاهب به کیف پولش میکنه، میگه: خوبه دنبالش میدوم! خلاصه 300 تومن میدهو بسمالله شروع میکنه دنبال اتوبوس دویدن. نزدیکای غروب اتوبوس داشته از نزدیکای کرج رد میشده،رانندهه میبینه ترکه هی داره از عقب اشاره میکنه، شاگردش میگه:بابا خوارش گاییده شد! نگه دار سوار شه. هوا داره تاریک میشه سختشه، بیچاره 300 تومن هم که داده. راننده هم نگه میداره ترکه نفس نفس زنان و شاکی میاد جلو میگه: اینجا کرج بود؟ راننده میگه:آره. ترکه میگه:خوب مرتیکه خر چرا هر چی علامت میدم نگه نمیداری؟! من میخواستم کرج پیاده شم! 621- یک بابایی چراغ جادو پیدا میکنه، دست میکشه روش غولش در میاد، از قضا این یکی غولش ترک بوده. غوله میگه: یه آرزو بکن. یارو میگه: یه کاری کن که کیرم اونقدر درازشه که وقتی راه میرم رو زمین کشیده شه! غوله هم میزنه جفت پاهاشو قطع میکنه! 622- عربه سه تا خایه داشته، میره پیش لره، میخواسته یکم پز بده، میگه: ما دو تا روی هم پنج تا خایه داریم! لره میگه:اَ... یعنی تو یه خایه داری؟! 623-از ترکه میپرسن فرق انجیر با زنجیر چیه؟میگه: واللا… اجه آدم شانس بیاره زن جیرش میاد ولی اجه شانس نیاره، ان جیرش میاد!! 624- عربه میخواسته جلق بزنه به کیرش آب صابون میماله باهاش زمینو تی میکشه! 625- ترکه میره عربستان، یه روز براش یه کار خیر پیش میاد(!) میخواد یه کاندوم بخره، ولی یک کلوم هم عربی بلد نبوده. خلاصه میره داروخونه، کیرش رو در میاره میگذاره رو میز، پولم در میاره میذاره کنارش. عربه هم فکر میکنه شرط بندیه، کیرش رو میندازه رو میز و پولا رو برمیداره! 626- رشتیه عروسی میکنه، شب اول با خانوم میرن تو حجله. فردا رفقا ازش میپرسن، خوب چطور بود؟ حال داد؟! میگه:اَووو! نخیر، کار یه شب و دو شب و یه نفر دو نفر نیست! 627- قزوینیه داشته تو حموم بچشو میکرده، بچهه هی داد و بیداد میکرده: آاای بابایی نکن! درد میکنه!... آخ..آااای جر خوردم! قزوینیه شاکی میشه، میگه:چه خبرته کره خر؟! مگه ما خودمون بچه نبودیم؟! 628- یه روز سه نفر داشتن از کون گشاد بازیا شون حرف می زدن، اولی میگه: من یه بار رفتم دستشویی دیدم خیلی طول کشید همون جا خوابیدم تا صبح! دومی میگه: من یه بار تو خیابون خوابم گرفت همون جا اون قدر خوابیدم تا بچههام اومدن بردنم خونه! سومی میگه: اینا که چیزی نیست، من یه بار رفتم سینما فیلم کمدی ولی همش گریه کردم. دوستاش میپرسن: چرا؟ میگه: چون همون اول که نشستم خایههام رفت زیر کونم تا آخر حوصله نکردم از روشون پاشم! 629- خبر نگاره نظر ترکه رو درباره سیگار میپرسه، ترکه میگه:به نظر من سیگار پدر سلامتیه! خبرنگاره میگه:چطور آقا؟ دلیل شما چیه؟! ترکه میگه:آخه مادر سلامتی رو میگاد! 630- ترکه میره ماهیگیری به جای طعمه کیر میبنده به قلابش، پری دریایی شکار میکنه! 631- جاهله میره دستشویی وقتی میاد بیرون رفیقاش میبینن در کونش خونیه، میگن:چی شده؟! میگه:جاکش صداشو برای من بلند میکنه! 632- از خرگوشه میپرسن چرا تو اینقدر از هویج خوشت میاد؟خرگوشه میگه:هوینجوری…..! 633- سرکلاس روانشناسی، استاد داشته میگفته که دخترا از بچگی وقتی میبینن که یه چیزی از پسرا کمتر دارن احساس کمبود میکنن و این مسئله باعث افسردگی در اونها میشه! یکی از پسرا پامیشه میگه: استاد، اینی که ما داریم هم آخرش مال اوناست، فقط خرحمالیش افتاده گردن ما! 634- زن ترکه داشته تو خیابون میرفته، دکمه روپوشش باز بوده، یک پستونش هم مثل آفتاب درخشان بیرون! یارو حزبله میاد بهش میگه: زنیکه جنده! درست کن لباستو! زنه نگاه میکنه به روپوشش، میزنه تو سرش میگه: اوا خدا مرگم بده! باز بچه رو تو اتوبوس جا گذاشتم! 635- از قزوینیه میپرسن نظرت در مورد ورزش چیه؟میگه:من ورزش نمیکنم ولی ورزشکاران را چرا!! 636- یه کرمه میره بدنسازی کیر میشه! (آخه بدن سازی بسته بوده)! 637-ترکه پاش رو میذاره رو پای یه نفر، یارو میگه: هی بیشعور مواظب باش،همه به ترکه نگاه میکنن،ترکه میگه: چیه؟…..بیشعور ندیدین؟! 638- ترکه داشته زنش رو به زور میکرده تو یخچال، ازش میپرسن داری چی کار میکنی؟ میگه: میخوام فاسد نشه! 639- ترکه میره داروخونه میگه:آقا کاندوم سیاه دارین؟! یارو میگه:چرا سیاه؟! میگه:دوستم مرده میخوام به زنش تسلیت بگم! 640- به ترکه میگن نظرت درمورد فیلم تایتانیک چیه؟میگه:خوب بود، فقط ما نفهمیدیم تایتانیک پسره بود یا دختره؟ 641- یک مرغ آمریکایی و یک مرغ ایرانی داشتن واسه هم رجز میخوندن، مرغ ایرانیه میگه: من هر تخمم 30 تومن قیمتشه! مرغ آمریکاییه میگه: چاییدی! من هر تخمم 40 تومن قیمتشه! ایرانیه میگه:برو خواهر! ما واسه 10 تومن کون خودمون رو پاره نمیکنیم! 642- رفیق رشتیه داشته نصیحتش میکرده که: بابا این زن تو دیگه گندشو درآورده، هر روز دم خونتون ملت بیست متر صف کشیدن برن اینو بکنن! بابا دیگه باید طلاقش بدی. رشتیه میگه: اووو! طلاقش بدم خودم برم ته صف؟! 643- معلمه داشته پای تخته مسئله حل میکرده، یهو یکی از ته کلاس میگه: میکنمت! یارو به روی خودش نمیاره، یکم میگذره دوباره یکی از ته کلاس میگه: میکنمت بچه کونی! باز معلمه به روی خودش نمیاره، بار سوم دوباره یکی از ته کلاس همینو میگه، معلمه تیز بازی درمیاره،گیرش میاره. شاکی از کلاس، میرن بیرون، میره پیش مدیر دبیرستان میگه: بابا این چه افتضاحی؟! این چه مدرسه گندیه؟! من دارم سر کلاس ریاضی درس میدم، یک پسره هی میگه: میکنمت! مدیره میپرسه:یارو لباس سورمهای تنش نبود؟ معلمه میگه: چرا. مدیره میگه: شلوارش هم سیاه بود؟! معلمه میگه: آره خودشه! مدیره میگه:ببین این راست میگه، جداً میکنه! 644- دم دروازه قزوین نوشتن: شورت آهنی موجود است! از شهر که خارج میشی، نوشتن: آهن پاره خریداریم! 645- یارو بارفیقش میخواستن دو تا سنجاب نایاب رو از مرز خارج کنن،میگن:چی کار کنیم نگیرنمون؟ ور میدارن سنجابا رو میگذارن تو شورتشون. پاسگاه اولی رو رد میکنن، دومی روهم رد میکنن، سومی که میرسن، یکیشون سنجابه رو در میاره پرت میکنه بیرون. پلیس هم میگیرتشون، تو زندان رفیقش بهش میگه: آخه مادرقهوه! تو که تا اینجا اومده بودی، یکم دیگه هم صبر میکردی، از مرز رد شده بودیم.آخه چه مرگت بود یهو سنجابه رو در آوردی؟! یارو میگه: آخه بابا این سنجاب سر پاسگاه اول فکرکرده بود تخمای من فندقه، سر پاسگاه دوم فکر کرده بود کون من لونشه، به سومی که رسیدیم میخواست فندقا رو ببره تو لونش! 646- ترکه تو مسابقه دو دوپینگ میکنه،ازقضا آخر میشه! رفقاش میپرسن: بابا چرا آخر شدی؟میگه: آخه نمیخواستم بهم مشکوک بشن! 647- از قزوینیه میپرسن: شما تحصیل کرده اید؟! میگه: والله تحصیل که نه، ولی بالامجان محصل زیاد کردم! 648- ترکه تو پمپ بنزین داشته سیگار میکشیده، بهش میگن: اینجا سیگار نکش. میگه: هه هه! من جلوی بابام هم سیگار میکشم! 649- شیره میخواسته بره مسافرت،خرگوشه رو جای خودش میگذاره سلطان جنگل. خرگوشه هم روز اول میگه: برین اون روباه پدرسوخته رو بیارین. میرن روباهه رو میارن، هنوز تو نیومده، میتوپه بهش که: پدرسوخته، تو کلاهت کو؟! دستور میده روباهه رو ببندن به یک درخت،همه حیوونای جنگل بیان یک دور بکنن! دو روز بعد دوباره روباهه رو احضار میکنه، باز تا میاد تو بهش میگه: مادرقهوه! کلاهت کو؟! باز میده ببندنش به درخت و همه حیوونا ترتیبشومیدن. خلاصه چهار پنج روز همینجوری میگذره، آخر روباهه شاکی میشه،زنگ میزنه به موبایل شیره و میگه بابا این چه افتضاحیه؟! این ریختی پیش بره،این خرگوش تاج و تختت رو به باد میده. شیره هم زنگ میزنه به خرگوشه میگه: بابا،بیخودی که نباید به ملت گیر بدی! یه گیری بده که شاکی نشن. خرگوشه میگه:یعنی چی؟ میگه: مثلا فردا روباهه رو بفرست برات سیگار کنت بخره. اگه پایه کوتاه خرید بگو چرا بلندشو نخریدی،اگه بلند خرید بگو چرا کوتاهشو نخریدی، بعد هم ترتیبش رو بده! خرگوشه میگه:خوب، یادگرفتم. فردا باز روباهه رو احضار میکنه و میگه برو یک بسته سیگار کنت بخر. روباهه میاد تیزبازی دربیاره، میره هم سیگار پایه بلند میخره هم پایه کوتاه. خلاصه برمیگرده تو کاخ، پایه کوتاهه رومیده، میگه: قبله عالم به سلامت! اینم سیگار کنت. خرگوشه زود میگه: پدرسوخته، من پایه بلندشو میخواستم! روباهه هم درجا دست میکنه بسته پایه بلند رو میده. خرگوشه میبینه رودست خورده، پاک شاکی میشه، میگه: اصلا کسکش تو کلاهت کو؟! 650- به ترکه میگن حال ساده رو تعریف کن ،میگه :لب!! 651-به عربه میگن اگه یه کامیون پول بهت بدن چیکار میکنی؟میگه هیچی پنج هزار تومن میگیرم خالیش میکنم!! 652- ترکه دو تا گوشش سوخته بوده، میره دکتر. دکتره میپرسه: چرا اینجوری شدی؟ ترکه میگه: آقای دکتر داشتم اتو میکردم خانم تلفن زد، من به جای اینکه گوشی رو بذارم رو گوشم اتو رو گذاشتم! دکتره میگه: خوب اون گوشت دیگه چرا سوخته؟! میگه: آخه خانم دوباره زنگ زد! 653- یک محققی داشته تحقیق میکرده که تو فرهنگهای مختلف زن رو سنبل چی میدونن. اول از یک رشتیه میپرسه: شما زن رو به چی تشبیه میکنید؟ رشتیه میگه: زن مثل کتاب میمونه! وقتی خودت خوندی،باید بدی دوست بخونه، آشنا بخونه!! بعد از قزوینیه همینو میپرسه، قزوینیه میگه: بالام جان، زن مثل نوار میمونه! یک طرفش رو که گوش دادی،باید برشگردونی اونورش رو گوش بدی!! بعد از عربه میپرسه، عربه میگه: ولک زن مثل گوجه میمونه! شیشتاشو باید بکشی به یه سیخ! 654-به عربه میگن زن رو تعریف کن،میگه :زن مثل باغچه است،صبح آبش میدی ، ظهر آبش میدی ، شبم شلنگو میندازی توش تا صبح آب بخوره !! 655-دانشمندان یه دستگاه خر سنج میسازن، از یک رشتیه و عربه و ترکه هم دعوت میکنند که دستگاهو روشون آزمایش کنند. اول رو رشتیه آزمایش میکنند، میگه:پنجاه درصد خر. بعد رو عربه آزمایشش میکنند، میگه: نود و پنج درصد خر! ترکه خوشحال میشه میگه:خوبه اینا از ما هم خرترن، بعد نوبت ترکه میشه، دستگاه میگه: صد رحمت به خر! 656- پسره میره پیش مامانش میپرسه: مامان، پسرخاله حمید چطور به دنیا اومد؟ مامانش میگه: خالت و شوهر خالت یه سیب رو نصف کردن با هم خوردن و پسر خالت به دنیا اومد! پسره یخورده چپ چپ مامانش رو نگاه میکنه، بعد میپرسه: خوب دختر عمو مریم چطور به دنیا اومد؟ باز مامانش همون جواب رو میده، پسره همینجوری این سوال رو در باره بقیه بچههای فامیل میکنه و مامانش همون جواب رو میده. آخر پسره شاکی میشه، میگه: آخه یه نفر تو این فامیل کیری، بلد نیست کس بکنه؟! 657- رفیق رشتیه نفس زنان میاد پیشش، میگه: پاشو اصغر جون! الان از در خونتون میگذشتم، دیدم اکبرآقا با یک دسته گل رفت تو خونتون! رشتیه خیلی غیرتی میشه، به شاگردش میگه: ممد، اون قمه منو بیار اینجا! خلاصه قمشو میبنده و کتشو میندازه رو شونش و با رفیقش راه میفته طرف خونه. جلوی خونه، رشتیه به رفیقش میگه،تو اینجا واستا، قضیه ناموسیه! خلاصه رفیقش جلوی خونه وامیسته، رشتیه یواشکی میره جلو پنجره،از زیر پرده نگاه میندازه تو اتاق خواب، یک مدت نگاه میکنه... یهو میزنده زیر خنده، حالا نخند کی بخند! رفیقش میاد ازش میپرسه: چیشده بابا؟ چرا میخندی؟! رشتیه میگه: خودمونیم، این اکبر اقا هم عجب کون گندهای داره! 658- در خونه رشتیه رو میزنن، رشتیه میگه:کیه؟یارو میگه:منم. رشتیه میگه:کیرت تو کون ننم!! زنش شاکی میشه، میگه: خاک برسرت! تو چقدر بی غیرتی! رشتیه میگه: بابا غیرتو ول کن، قافیه رو بچسب! 659- به ترکه میگن چرا زن نمیگیری؟ میگه: ای بابا، کی میاد زنش رو بده به ما؟! 660- زنه تو خیابون داشته لنگ لنگان راه میرفته، لوطیه بهش میگه: خدا بد نده آبجی؟! زنه میگه: خدا بد نداده، خودم بد دادم! 661- ترکه شب دوم عروسی زنش رو میکشه، میبرنش دادگاه ازش میپرسن: این بدبخت رو واسه چی کشتی؟ ترکه قرمز میشه، دادمیزنه: ایلده این بیآبروی بیناموس پرده نداشت! قاضیه میپرسه: خوب پس چرا شب اول نکشتیش؟ میگه: آخه شب اول داشت! 662- ترکه فیلم سوپر میبینه، خیلی حال میکنه. میره خونه به زنش میگه: یالله بیا برام ساک بزن. هرچی زنه میگه بابا اینکارا قباحت داره! آدم هرچی تو فیلم میبینه رو که توخونه نمیکنه به خرج ترکه نمیره و خلاصه آخرش زنه راضی میشه و شروع میکنه ساک زدن. بعد از یک مدتی ترکه یهو داد میزنه: خانم فوت کن! فوت کن! لحاف رفت تو کونم! 663- یه شب زن و شوهره میخواستن با هم حال کنن، بچشون نمیخوابیده. باباهه بهش میگه: بخواب بابا جون، فردا برات پفک میخرم. پسره میگه: نــه! پفک نمیخوام! باباهه میگه: بخواب بابا، برات اسباب بازی میخرم، بچهه باز دادمیزنه: نــه! نمیخوام!خلاصه هر چی باباهه میگه، پسره میگه: نمیخوام. آخر باباهه شاکی میشه، میگه: اَاَااَه! پس چی میخوای تخم سگ؟! بچهه میگه: میخوام نگاه کنم! 664- ترکه می خواسته چشمای بچش عسلی شه؛ تخماش روهفت دقیقه میندازه توآبجوش! 665- قزوینیه دنبال یه بچه میکنه، آخر سر تو یه کوچه بن بست گیرش میاره، بهش میگه: بالام جان! سه تا کار میتونی بکنی: اول اینکه بال در بیاری پرواز کنی، دوم اینکه آب بشی بری تو زمین، سوم اینکه دستات رو بگذاری رو زمین توکل به خدا کنی! 666- رشتیه اسم دخترش رو میگذاره مین، ازش میپرسن: آخه این دیگه چجور اسمیه؟ میگه:میخوام کسی نپره روش! 667- قزوینیه داشته تو یک خرابه یه پسره رو میکرده، یهو ماشین کمیته سرمیرسه. افسره بهش میگه: پدرسوخته! داری چه غلطی با بچه مردم میکنی؟! قزوینیه شاکی میشه، میگه: به تو چه، داداشمه! 668- ترکه میخواسته بچش دو قلو در بیاد، رو کیرش تشدید میذاره! 669- به ترکه میگن یه دختر پاک و معصوم و نجیب سراغ داری؟ میگه: آره، شبی هفت تومن! 670- قزوینیه تو بستر مرگ افتاده بوده، همه خانواده و دوست و آشنا دورش جمع میشن، میگن: حاج آقا، وصیتی نداری؟ قزوینیه با حال زار میگه: بالامجان..اوهو...وصیت میزنم...اوهو..اوهو... بعد ازمرگم...اوهو...جسدم رو بسوزونید...ازش پودر بچه درست کنید! 671- روی دروازه قزوین نوشتن: پشتگرمی شما مایه دلگرمی ماست! 672- یه جاهله وایستاده بوده جلوی آینه داشته کیرش رو نگاه میکرده، به زنش میگه: به به! اگه دو سانت بزرگتر بود دیگه شاه فرنگ بودم! زنش میگه: اگه دو سانت کوچکتر بود که ملکه فرنگ بودی! 673- مزاحمه زنگ میزنه خونه یه بابایی، میگه: ببخشید گوشی دستتونه؟ یارو میگه: آره، میگه: پس بیزحمت بکنیدش تو کونتون! چند روز بعد دوباره زنگ میزنه خونه همو ن بابا، دوباره میگه: ببخشید گوشی دستتونه؟ یارو میاد تیز بازی دربیاره، میگه: نه! مزاحمه میگه: اَااا... پس از تو کونتون درش بیارید؟! 674- یه روز خانم معلمه سر کلاس از بچهها میپرسه: شما چی دوست دارین؟ مریم میگه: من گل دوست دارم. فریبرز میگه: من ماشین دوست دارم، عبود میگه: من کون دوست دارم! خانم معلمه شاکی میشه میگه: فردا جاسم بابای عبود بیاد مدرسه. فردا جاسم میاد، خانم معلم میگه: دیروز عبود سر کلاس یه حرف خیلی زشت زد. جاسم میگه: ای بابا! چی گفته؟ معلمه میگه: من روم نمیشه بگم. جاسم اصرار میکنه، تا بالاخره خانم معلمه با خجالت میگه: دیروز سر کلاس گفت: من کون دوست دارم! جاسم میگه:ها ولک! خانم معلم خیلی ببخشید، من خیلی شرمندم، بچس دیگه، کس ندیده! 675- به ترکه میگن: خسته نباشید. شاکی میشه،میگه: حالا اگه خسته باشم میخوای چی کار کنی؟ ساک میزنی؟! 676- به ترکه میگن تا حالا قارچ خوردی؟ میگه: نه ولی یه بار جرخوردم! 677- ترکه دو تا جنده میکنه، پولشونو نمیده، آبشو قطع میکنن! 678- ترکه و رشتیه میرن جندهخونه. اول رشتیه میره تو، وقتی میاد بیرون میگه: نه بابا، زن خودمون بهتره! بعد ترکه میره تو، وقتی میاد بیرون میگه:آره بابا! زن تو خیلی بهتره! 679- یه روز سر کلاس عربی یه دختره و پسره به نوبت اجازه میگیرن میرن دستشویی. بعد از نیم ساعت ازشون خبری نمیشه معلمه یکی رو میفرسته که یک سروگوشی آب بده. بعد از چند دقیقه پسره که رفته بوده خبر بیاره برمیگرده. معلمه با عصبانیت ازش میپرسه: چی شد، چرا اینقدر لفت دادی؟! پسره هول میشه به عربی میگه: لنگُ الزینب |